کریم حاجیزاده، استاد دانشگاه محقق اردبیلی، در ادامه با تشریح جایگاه تاریخی و تمدنی مجموعه شیخ صفیالدین اردبیلی، این مجموعه را یادگاری زنده از دورانی دانست که ایران به عنوان کشوری دارای قدرت مرکزی مستقل، با تفکر شیعی و اتحاد سرزمینی، تثبیت شد.
وی گفت: حدود ۷۰۰ سال پیش، شیخ صفیالدین اردبیلی که از اقطاب بزرگ زمانه و از مشایخ نامدار بود، در باغ عرفان اردبیل به ارشاد حلقه مریدان میپرداخت تا اینکه در سال ۷۳۵ هجری قمری روی در نقاب خاک کشید. پس از درگذشت وی، فرزندش صدرالدین موسی پدر را به خاک سپرد و گنبد رفیع «اللهالله» را بر فراز قبر او ساخت. محل دفن شیخ صفی، به محل حضور مریدان او تبدیل شد و خانقاه بزرگ اردبیل شکل گرفت؛ خانقاهی که فرزندان شیخ، یکبهیک، به عنوان مرشد و ارشادکننده مریدان در آن حضور مییافتند. ۱۷۲ سال پس از درگذشت شیخ صفی، اسماعیل فرزند حیدر، به عنوان مراد حلقه مریدان و مرشد خانقاه اردبیل، اندیشهای را در سر پروراند و آن شکلگیری یک حکومت سیاسی در کشور بود. این اندیشه سرانجام به منصه ظهور رسید و اسماعیل فرزند حیدر، به عنوان نخستین پادشاه سلسله صفویه، تاج سلطنت را بر سر گذاشت.

استاد دانشگاه محقق اردبیلی اظهار کرد: شاه اسماعیل اول برای ایجاد حکومتی مستقل در سرزمین پهناور ایران، به جغرافیا، دین و زبان نیاز داشت. وی در مدت ۱۲ سال و با جنگهای پیاپی، سرزمینی را شکل داد که از قفقاز تا خلیج فارس و از هرات تا بغداد، در قلمرو مرزهای آن قرار داشت. شاه اسماعیل با رسمیت بخشیدن به زبان پارسی، استقلال زبانی سرزمین پهناور ایران را در کنار دولت عثمانی تثبیت کرد و با رسمیت دادن به مذهب تشیع، استقلال دینی این سرزمین را نیز فراهم ساخت. به گواه تاریخ، سده نهم هجری را باید روزگاری پرآشوب و سرنوشتساز برای ایران دانست. در این دوره، با فروپاشی تیموریان، کشور دستخوش پریشانیهای سیاسی و اجتماعی شد. دودمانهای محلی برای دستیابی به قدرت با یکدیگر به جنگ پرداختند و بیگانگان نیز در اندیشه جدا کردن بخشهایی از این سرزمین بودند.
وی افزود: در چنین شرایطی، اسماعیل صفوی با برخورداری از پشتوانه فرهنگی و سیاسی خاندان خود، که از سده هفتم هجری برای او باقی مانده بود، توانست با تاجگذاری، نخستین فرمانروایی ایرانی پس از اسلام را پایهگذاری کند و با نیروی رزمندگی و جنگاوری، در برابر دشمنان ایران ایستادگی نماید. پس از مرگ شاه اسماعیل اول، وی نیز در بقعه شیخ صفی دفن شد. با دفن شاه اسماعیل اول و آغاز حکومت صفویه، پادشاهان این سلسله پس از به قدرت رسیدن، نهایت تلاش خود را در تکمیل، تزیین و تکریم بقعه شیخ صفی به کار بستند. امروز، با وجود همه اتفاقاتی که بر بقعه شیخ صفی گذشته و با وجود بیمهریهای فراوانی که این مجموعه تحمل کرده است، هنوز هم چیزهای بسیاری برای دیدن و دقایق طولانی برای تفکر در این مجموعه وجود دارد.

