کد خبر: 4364818
تاریخ انتشار : ۳۰ تير ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۶
اوقات فراغت کودکی/ ۵

نقش بازی در کاهش تنش‌های روانی + فیلم

کودکان آنچه را در طول روز برایشان دشوار و کنترل‌ناپذیر بوده، در قالب بازی، بازسازی می‎‌کنند تا از این راه بر تنش‌های روحی خود مسلط شوند؛ اما ناآگاهی والدین از این فرایند طبیعی، گاه به توقف این پروژه روانی‑درمانی می‌انجامد که خود آسیب‌زاست.

سه شنبه*****فرارسیدن تعطیلات تابستان و اوقات فراغت، نقطه عطفی در زندگی کودکان است. این روز‌های طولانی و بی‌برنامه، نه فقط فصلی برای استراحت، که فرصتی طلایی برای شکوفایی استعدادها، کشف علایق و ساختن خاطراتی ماندگار به شمار می‌رود. با این حال، تهدید خاموش «بی‌حوصلگی» و گرفتار شدن در دام سرگرمی‌های بی‌هدف، جدی‌ترین چالش پیش روی این دوران است.

در این میان، نقش والدین از یک ناظر صرف فراتر رفته و به معماری ماهرانه زمان تبدیل می‌شود. توجه عمیق به اوقات فراغت، یعنی پل زدن میان شادی و رشد؛ جایی که بازی‌های خلاقانه، ورزش، هنر و حتی لحظات سکوت و تفکر در کنار هم، شخصیت فردای کودک را می‌سازند. غفلت از این سرمایه ارزشمند، نه تنها به هدررفت زمان می‌انجامد، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز دلزدگی، انفعال و وابستگی به ابزار‌های دیجیتال شود. پس بیایید تابستان را به باغستانی از تجربه‌های ناب تبدیل کنیم؛ جایی که هر کودکی، با راهنمایی آگاهانه والدین، نسیم شادابی زندگی را تا اعماق وجودش احساس کند و برای سالی پر از تلاش، انرژی تاز‌ه‌ای بیاندوزد.

خبرگزاری ایکنا بنابر رسالت آگاهی‌بخشی به خانواده‌ها به ویژه والدین، درس‌گفتارهایی را در رابطه با همین موضوع تهیه کرده است که شیما قبا، روانشناس کودک در درس‌گفتار پنجم به موضوع «رشد روانی و هیجانی» می‌پردازد که در ادامه با هم می‌بینیم و می‌خوانیم.

کودکان اغلب بازی‌هایی می‌کنند که معنا و مفهوم آنها برای ما بزرگسالان ناآشناست و گاه حتی موجب نگرانی والدین می‌شود؛ در حالی که بازی، زبان طبیعی کودک است. کودکان معمولاً آنچه را در طول روز برایشان دشوار، سنگین یا هضم‌ناپذیر بوده، در قالب بازی بازنمایی می‌کنند و می‌کوشند از این راه، احساس تسلط و کنترل بر آن موقعیت‌ها به دست آورند.

برای نمونه، کودکی که تجربه جنگ یا درگیری را داشته، ممکن است پیوسته در بازی‌هایش از موشک، هواپیما و نابودی سخن بگوید، یا کودکی که تصادفی سخت را از سر گذرانده، ماشین‌های اسباب‌بازیاش را مرتب به هم می‌کوبد. اگر والدین از ماهیت طبیعی این فرایند آگاه نباشند و ندانند که این تکرار، بخشی ضروری برای عبور از اضطراب است، ممکن است به اشتباه جلوی چنین بازی‌هایی را بگیرند یا سعی کنند شکل آنها را تغییر دهند تا به نگرانی خود پاسخ دهند؛ حال آنکه نباید این روند طبیعی را متوقف کرد. 

از منظر روانشناسی کودک، آنچه رخ می‌دهد این است که کودکان موقعیت‌هایی را تجربه کرده‌اند که کنترلی بر آنها نداشته‌اند، اما در بازی و از طریق تکرار، می‌کوشند بر همان موضوع فاقد کنترل، احساس قدرت و تسلط پیدا کنند. همین احساس کنترل، موجب کاهش اضطرابشان می‌شود. آنها بار‌ها و بار‌ها آن بازی را تکرار می‌کنند و با پیشبرد آن به شیوه خود، به نوعی آرامش دست می‌یابند.

برای مثال، کودکی که معلمی پرخاشگر داشته، ممکن است دقیقاً همان رفتار داد زدن را بر سر عروسک‌هایش پیاده کند و پس از مدتی، حال بهتری پیدا کند؛ چراکه توانسته بر آن رابطه تنش‌آمیز، تسلطی نمادین بیابد. یا کودکی که در مراسم سوگواری از دست دادن عزیزی شرکت کرده، مکرراً صحنه‌های آن مجلس را بازآفرینی می‌کند. این بازسازی‌ها، گاه خانواده‌ها را نگران یا آزرده می‌کند، در حالی که کودک از این راه، انرژی روانی خود را بازیابی می‌کند تا بتواند با غم تجربه شده کنار بیاید. همانگونه که بزرگسالان با گفت‌و‌گو و مرور خاطرات، به التیام خود می‌پردازند، کودک این فرایند را از طریق بازی طی می‌کند و ما نباید مانع این روند شویم؛ بلکه باید به او فرصت دهیم تا هر بار که خود مایل است، آن بازی‌ها را تکرار کند تا به آرامش برسد.

نکته حائز اهمیت این است که اگر کودکی با وجود تجربه جنگ، تصادف، یا سوگ، دست به چنین بازی‌هایی نزند، نباید او را به انجام آنها وادار کرد؛ این فرایند باید کاملاً خودجوش و خودخواسته آغاز شود و این برای سلامت روان آن مفید است. تکرار خودخواسته بازی و لذت بردن از آن نشان می‌دهد که او در حال باز کردن گره ذهنی است و یا به درک مفهومی نو دست یافته است.

انتهای پیام
خبرنگار:
سمیه قربانی
captcha