به گزارش ایکنا، حجتالاسلام والمسلمین عبدالکریم بهجتپور؛ مفسر تفسیر تنزیلی قرآن در ادامه سلسله جلسات تفسیر به تفسیر آیه 61 بقره «وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَىٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا ۖ قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَىٰ بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ ۚ اهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ ۗ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ۗ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ» پرداخت که متن سخنان وی به شرح زیر است:
در بررسی نعمتهای اعطایی خداوند به بنیاسرائیل، توضیح داده شد که خداوند عنایات مستمری به این قوم داشته و از خطاهای آنان درگذشته است. در آیه ۶۱ سوره بقره آمده است: «وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَىٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا ۖ قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوة أَدْنَىٰ بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ ۚ اهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ ۗ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ۗ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ.» این قطعه از آیات، یکی از بخشهای بسیار مهم در تحلیل سیر تحول و تطور بنیاسرائیل است و به وضعیت این قوم در صحرا اشاره دارد. خداوند مشکل آب و غذای این قوم را در بیابان حل کرد و سایه مناسبی نیز بر فراز آنان قرار داد تا از آفتاب در امان بمانند.
غذای آنان از آسمان فرود میآمد، هرچند انواع پرندگان و نوشیدنیها نیز به صورت طبیعی در دسترس بود و خداوند آنها را عطا فرموده بود. با این حال، این قوم موضع نادرستی اتخاذ کرده و مسیر انحراف را پیمودند. آیه اشاره میکند که آنان به حضرت موسی(ع) گفتند: «ما هرگز نسبت به یک نوع غذا (من و سلوی) صبر نمیکنیم». در اینجا از تعبیر «لَنْ» استفاده شده است که نشان میدهد آنان به هیچ وجه حاضر به پذیرش این غذا نبودند و از موسی(ع) خواستند تا از پروردگارش بخواهد غذای آنان را تغییر دهد.
نکته قابل توجه در این درخواست، تکبر آنان است؛ چرا که به جای عبارت «ربنا» (پروردگار ما)، میگویند «تو از ربّ خودت بخواه». گویی آنان سعی داشتند فاصلهای میان نظام عبودیت خود و حضرت موسی(ع) ایجاد کنند. آنها از موسی (ع) خواستند تا از خداوند سبزی، عدس، پیاز و موارد دیگر را برایشان طلب کند. در پاسخ، موسی(ع) فرمود: «آیا چیزی پستتر را جایگزین چیزی برتر میکنید؟» و در ادامه به آنان فرمود که به «مصر» هبوط کنند.
واژه «هبوط» به معنای پایین آمدن از یک مرتبه بالاتر است؛ همانطور که در مورد آدم و حوا (ع) نیز از این تعبیر استفاده شد، به این معنا که نعمتهای پیشین سلب گشت و آنان ناچار شدند با زحمت، تغذیه خود را فراهم کنند. در مورد واژه «مصر» در این آیه، تعابیر مختلفی وجود دارد؛ برخی آن را شهر مصر میدانند و برخی دیگر معتقدند منظور هر شهری است که فرد تمایل داشته باشد. اما این دیدگاه که «مصر» در اینجا به معنای بیتالمقدس باشد، به نظر بنده درست نیست.
در ادامه آیه آمده است: «وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ...». در حالی که آیه از ابتدا خطاب به بنیاسرائیل بود، اما از این نقطه به بعد، تعبیر به صورت «سوم شخص» تغییر مییابد. این بدان معناست که از این پس، ذلت، خواری و مسکنت بر پیشانی آنان زده شد؛ به گونهای که در فقیر و ناداری شدید قرار گرفتند و امکان تغییر این وضعیت را نخواهند داشت و در نهایت به غضب الهی دچار شدند.
دلیل نزول ذلت و مسکنت بر آنان این بود که به آیات الهی کفر ورزیدند. در اینجا نیز از تعبیر «کانوا» استفاده شده است که نشاندهنده استمرار و دائمی بودن این حالت است. همچنین، رسیدن به مقام ذلت، مسکنت و خشم الهی، نتیجه قتل انبیاء و همچنین عصیان، سرکشی و تجاوز از حدود بود.
بنیاسرائیل جمعیت انبوهی بودند که در ۱۲ شاخه و شعبه تقسیم شده بودند و خداوند برای آنان ۱۲ چشمه آب جوشان قرار داد؛ جمعیت آنان در حدود ۵۰۰ هزار نفر تخمین زده میشود. این قوم در برابر این الطاف الهی، با بیسپاسی اعلام کردند که به هیچ وجه بر این نعمات صبر نمیکنند. در این میان، جالب است که فرعونیان ۹ بار مشمول عذابهای کوچک شدند تا شاید بازگردند و در هر ۹ مورد، به نزد حضرت موسی(ع) آمدند تا از خداوند بخواهند این مشکل را برطرف کند؛ اما هر بار پس از دعا و رفع عذاب، دوباره به کفر پیشین خود بازگشتند.