استاد دانشگاه محقق اردبیلی با اشاره به اهمیت هنری این مجموعه اظهار کرد: بقعه شیخ صفیالدین اردبیلی از هر منظر هنری، امروز به عنوان اثری ناب مورد توجه جهانیان است و در فهرست میراث جهانی به ثبت رسیده است. از کاشیکاری پرحجم معرق حیاط، که پس از کاشیکاری معرق جامع عتیق شیراز پرحجمترین کاشیکاری معرق کشور به شمار میرود، تا نقاشیهای مطلا به طلای داخلقندیلخانه؛ از حفرههای مجوف گچی و مقرنسهای گچی چینیخانه تا صندوقهای قبر منبت و مشبک، همه نشان از توانمندی هنری مردم سرزمین پرافتخار ایران اسلامی و علاقهمندی این مردم به خاندان صفویه دارد.
وی اظهار کرد: مجموعه شیخ صفی، جدا از ویژگیهای هنری که صرفاً در این گفتار خلاصه نمیشود، میتواند به عنوان مدفن بزرگان تاریخی این سرزمین نیز مورد توجه قرار گیرد. در این مجموعه، کسانی روی در نقاب خاک کشیدند که نه تنها تاریخ ایران را ساختند، بلکه برای تاریخ تشیع در جهان نیز نقشآفرین و سازنده بودند.این مجموعه امروزه به عنوان یک معماری، میتواند تطور و تحول معماری ایران از دوران تیموری تا دوره قاجار را به نمایش بگذارد؛ چراکه در این مجموعه، از دوره تیموری تا دوره قاجار، ساختوساز صورت گرفته است. از همین رو، این مجموعه به عنوان یک معماری و یک کتاب مصور معماری، میتواند تاریخ معماری ایران را به علاقهمندان نشان دهد.
طریقت عرفانی شیخ صفی الدین به جنبش سیاسی- اجتماعی تبدیل شد
امیر رجبی، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اردبیل، در ادامه با مروری بر زندگی، سلوک عرفانی و سیر تاریخی طریقت صفویه، گفت: طریقت عرفانی شیخ صفیالدین اردبیلی در طول چند نسل، از یک مکتب عرفانی به جنبشی سیاسی، اجتماعی و نظامی و در نهایت به یک حکومت مستقل تبدیل شد.
وی افزود: یکی از ویژگیهای مهم شخصیت شیخ صفی، تأثیر عمیق تربیت مادر در شکلگیری شخصیت اوست؛ چنانکه خود او بعدها میگوید: «اگر زنان را شیخی روا بودی، والده مرا شیخی عالمی سزا بودی». این سخن نشان میدهد مادر شیخ صفی زنی فاضله و اثرگذار بوده و نقش ویژهای در تربیت او داشته است. از این جهت، میتوان گفت بخش مهمی از جایگاه عرفانی و مسیر آینده او، از همان تربیت مادری ریشه گرفته است.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اردبیل ادامه داد: براساس اطلاعاتی که از شیخ صفی در اختیار داریم و منبع اصلی آن نیز کتاب «صفوةالصفا» اثر ابن بزاز اردبیلی است ـ کتابی که ۲۳ سال پس از وفات شیخ صفی نوشته شده است. این کتاب در زمره کتابهای مناقب قرار میگیرد و هرچند آکنده از کرامات و مضامین رایج اینگونه آثار است، اما از لابهلای آن میتوان اطلاعات نفیسی درباره زندگی و تعالیم شیخ صفی استخراج کرد.
