حجتالاسلام والمسلمین محمدباقر مشکاتی، فعال فرهنگی و پژوهشگر دینی طی یادداشتی که بهمناسبت روز بزرگداشت سلمان فارسی در اختیار ایکنا قرارداده، نوشت: در تاریخ اسلام، سلمان فارسی فراتر از یک صحابی، تراز مسلمان ایرانی و نماد عبور از مرزهای جغرافیایی و نژادی برای رسیدن به قله ولایت است.
تعبیر درخشان «سلمانُ مِنّا أهلَ البَیت» از لسان مبارک پیامبر اسلام(ص)، علاوه بر یک مدح و فضیلت، نشاندهنده رسیدن سلمان به جایگاه ذوبشدگی در ولایت است. سلمان نشان داد که حقیقت اسلام، در تضاد با هویت ملی نیست، بلکه هویت ایرانی در ذیل سایهسار امامت، به کمال تمدنی خود دست مییابد؛ او پل ارتباطی میان خِرد باستانی ایرانی و حکمت وحیانی نبوی بود که مسلمانی تراز را در ساحت عمل تعریف کرد.
امروز که در میانه جنگ تحمیلی سوم، جنگی که مرزهایش فکر، فرهنگ و امنیت ملی و تمدنی ماست، قرار داریم، سلمان تنها یک نام نیست؛ بلکه یک مدل حکمرانی و رفتار ایمانی است. انتظار از نخبگان، خواص و مسئولان این نظام، فراتر از وفاداری ساده است؛ انتظار، رسیدن به همان درجه از بصیرت راهبردی و تبعیتی از جنس سلمان محمدی است.
برای عبور از این پیچ تاریخی، بایستی سیره سلمان فارسی را بازخوانی کنیم و درس و عبرت و الگو بگیریم. دراین نوشتار پنج ساحت بنیادین «شناخت مرکز ثقل»، «خلاقیت دفاعی»، «تواضع در حکمرانی»، «هنر تألیف قلوب» و «شجاعت در دفاع از حق» زندگی و سیره این صحابه پیامبر اسلام(ص) را بازشناسی میکنیم تا رهیافتی برای امروزمان بیابیم.
۱- معیت در سایه بصیرت؛ شناخت دقیق «مرکز ثقل»
سلمان فارسی پیش از آنکه در مدینه به مقام سلمان محمدی برسد، مسیری طولانی از جستوجوی حقیقت را طی کرد. تفاوت سلمان با بسیاری از خواص در این بود که او امامشناس بود، نه جریانشناس سطحی.
در جنگهای تمدنی، لایههای غبار چنان غلیظ است که گاهی تشخیص جبهه حق دشوار میشود. سلمان به ما میآموزد که معیت با امام، یعنی در بزنگاههایی که افکار عمومی یا جریانات سیاسی دچار تشتت میشوند، شاخص اصلی یعنی ولی خدا و «امام جامعه» را رها نکنیم. سلمان حتی در ایام فتنه و پس از رحلت پیامبر اعظم(ص)، با آنکه بسیاری از خواص در محاسبات خود دچار تردید شدند، او تنها به یک معیار میاندیشید؛ پیروی از وصی بر حق پیامبر(ص).
در واقع، بصیرت سلمان از جنس اطمینان قلبی به قطبنمای هدایت بود؛ همان چیزی که امروز نیز ضامن بقای نخبگان در فتنههای پیچیده «جنگ شناختی» است، چرا که در فقدانِ قطبنمای ولایت، حتی حرکت در مسیر خیر نیز به انحراف ختم میشود.
۲- هوشمندی دفاعی؛ خندق و شکستن شیوه های سنتی
پیشنهاد حفر خندق، صرفاً یک تاکتیک نظامی نبود؛ بلکه یک شکستن ساختار بود. در آن زمان، روش معمول دفاع، جنگِ تنبهتن یا مقابله در فضای باز بود. سلمان با پیشنهاد خندق، نظم نظامی و دفاعی دشمن را باطل کرد.
