روز بزرگداشت آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی، مجالی برای بازخوانی یکی از پرفرازونشیبترین و در عین حال، آموزندهترین مقاطع تاریخ معاصر ایران است. نقش بیبدیل این روحانی مبارز در هدایت افکار عمومی و بسیج تودهها در جریان نهضت ملیشدن صنعت نفت، الگویی از سیاستورزی مردمی و دینی را به نمایش گذاشت که پس از گذشت دههها، همچنان یکی از کلیدیترین کلانروایتهای استقلالخواهی و ضداستعماری ملت ایران بهشمار میرود. تحلیل کارنامه سیاسی او نه یک بازخوانی تقویمی و صوری، بلکه باز کردن پروندهای زنده از نسبت میان نهاد مذهب و استقلال ملی در برابر هژمونی قدرتهای غربی است.
در درک شخصیت آیتالله کاشانی، نخستین گام، رهاشدن از دوگانهانگاریهای سادهانگارانهای است که تاریخنگاری سکولار یا روایتهای تقلیلگرایانه غربی تلاش دارند بر این دوره تحمیل کنند. کاشانی را نمیتوان صرفاً در قاب مصلحی سنتی یا کنشگر سیاسی متعارف محدود کرد. او نماد پیوند عمیق میان فقه سیاسی شیعه و واقعیتهای عینی جامعه ایرانی در آستانه ورود به مدرنیته بود.
آیتالله کاشانی در زمره معدود رهبران مذهبی تاریخ معاصر است که کنشگری سیاسی را نه از دالانهای تاریک دیپلماسی رسمی، بلکه از متن جامعه و در تعامل مستقیم با تودههای مردم تعریف کرد. تکوین شخصیت سیاسی او در مکتب نجف و مجاهدتهای پدرش، آیتالله سیدمصطفی کاشانی ریشه دارد. آیتالله کاشانی که سالهای جوانی خود را در سنگر مبارزات مسلحانه و سیاسی علیه اشغالگری انگلیس در عراق سپری کرده و طعم آوارگی و حکم اعدام استعمارگران را چشیده بود، با کولهباری از تجربه ضداستعماری به ایران بازگشت تا در فصل نوین مبارزات ملی مجاهدت کند.
برای کاشانی، استعمار بریتانیا مفهومی ذهنی یا صرفاً رقیبی اقتصادی نبود؛ او پنجه در پنجه استعمار پیر انداخته و در جبهههای مرزی عراق میان قبایل عرب، حقیقت غارتگری و سلطه نظامی بیگانه را لمس کرده بود. این پسزمینه مبارزاتی به کاشانی درک واقعبینانهای از ابزارهای استعمار داد. وقتی او در ابتدای دهه 20 خورشیدی وارد کارزار سیاسی ایران شد، بهخوبی میدانست که مبارزه با خاندان پهلوی و شبکه وابستگان دربار بدون قطعکردن شریانهای نفوذ خارجی امکانپذیر نیست. از همین رو، مخالفتهای اولیهاش با حضور نیروهای متفقین در ایران و تبعیدهای مکرر او از سوی ارتش انگلیس و شاه، زمینهساز تبدیل کاشانی به قهرمانی ملی با خاستگاه مذهبی شد.
نقطه عطف حیات سیاسی آیتالله کاشانی، پیوند وثیق او با جریان ملیشدن صنعت نفت بود. در تحلیلهای رایج تاریخنگاری، گاه تلاش میشود نقش روحانیت در این نهضت بزرگ، به حمایتی ثانویه و حاشیهای تقلیل یابد. بعضی از جریانهای فکری اصرار دارند این نهضت را پروژهای کاملاً تکنوکراتیک و حقوقی جلوه دهند که صرفاً در اتاقهای فکر جبهه ملی و از سوی حقوقدانان طراحی شده بود.
با این حال، شواهد تاریخی گواهی میدهند که بدون شبکه ارتباطی گسترده، نفوذ کلام و قدرت بسیجکنندگی آیتالله کاشانی، امکان تبدیل شعار ملیشدن نفت به خواستی عمومی و فراگیر وجود نداشت. او توانست مسئله نفت را از بحثی فنی و حقوقی در راهروهای مجلس، به مطالبهای هویتی، شرعی و ملی در بازار، مساجد و خیابانها تبدیل کند.
حضور کاشانی در این میدان، به عامه مردم این اطمینان را داد که دفاع از ثروت ملی، تکلیفی دینی و ملی است. حمایت او از فدائیان اسلام در مراحل اولیه و همگرایی با نیروهای ملی، ائتلافی را شکل داد که دربار و استعمار بریتانیا هرگز تصور نمیکردند روزی مجبور به تسلیم در برابر آن شوند. حذف فیزیکی چهرههای وابسته، نظیر رزمآرا که مانع بزرگی بر سر راه ملیشدن نفت بودند، با پشتوانه بیانیهها و مواضع قاطع آیتالله کاشانی معنایی انقلابی یافت و راه را برای تصویب قانون ملیشدن نفت هموار کرد.
عنصر متمایزکننده در مشی سیاسی کاشانی، اعتقاد عمیق او به مردمیسازی مبارزه بود. در دورانی که بخش عمدهای از جریانهای سیاسی چپ و راست برای پیشبرد اهداف خود بهدنبال جلب حمایت قدرتهای بیگانه یا بندوبست با دربار بودند، او فرمول تغییر را در بیداری آحاد جامعه جستوجو میکرد. در حالی که حزب توده چشم به کرملین داشت و برخی تکنوکراتها راه نجات را در میانجیگری واشنگتن میدیدند، کاشانی فریاد میزد که کلید پیروزی در اراده تودههای مسلمان و محروم نهفته است.