در سوره اعراف آمده است که آنان موسی(ع) را ساحر خطاب میکردند و به او میگفتند: «ادع لنا ربک...» (از پروردگارت برای ما بخواه)؛ این تعبیر برای حضرت موسی(ع) بسیار آزاردهنده بود، زیرا عملاً میگفتند «تو از خدایت بخواه» (و نه از خدای ما). این موضع دقیقاً شبیه به موضع دشمنانشان، یعنی فرعونیان بود؛ همانانی که زنان آنان را زنده نگه داشته و مردان و پسرانشان را میکشتند و از زنان بهرهکشی میکردند. بنیاسرائیل در حقیقت، جایگاه دشمن خود را پذیرفتند.
آنان از موسی(ع) خواستند تا برایشان عدس، پیاز، فوم و سبزی طلب کند. نکته اینجاست که آنها به جای درخواست غذای جدید در کنار داشتههایشان، خواستند که نعمات فعلی را با چیزهای دیگر جایگزین کنند؛ این امر نشاندهنده بیادبی بزرگی در برابر نعمات الهی است.
حرکت اصلاحی و تکاملی حضرت موسی(ع)، آنان را به سوی یک آرمانشهر میبرد، اما این مسیر طولانی و سخت بود. از آنجا که آنان فراری بودند و هیچ ذخیره غذایی نداشتند و خداوند آب و غذا را برایشان فراهم کرده بود، این درخواست آنان بسیار بیادبانه تلقی میشود.
در نگاهی به وضعیت امروز، ملت ایران از سال ۱۳۵۷ مسیری انقلابی و رو به اعتلاء را آغاز کرده است. تفاوت میان ذلت و مسکنت دوران شاه با عزت امروز کاملاً آشکار است. در دوره پهلوی، سفیر آمریکا برای ایران تصمیم میگرفت و ۵۰ هزار مستشار نظامی در لشکری ۲۵۰ هزار نفره حضور داشتند که حقوقشان از وزرا بالاتر بود و مبالغی تحت عنوان حق توحش و بربریت دریافت میکردند. پس از انقلاب، دشمنان فشارهای زیادی از طریق تحریم، جنگ و ابزارهای دیگر وارد کردند؛ لذا برای رسیدن به آرمانشهر ما که همان تمدن اسلامی است، سختیهای بسیاری را کشیدیم و باید بکشیم.
حال اگر مردم در این مسیر به جایی برسند که بگویند «چقدر باید از جامعه جهانی عقب بمانیم» یا «چقدر باید سختیها را تحمل کنیم»، خدای ناکرده ممکن است نسبت به نعمات الهی ناشکریم. انقلاب بسیاری از مشکلات کشور را حل کرد و امکانات را به رغم وجود دشواریها تأمین نموده است، هرچند مشکلات زیادی نیز همچنان وجود دارد. بنابراین، این خطر که در داستان بنیاسرائیل ذکر شده، ممکن است امروز نیز ما را گرفتار کند.
ما جامعه را با مفاهیمی همچون شهادت، رجعت، مهدویت و تغذیههای آسمانی و معنوی به پیش میبریم تا مردم از این مادبهها و سفرههای الهی بهرهمند شوند. حال اگر کسانی بگویند که نمیخواهند از این آرمانها استفاده کنند و ترجیح میدهند علوم انسانی آنها صرفاً زمینی و بشری باشد و از اندیشمندانی چون نیچه، کانت و دکارت تغذیه کند، دقیقاً با همان خطری مواجهاند که بنیاسرائیل را تهدید میکرد.
این دیدگاه که برخی بگویند ما به اباعبدالله(ع) ارادت داریم اما در عین حال میخواهیم به عادتهای دنیوی (مانند نوشیدن مشروب یا پارتیگرفتن) ادامه دهیم، قطعاً با حقیقت ایمان سازگار نیست. هرچند در کشور ما عدهای اندک چنین افکاری دارند، اما اگر اکثریت یک جامعه دچار این تناقض شوند و مانند بنیاسرائیل در برابر موسی (ع) موضع بگیرند، خداوند عذاب لازم را برای آنان در نظر گرفته است و این همان «هبوطی» است که برای آن قوم رخ داد. حضرت موسی(ع) خطاب به قومش فرمود: «آیا چیزی طلب میکنید که پستتر از آن چیزی است که در اختیار دارید؟» باید مطمئن بود که وضعیت کنونی، بسیار بهتر از آن چیزی است که آنان تصور میکردند.