وی تصریح کرد: شدت این پرسشگریها و دغدغههای ذهنی در شیخ صفی به اندازهای بود که حتی به بیماری انجامید؛ به گونهای که مادرش طبیبان را بر بالین او حاضر کرد، اما آنان گفتند او را «بیماری دل» است و از دست ما کاری ساخته نیست. در واقع، این بیماری همان آشفتگی ذهنی ناشی از پرسشهای فلسفی و عرفانی بود که ذهن نوجوانی او را درگیر کرده بود. پس از این مرحله، مادر او در پی یافتن عالمان و فضلای مختلف برآمد. شیخ صفی نیز به محضر عالمان و عارفان بسیاری در منطقه اردبیل رسید، اما از آنان بهره مطلوبی نبرد. در جوانی تصمیم به مهاجرت گرفت تا از محضر عرفا و دانشمندان دیگر بهرهمند شود. از اینرو، سفری سهساله را به قصد شیراز آغاز کرد؛ چرا که شیراز در قرن هفتم و هشتم هجری یکی از مهمترین مراکز پرورش عرفا و مشایخ صاحب طریقت بود.
وی گفت: شیخ صفی در طول این مسیر، شهرهای مختلف را پشت سر گذاشت و سه سال در شیراز و دیگر شهرهای استان فارس، در خدمت عرفای بسیاری بود؛ حتی محضر شیخ مصلحالدین سعدی شیرازی را نیز درک کرد، اما در نهایت باز هم پیر و مرشدی که دل او را آرام کند نیافت. در همین مسیر، نشانی فردی به او داده شد که در نزدیکی اردبیل اقامت داشت؛ یعنی شیخ زاهد گیلانی. به او گفتند اگر کسی بتواند این ذهن و جان ناآرام را آرام کند، او شیخ زاهد گیلانی است.
رجبی با اشاره به دیدار شیخ صفی و شیخ زاهد گیلانی اظهار کرد: شیخ صفی به اردبیل بازگشت و پس از مدتی به محضر شیخ زاهد رسید. شیخ زاهد در منطقه تالش گیلان، در محدودهای که در آن روزگار به «گیلان اسپهبدی» معروف بود و امروز از تالش ایران تا لنکران جمهوری آذربایجان امتداد دارد، اقامت داشت. مزار او نیز اکنون در روستای شیخکران در نزدیکی لنکران جمهوری آذربایجان قرار دارد. در نخستین برخورد، شیخ صفی این پیر بزرگ را پذیرفت و دل در گرو او نهاد و در نتیجه، به شاگردی شیخ زاهد درآمد.
وی ادامه داد: شیخ صفی پس از آن، به مدت ۱۶ سال تحت نظر شیخ زاهد به سیر و سلوک عرفانی پرداخت و همه بایستههای معرفتی و معنوی را از او فرا گرفت. حدود سال ۷۰۰ هجری، پس از درگذشت شیخ زاهد، شیخ صفیالدین جانشین او شد، اما ادامه طریقت را در اردبیل پی گرفت و از همان زمان، دوران ارشاد او در اردبیل آغاز شد؛ دورانی که تا سال ۷۳۵ هجری و زمان وفاتش ادامه یافت. این دوران، مقطعی پرآشوب در تاریخ ایران بود. در آن زمان، حکومت ایلخانی بر ایران حاکم بود و پادشاهانی همچون غازانخان، سلطان محمد خدابنده اولجایتو و سلطان ابوسعید بهادرخان حکومت میکردند. درگیریهای سیاسی و اجتماعی در منطقه، از جمله منازعات امرا و خاندانهای مختلف، فضای آشفتهای را پدید آورده بود. در چنین شرایطی، شیخ صفیالدین در اردبیل مکتب عرفانی خود را بنیان گذاشت و به تعلیم مبانی عرفانی و آموزش سیر و سلوک پرداخت.