این الگوی خلاقیت راهبردی برای مدیران و نخبگان امروز ماست. سلمان به مسئولان میآموزد که در جنگ تحمیلی سوم که با جنگ ترکیبی و شناختی همراه است، نباید در شیوههای شکستخورده باقی ماند.
معیت با امام در این حوزه یعنی مسئولان باید با هوشمندی ایرانی و استفاده از تجربه و دانش بومی، راهکارهای نوآورانه (مانند خندقهای رسانهای و فرهنگی و نظامی) برای خنثیسازی حملات دشمن بیابند، نه اینکه منفعلانه نظارهگر هجمهها باشند و یا از شیوه های منسوخ و ناکارآمد گذشته استفاده کنند.
این نگاه نوآورانه، در حقیقت نوعی اجتهاد در دفاع است که نشان میدهد برای حفظِ مرزهای تمدنی، باید از دایره تقلید و پیروی ناخواسته از دشمن خارج شد و با اتکا به داشتههای بومی، قواعدِ بازی را به نفع جبهه مقاومت در مسیر حق و عدالت تغییر داد.
۳- تبعیت بیچونوچرا؛ گذر از منیت مدیریتی
وقتی سلمان فارسی به استانداری مدائن رسید، علیرغم جایگاه بلند، مانند فقیرترین مردم زندگی میکرد. او در حکمرانی، سیره امیرالمومنین علی(ع) را پیاده میکرد، نه اینکه سلیقه شخصی خود را ملاک عمل قرار دهد.
مسئولانِ در معیت ولایت، باید سلمانگونه در مناصب دولتی و حکومتی ظاهر شوند. یعنی منصبی که به آنها داده شده، نه به عنوان ابزار قدرتطلبی، بلکه به عنوان «مأموریت امام» دیده شود. معیت سلمان با امام، یک معیت الهی و ولایی در قالب ساختار حکومت بود؛ او در مدیریت مدائن، دقیقاً همان چیزی را اجرا کرد که حضرت امام علی(ع) از او میخواست؛ یعنی عدالت سختگیرانه با خود و خواص و مدارا و مردمداری بیمرز با ضعفا و عموم مردم. این همان مدیریتِ نیابتی و وکالتی است که در آن، مدیر نه در قامتِ یک صاحباختیار، بلکه در نقشِ کارگزاری امین ظاهر میشود که هدفش جز پیادهسازی منویات ولی جامعه و رضایت خلق خدا نیست؛ چنین مدیریتی، در برابر اشتباه محاسباتی، نفوذ و فساد ساختاری، نفوذناپذیر است.
۴- سلمان و هنر تألیف قلوب در شرایط تفرقه
سلمان فارسی پس از فتح مدائن و در دوران مسئولیت، با مردمی مواجه بود که از فرهنگهای مختلفی آمده بودند. او با سیره عملی خود، توانست دلهای مختلف را به سمت ارزشهای اسلامی سوق دهد.
یکی از وظایف مهم نخبگان و مسئولان در «جنگ تحمیلی سوم»، مقابله با گسستها و دوقطبیهای اجتماعی و سیاسی است. سلمان ثابت کرد که میتوان در عین پایبندی محکم به اصول دینی و ولایی، با سعهصدر و برخورد حکیمانه، همگرایی اجتماعی ایجاد کرد. او اهل جذب حداکثری بر مدار حق بود.
در شرایط امروز ایران اسلامی، مسئولان باید با الگوگیری از سلمان ایرانی، زبان گفتوگو با اقشار مختلف را بیاموزند تا در برابر جنگ شناختی دشمن که هدفش ایجاد شکاف است، اتحاد مقدس و وحدت ملی را حفظ کنند. هنر سلمان فارسی در اینجا، تبدیل تنوع افکار به توان ملی بود؛ او با پرهیز از دافعههای غیرضروری، سایبان ولایت را به گونهای گستراند که همه دلهای حقطلب، بدون احساس بیگانگی، در زیر آن آرام گیرند.
