به قلم حسین شجاعی، پژوهشگر جهاددانشگاهی
چندی پیش، به لطف یکی از دوستان، نخستین مجلد کتاب «محمد مورخان» ( historiensLe Mahomet des) به دستم رسید؛ اثری که در سال ۲۰۲۵ به سرپرستی محمدعلی امیرمعزی و جان تولان منتشر شده و حدود پنجاه متخصص بینالمللی در آن مشارکت کردهاند.
پیش از آنکه مطالعه کتاب را آغاز کنم، کنجکاو شدم تا گستره نفوذ آن را در فضای علمی بینالملل بسنجم. در بررسیهایم متوجه شدم که در همین مدت کوتاه پس از انتشار، حجم قابلتوجهی از یادداشتهای مروری و انتقادی، مصاحبهها، نشستها و پروندههای مطبوعاتی پیرامون آن تولید شده است. این بررسی مرا به آن واداشت که با خود بیندیشم چه چیزی باعث میشود یک پروژه علمی، در فاصلهای نسبتاً کوتاه، به اثری جریانساز تبدیل شود و موضوع گفتوگو در شبکهای گسترده از دانشگاهیان، رسانهها و مؤسسات علمی قرار بگیرد؟
فکر میکنم یکی از راههای فهم این دست جریانسازیها را باید در الگوی خاصی جستوجو کرد که در پشت تدوین این آثار شکل میگیرد؛ الگویی که در کار امیرمعزی میتوان آن را، بهطور خلاصه، پرهیز از انحصارگرایی فردی در تدوین و ایجاد مشارکت دانشگاهی در مقیاس جهانی دانست. امیرمعزی در این پروژه و البته پروژه «قرآن مورخان» کار خود را به چند تکنگاری شخصی محدود نکرد، بلکه از ظرفیت گسترده پژوهشگرانی بهره گرفت که در حوزه مورد تألیف او توانمند بودند.
وقتی یک پروژه علمی به جای اینکه توسط یک نویسنده انجام شود با همکاری دهها پژوهشگر متبحر که دارای پراکندگی جغرافیایی هستند تدوین بیابد، اتفاقی فراتر از افزایش تعداد صفحات رخ میدهد. هر پژوهشگر، علاوه بر مقاله یا فصل خود، یک شبکه علمی، دانشگاهی، زبانی و جغرافیایی نیز با خود وارد پروژه میکند. به این معنا، نویسندگان یک پروژه جمعی فقط تولیدکنندگان محتوا نیستند، بلکه میتوانند به عناصری برای انتشار و بازتولید پروژه نیز تبدیل شوند. برای مثال، فرض کنید پژوهشگری از یک دانشگاه اروپایی، پژوهشگری از آمریکای شمالی و پژوهشگری از یک مرکز تخصصی مطالعات اسلامی در خاورمیانه در یک پروژه مشترک مشارکت کنند. هرکدام، بالقوه، پروژه را وارد شبکهای متفاوت از مخاطبان و گفتوگوهای علمی میکنند. به این ترتیب، یک پروژه واحد میتواند همزمان در چندین شبکه علمی حضور پیدا کند.

این دقیقاً همان حلقه مفقودهای است که در بسیاری از پروژههای قرآنپژوهی ایرانی کمتر مورد توجه قرار میگیرد. قرآنپژوهانی که معمولاً صاحب ایده هستند، غالباً ترجیح میدهند «سرقفلی» یک بحث یا مسئله را شخصاً در اختیار داشته باشند و کمتر به تقسیم کار علمی، مشارکت شبکهای و تولید جمعی، آن هم در گسترهای بینالمللی، تن میدهند. پیامد چنین رویکردی آن است که عمدتاً ایدههای ارزشمند آنان قابلیت جریانسازی در سطح جهان را نمییابد.
از این منظر، «سبک امیرمعزی» در تبدیل ایده فردی به پروژه جمعی، تبدیل پروژه جمعی به شبکه علمی و تبدیل شبکه علمی به گفتمانی فراملی را میتوان بهعنوان مدلی جالبتوجه مورد دقت قرار داد. اگر امروز از جهانیشدن پروژههای فکری قرآنپژوهان ایرانی سخن میگوییم، شاید یکی از نخستین گامها، شناسایی همین نوع الگوها و بومیسازی هوشمندانه آنها باشد.
انتهای پیام