وی افزود: به تدریج، شهرت و آوازه شیخ صفی از مرزهای اردبیل فراتر رفت و در سراسر منطقه و حتی بیرون از مرزهای ایران پیچید. تسلط روحی، قدرت تعلیمی و تربیتی او و رضایتی که طالبان و شاگردان از محضرش به دست میآوردند، سبب شد از اقصی نقاط ایران و جهان اسلام، کسانی که در جستوجوی حقایق معنوی و معرفتی بودند، به سوی اردبیل حرکت کنند. در کتاب ابنبزاز، وقتی به اسامی مریدان شیخ صفی و پسوند شهرهای آنان نگاه میکنیم، میبینیم که از شهرهای متعدد و مناطق گوناگون برای او شاگرد و طالب وجود داشته است؛ از شهرهای مختلف ترکیه، از قفقاز جنوبی و شمالی، حتی از پاکستان و هند، و نیز از نقاط مختلف ایران، از کردستان و گیلان تا مناطق مرکزی کشور.

وی افزود: شمار مریدان به حدی افزایش یافت که در زاویه و تکیه شیخ صفی، مجموعهای عظیم از موقوفات برای طبخ غذا و پخت نان شکل گرفت و هر روز به تعداد زیادی از مریدانی که در اردبیل و در زاویه حضور داشتند، غذا داده میشد. بخشی از این مریدان به صورت ثابت و مستقر در زاویه میزیستند و بخش دیگری در طول سال برای زیارت و بهرهگیری از محضر شیخ به اردبیل میآمدند و پس از چند روز، به شهر و دیار خود بازمیگشتند. حتی شمار مریدان مقیم به حدی بود که پس از درگذشت آنان، در قبرستانی جداگانه که امروز نیز در اردبیل با نام قبرستان غریبان شناخته میشود، دفن میشدند.
رجبی در ادامه با اشاره به رابطه شیخ صفی با حاکمان ایلخانی و مغول گفت: با گسترش آوازه و نفوذ معنوی شیخ صفی، طبیعی بود که توجه امرا و خوانین ایلخانی و مغول نیز به او جلب شود، زیرا آنان قدرت تأثیر او را میدیدند. یکی از انتقادهایی که بهناحق به شیخ صفی وارد میشود، این است که گفته میشود او با دربار مغول در ارتباط بوده و با آنان حشر و نشر داشته است، حال آنکه این ارتباط نه به دلیل منفعت شخصی، بلکه برای دفاع از حقوق مردم مظلوم و بیپناه منطقه بوده است. شیخ صفی از نفوذ معنوی خود استفاده میکرد تا از خوانین و پادشاهان مغول برای مردم امتیاز بگیرد و ظلم و جور آنان را کاهش دهد. او در واقع، به محلی برای حل مسائل سیاسی و اجتماعی مردم اردبیل تبدیل شده بود. از این منظر، واسطه بودن شیخ صفی باعث میشد بخش قابل توجهی از ظلم و ستم امرای محلی و فرمانروایان مغول نسبت به کشاورزان، رعایا و مردم مستضعف، کاهش یابد.
مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اردبیل افزود: شیخ صفی از این ارتباطها هیچ منفعت شخصی نبرد؛ چنانکه حتی هدایایی را که از سوی امرای مغول به تکیه او داده میشد، میان مریدان، نیازمندان و فقرا تقسیم میکرد. افزون بر این، او اموال پدری و موروثی خود و زمینهای زراعی خانوادهاش را نیز وقف زاویه کرده بود تا صرف فقرا، مستمندان و طالبان علم و معنویت شود. بنابراین، نسبت دادن قدرتطلبی یا ثروتاندوزی به شیخ صفی، انتقادی نابجا و نادرست است. سرانجام شیخ صفیالدین در سال ۷۳۵ هجری قمری، در دوازدهم محرم و در سن ۸۵ سالگی، پس از یک دوره بیماری طولانی، دار فانی را وداع گفت. آنچه در این میان جالب توجه است، لطافت روحی و توجه او به مخلوقات حتی در واپسین روزهای عمرش است. در همان ایام بیماری، با وجود درد بسیار، روزی سفارش میکند افزون بر غذای روزانهای که برای مردم و مریدان پخته میشد، چندین دیگ بزرگ غذا نیز برای سگها و گربههای بیصاحب در کوچههای شهر ببرند. حتی در آن شرایط دشوار جسمانی نیز به حیوانات توجه داشت.