فتوای تاریخی او در ضرورت ملیشدن صنعت نفت و فراخوانهای پیدرپی برای حضور مردم در صحنه، سد محکمی در برابر توطئههای دربار و حامیان انگلیس ایجاد کرد. اوج این رویکرد، در قیام تاریخی 30 تیر ۱۳۳۱ نمایان شد. در آن روزهای بحرانی که دکتر مصدق استعفا داده و قوامالسلطنه با حمایت مستقیم دربار و تهدید به سرکوب خشن نظامی، سکان نخستوزیری را به دست گرفته بود، بیانیه حماسی و اولتیماتوم تاریخی آیتالله کاشانی بود که ورق را برگرداند. او با اعلام اینکه اگر قوام کنار نرود، شخصاً کفن پوشیده و پیشاپیش مردم حرکت خواهد کرد، نیروی عظیمی از جامعه را به خیابانها گسیل داشت. قیام ۳۰ تیر اثبات کرد که هدایت مذهبی و سیاسی کاشانی میتواند پیچیدهترین طرحهای امنیتی و سیاسی استعمار و دربار را ظرف چند ساعت خنثی کند.
از منظر تحلیل رسانهای و گفتمانی، آیتالله کاشانی نماینده مکتبی از سیاستورزی است که استقلال سیاسی را از استقلال فرهنگی و هویتی تفکیکناپذیر میداند. در منظومه فکری او، مبارزه با بیگانه صرفاً جنبه اقتصادی یا مرزی نداشت، بلکه صیانت از عزت ملی و بازیابی اعتماد به نفس جامعه، هدف غایی این مجاهدت بود. کاشانی بهشدت با شیفتگی در برابر فرهنگ غربی و از خودبیگانگی روشنفکران آن عصر مرزبندی داشت و معتقد بود، ملتی که هویت اصیل مذهبی خود را فراموش کند، در برابر هجمه سیاسی استعمار نیز توان مقاومت نخواهد داشت.
او با درک درست از مناسبات ژئوپلیتیک زمانه خود، همزمان دغدغههای فرامرزی داشت و از نهضتهای آزادیبخش جهان اسلام، بهویژه مسئله فلسطین حمایت میکرد. در زمانی که بسیاری از نخبگان سیاسی داخل کشور موضوع فلسطین را مسئلهای دوردست و بیارتباط با منافع ملی ایران ارزیابی میکردند، آیتالله کاشانی با صدور اعلامیهها و حتی راهاندازی میتینگهای بزرگ در تهران برای جمعآوری کمک و اعزام نیرو به فلسطین، نشان داد که استقلال ایران جدا از سرنوشت کل جهان اسلام نیست. این رویکرد انترناسیونالیستی اسلامی، نشاندهنده عمق نگاه راهبردی و تمدنی وی بود که سالها بعد به یکی از اصول اساسی انقلاب اسلامی تبدیل شد.
یکی از بخشهای مهم و درسآموز در کارنامه آیتالله کاشانی، روند مناسبات او با دکتر محمد مصدق است. این رابطه که با همدلی و ائتلافی بینظیر آغاز شد، در نهایت به زاویهگرفتن و جدایی انجامید؛ رویدادی که بستر را برای توطئه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ فراهم کرد.
تحلیل دقیق این شکاف نشان میدهد که تفاوت در مبانی نظری و روشهای اداره کشور، عامل اصلی این انشقاق بود. در حالی که مصدق حل مسائل را از طریق چارچوبهای سنتی حقوقی بینالمللی و گاه تکیه بر میانجیگری قدرتهای ثالث مانند آمریکا دنبال میکرد، کاشانی بر پشتوانه مردمی و حفظ انسجام نیروهای داخلی تأکید داشت.
او بارها نسبت به نفوذ عناصر تودهای و به حاشیه راندن نیروهای مذهبی که بدنه اصلی قیام ۳۰ تیر را تشکیل میدادند، به مصدق هشدار داد. انحلال مجلس از سوی مصدق و اصرار او بر اختیارات فوقالعاده، از نظر کاشانی عدول از اصول مشروطیت و مردمیسازی قدرت بود. این واگرایی تاریخی، هرچند تلخ، اما این درس بزرگ را به دنبال داشت که در جریان مبارزه با استعمار، هرگونه شکاف میان رهبری مذهبی و سیاسی و تضعیف پایگاه تودهای نهضت، فضا را برای موجسواری و ضربهزدن بیگانگان مهیا میکند.
امروز و در سالروز بزرگداشت این عالم مجاهد، بازخوانی کارنامه او فراتر از تجلیل تاریخی، ضرورتی تبیینی است. تجربه تاریخی آیتالله کاشانی به ما میآموزد که هرگاه مرجعیت فکری و مذهبی جامعه در کنار مطالبات حقیقی مردم بایستد، بزرگترین قدرتهای استعماری نیز محکوم به شکست خواهند بود. او در شرایطی پرچم مبارزه با انگلستان را برافراشت که ناامیدی و احساس ناتوانی ملی بر فضای کشور سایه افکنده بود، اما کاشانی با دمیدن روح اعتماد به نفس مذهبی، ناممکنها را ممکن کرد.
میراث تحلیلی او برای نسل امروز، ایستادگی بر اصول استقلالخواهی، تکیه بر ظرفیتهای داخلی و پرهیز از اعتماد به وعدههای پوشالی قدرتهای استکباری است؛ اصولی که با گذشت سالها، همچنان زنده، پویا و راهگشا هستند. آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی تا آخرین روزهای عمر خود، با وجود خانهنشینی و ناملایمات روزگار، از آرمان اهتزاز پرچم اسلام و استقلال ایران دست نکشید تا نامش، همچون نمادی از سازشناپذیری و مقاومت در صحیفه تاریخ این مرز و بوم حک شود.
انتهای پیام