ذائقه انسان همواره در حال تغییر است؛ لذا اگر فرد دچار تنبلی شود، تنها میخواهد نعمات در خدمت او باشند تا او تنپروری کند. انسانهای تنبل آرزوهای دور و دراز دارند، اما حاضر نیستند برای تحقق آنها زحمت بکشند یا هزینهای بپردازند. این افراد حتی به فکر فرزندان خود نیستند و با عدم تلاش، فرصتها را از بین میبرند. جامعه تنبل و خسته نیز وضعیتی مشابه دارد و مانند کسی است که به بنبست رسیده و دست به خودکشی میزند.
اگر ذائقه جامعه به سمت تنزل و پذیرش چیزهای پستتر برود، وضعیتی خطرناک ایجاد میشود؛ مانند شعارهای سخیفی که برخی در حمایت از رضاشاه سر دادند. این اقدام در حقیقت «ارتجاع» و بازگشت به سوی دیکتاتوری، دزدی و فساد، در قالب آن نوه حسرتالسلطنه است. چنین تغییر ذائقهای، مخالفت با خواست خداوند است؛ چرا که خداوند برای بشر خیر خواسته و پیامبران را فرستاد تا مردم را به سوی نیکی سوق دهند و نباید اجازه داد ذائقه جامعه تغییر کند.
حال وقتی مردم بخواهند از راه رفته خود بازگردند، آیا رهبران الهی میتوانند کاری کنند؟ وظیفه ما مبلغان دین این است که اجازه ندهیم ذائقه مردم تغییر کند، زیرا اگر این اتفاق بیفتد، سرنوشت «اهبطوا مصرا» در انتظار مردم خواهد بود. همانطور که اشاره شد، «مصر» در اینجا به معنای هر شهری است که دلخواه آنان باشد؛ درست مانند کسانی که امروز تنها میخواهند ایران نباشد و به هر کشوری مهاجرت کنند. موسی(ع) نیز این موضوع را به مردمش بیان کرد و فرمود: «بروید به هر شهری که دوست دارید؛ هر چه خواستید را در آنجا خواهید یافت» (اهبطوا مصرا فان ما سالتم). اگر مردم از مسیر انقلاب بازگردند، انقلاب باقی نخواهد ماند و نمیتوان مردم را با زور نگه داشت. همانگونه که وقتی جامعهای از امام مجتبی(ع) تبعیت نکردند، ایشان مجبور به صلح شدند. اگر جامعهای علوم انسانی اسلامی نخواهد و به بهانه اینکه «دانش، دانش است»، تلاش برای بومیسازی و اسلامیسازی علوم انسانی را رها کند، دچار شکست خواهد شد.
مشکل بنیادین بنیاسرائیل این بود که تاب تحمل مشکلات را از دست داده بودند. در سوره قصص آمده است: «و میخواهیم بر کسانی که در زمین استضعاف شده بودند، منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان قرار دهیم». جامعه بنیاسرائیل اگرچه از استضعاف فرعونی نجات یافت، اما در مسیر رسیدن به جامعه پیشرو و امام، نتوانست بر چالشهای پیش رو صبر کند. اما ملت ایران با تبعیت از امام (ره) و امام شهید، و در پرتو آیات قرآن، به این مسیر ادامه داده است تا به همان جایگاه «پیشوایی و وارثانی» که در آیات ذکر شده، دست یابد.
بنیاسرائیل در حقیقت به وضعیت پیشین خود در دوران فرعونی بازگشتند و مهر خواری و ذلت بر پیشانی آنان زده شد. آنان با کنار گذاشتن مسیر تکاملی و انقلابی که حضرت موسی(ع) برایشان ترسیم کرده بود، خود خواری و ذلت خریدند. عبارت «باءوا بغضب من الله» نشان میدهد که آنان به گذشته و ارتجاع بازگشتند و این بازگشت، خشم الهی را در پی داشت.
به عنوان نمونهای از این وضعیت در دنیای امروز، میتوان به کشورهایی نظیر کویت، بحرین، امارات و عربستان اشاره کرد که به دلیل وابستگی کامل به آمریکا، در وضعیت ذلت و مسکنت به سر میبرند. با این حال، متأسفانه برخی در داخل کشور ما نیز همان بهانهها و رویکردهایی را مطرح میکنند که زمانی بنیاسرائیل در برابر موسی(ع) به کار بستند.
در نهایت، باید دانست که خداوند برای قومی که آگاهانه مسیر پستتر و ارتجاعی را برمیگزینند و به عقب باز میگردند، چیزی جز خواری، ذلت و مسکنت فراهم نکرده است.
انتهای پیام