۵. آزمون تبعیت در سکوت و سخن؛ دفاع سلمان در روزهای سخت
در ماجرای سقیفه و وقایع پس از آن، سلمان یکی از کسانی بود که در دفاع از حقیقت، از هیچ سرزنشِ ملامتگری نهراسید. او در مقام خواص بصیر، گاهی با زبان صریح و گاهی با حضورِ آگاهانهی خود، پیام ولایت را زنده نگه داشت.
این سیره به خواص فرهنگی و اجتماعی میآموزد که معیت با رهبر، لزوماً به معنای پشت تریبون بودن نیست؛ بلکه گاهی در ایستادگی بر سر موضع حق در محافل نخبگانی است. سلمان در شرایطی که فضای عمومی به نفع جبهه حق نبود، در اقلیت مطلق، مرعوب فشار اکثریت نشد.
نخبگان باید بدانند که در جنگهای ترکیبی، شجاعت در ابراز حق و دفاع غیرتمندانه از کیانِ ولایت در مجامع فکری و رسانهای، عینِ پیروی از سیره سلمان فارسی است. این ایستادگی، نشانه بلوغ سیاسی خواص است؛ چرا که در گردنههای سخت، حقمداری سکوتشکن، ارزشمندتر از هر حمایتی است که از روی ملاحظه یا مصلحتاندیشی شخصی صورت گیرد. این ایستادگی، نشانه بلوغ سیاسی خواص است؛ چرا که در گردنههای سخت، حقمداری سکوتشکن، ارزشمندتر از هر حمایتی است که از روی ملاحظه یا مصلحتاندیشی شخصی صورت گیرد.
بررسی سیره سلمان فارسی در پنج لایه یادشده، ما را به این حقیقتِ راهبردی میرساند که معیت با امام در شرایط خطیر کنونی، یک فعلِ ایستا نیست، بلکه یک فرآیند پویای تمدنساز است. اگر سلمان در جنگ احزاب با خندق بنبستشکنی کرد، امروز نخبگان و مسئولان ما باید با خندقهای علمی و رسانهای، تهاجم شناختی دشمن را خنثی کنند. و
با خندقهای نظامی و دفاعی، دست دشمن آمریکایی و صهیونی از این سرزمین برای همیشه کوتاه کنند. اگر سلمان در مدیریت مدائن، اصول و سیره امام را بر سلیقه شخصی ترجیح داد، امروز معیار کارآمدی مدیران، میزان انطباق راهبردها و راهکارهای آنان با اصول و افقهای ترسیمی رهبر فرزانه انقلاب است.
اگر سلمان در تمام عمر خود، تألیف قلوب و پایداری بر حق را توأمان حفظ کرد، امروز وظیفه خواص این است که در عین حفظ وحدت جامعه، در دفاع از اصول ولایی، مرعوب فضاسازیهای جریان معارض داخلی و تهاجم رسانهای و جنگ روانی و محاسباتی دشمن خارجی نشوند.
سخن پایانی اینکه؛ بزرگداشت سلمان فارسی، فرصتی است برای توبه از انفعال و بازگشت به میدان کار جهادی با بصیرت سلمانگونه.
ما برای عبور از جنگ تحمیلی سوم، به مسئولانی نیاز داریم که دانش نوین را با تعهد به ولایت درآمیزند و به نخبگانی که مانند سلمان، در کوران حوادث، به جای گوشهنشینی و عافیتطلبی، نقشآفرین فعال در جبهه حق باشند.
راه سلمان، راه ایمان بیدار، هوش سرشار و ولایتمداری پایدار است؛ راهی که تنها با فنای در آرمانهای امام جامعه به مقصد میرسد. این مسیر، آغاز دوران اقتدار آگاهانه است؛ جایی که همافزایی ایمان عمیق و دانش دقیق، تمدن نوین اسلامی را از دل طوفانهای سهمگین زمانه، سرافراز و استوار بیرون خواهد کشید.
انتهای پیام