رجبی گفت: از دیگر نکات برجسته در واپسین روزهای حیات شیخ صفی، دعایی است که ابنبزاز در صفوةالصفا نقل میکند؛ اینکه از خدا میخواست زمان مرگش در فصلی قرار گیرد که رفتوآمد مردم دشوار نشود و آنان در زمستان سخت اردبیل برای مراسم و حضور دچار رنج و مشقت نشوند. این نشانه بزرگواری، شرافت و لطافت روحی چنین انسانی است.
وی با اشاره به تداوم طریقت صفویه پس از وفات شیخ صفی اظهار کرد: با وجود آنکه در دوران ارشاد شیخ، عارفان بسیاری تربیت شده بودند و هر یک پس از رسیدن به مرتبهای از کمال، به سرزمین خود بازمیگشتند و تعالیم دینی و معنوی را گسترش میدادند، پس از درگذشت او، فرزندش صدرالدین موسی جانشین وی شد. در طول حدود ۱۰ سال، آرامگاه و بقعهای که امروز از شیخ صفی بر جای مانده، ساخته شد و صدرالدین موسی به طریقت پدرش سامان و گسترش بخشید.
رجبی ادامه داد: پس از او، خواجه علی سیاهپوش، نوه شیخ صفی، جانشین صدرالدین موسی شد و برای اعتلای طریقت صفوی تلاش کرد. در این دوره، این طریقت به تدریج از یک مکتب صرفاً عرفانی، به نهضتی مذهبی و سپس جنبشی سیاسی و نظامی نیز تبدیل شد. خواجه علی با تیمور گورکانی دیدار کرد و از او خواست اسیران ترک آناتولی را به احترام او آزاد کند. تیمور نیز این درخواست را پذیرفت و در نتیجه، چندین هزار اسیر در اردبیل آزاد شدند. این افراد به مریدان درگاه صفوی تبدیل شدند و بعدها در آناتولی، مروجان طریقت صفویه شدند و همانها بعدها بدنه قزلباشان و نیروهای صفوی را شکل دادند. به گفته وی، علویان امروز ترکیه نیز در ادامه همان جریان قرار میگیرند.
وی افزود: پس از خواجه علی، شیخ ابراهیم مشهور به شیخ شاه جانشین او شد و برای مدتی کوتاه مسئولیت طریقت را برعهده داشت. سپس در سال ۸۵۱ هجری، شیخ جنید به رهبری طریقت صفوی رسید و در این دوره، طریقت صفوی بهطور کامل به یک جنبش سیاسی و نظامی تبدیل شد. در این زمان، درگیریها و جنگهای طولانی با شروانشاهان و گرجستان شکل گرفت و این جریان ماهیتی آشکارا نظامی یافت. پس از شیخ جنید، شیخ حیدر، فرزند او، در رأس طریقت قرار گرفت. دوره او نیز سراسر جنگ، درگیری و نبرد بود و سرانجام در سال ۸۹۳ هجری، در نبرد با سلطان یعقوب کشته شد. پس از او، فرزندش شاه اسماعیل صفوی که از کودکی تحت تعلیم قزلباشان رشد کرده بود و مدتی را نیز در لاهیجان آموزش دیده بود، وارد عرصه شد و سرانجام توانست رقبای خود را شکست دهد و در تابستان سال ۹۰۷ هجری در تبریز تاجگذاری کند و حکومت صفوی را بنیان نهد. به این ترتیب، طریقت عرفانی شیخ صفیالدین اردبیلی در طی چند دوره، از یک مکتب عرفانی به جنبشی سیاسی، اجتماعی و نظامی و در نهایت به یک حکومت مستقل تبدیل شد. البته به دلیل ضیق وقت، فرصت پرداختن به ابعاد دیگر این سیر تاریخی وجود ندارد.