کد خبر: 4366265
تاریخ انتشار : ۰۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۱۱

فریضه مادر شدن «از نوروبیولوژی تا سیاست‌های جمعیتی»

در نشست «از نوروبیولوژی تا سیاست‌های جمعیتی: تأملی بر گفتمان مادری و الگوی سوم» تأثیرات اجتماعی، دینی و نوروبیولوژیکی مادر شدن مورد بررسی قرار گرفت و تصریح شد: باید مغزها نیز جوان شوند.

فریضه مادر شدن «از نوروبیولوژی تا سیاست‌های جمعیتی»به گزارش خبرنگار ایکنا، هفدهمین پیش‌نشست تخصصی همایش بین‌المللی «حکمرانی جمعیت و خانواده در شکل‌دهی جوامع آینده» با موضوع «از نوروبیولوژی تا سیاست‌های جمعیتی: تأملی بر گفتمان مادری و الگوی سوم» امروز یکشنبه چهارم مرداد ماه به همت اندیشکده بانوان جهاددانشگاهی واحد الزهرا(س) با همکاری دبیرخانه این همایش برگزار شد.

در ابتدای این نشست انسیه کتابچی، عضو حقیقی شورای فرهنگی اجتماعی زنان و خانواده شورای‌ عالی انقلاب فرهنگی با موضوع «حکمرانی خانواده و جمعیت در شکل دهی جوامع آینده با رویکرد الگوی سوم زن» به سخنرانی پرداخت که مشروح آن را در ادامه می‌خوانیم:

در نگاه «توجه و برنامه‌ریزی برای آینده کشور» یکی از نقاط قوت و مهم کشور، مسئله خانواده و جمعیت است. این بُعد قوت کشور نسبت به بقیه ابعاد سیاسی، تبلیغی و ... خانوادگی‌ترین و زنانه‌ترین بعد قوت کشور است و بعدی است که آحاد مردم در شکل‌گیری آن نقش دارند.

در فرمایش رهبر شهید ایران در خصوص بحث قوت و مؤلفه قدرت بودن جمعیت ایشان از اصطلاح «خطوط اصلی نسخه بعثت بودن» استفاده کرده و فرمودند: امروز حفظ جمعیت جوان یکی از ابزارهای قوت است و جزو اولیت‌هاست. آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای نیز در پیام 29 اردیبهشت خود که خطاب به فعالان حوزه جمعیت داشتند فرمودند: «از جمله دستاوردهای ذی‌قیمت دفاع مقدس سوم و نعمت عظیم بعثت بی‌نظیر ملت که بر همگان آشکار شده، برآمدن ایران در مُستَوای قدرتی بزرگ و تأثیرگذار است. بی‌شک استمرار این وضع و وصول به درجه‌ مطلوب‌تری از آن، نسبت مستقیمی با مسئله‌ جمعیت می‌یابد».

اما چرا حفظ جمعیت از مؤلفه‌های قدرت است و نیاز به سیاست حتمی و صحیح افزایش جمعیت داریم؟

در سال ۱۹۷۴ هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده آمریکا طرحی را با عنوان «سند مطالعات امنیتی ملی امریکا پیامدهای رشد جمعیت جهان بر امنیت و منافع برون مرزی ایالات متحده» یا NSSM200) ) آماده کرد. وی و همکارانش دریافتند که نرخ باروری در کشورهایی که به تعبیر آنها کشورهای جهان سوم یا کمتر توسعه یافته هستند در مقایسه با کشورهای غربی خیلی بالاست و به این نتیجه رسیدند که وضعیت رشد جمعیت جهان در کشورهای مختلف در شرایط آن موقع به گونه‌ای است که در آینده منافع ایالات متحده آمریکا با خطراتی مواجه می‌شود.

نتیجه این شد که در راستای منافع ایالات متحده آمریکا باید جمعیت جهان را کنترل کرد. بدین منظور سه سناریو را مطرح و بررسی کردند که سناریوی آخر یعنی دو فرزند برای هر خانواده را مبنای اجرای این سند قرار دادند و مبتنی بر آن شروع به سیاست گذاری و برنامه‌ریزی کردند.

نتیجه اینکه نرخ باروری ایران از سال 1950 یعنی قبل‌ از انقلاب از زمانی که این سیاست‌ها در برنامه‌های ما رسوخ کرد، کاهش یافت و شیب جمعیت ایران با شیب تند رو به کاهش گذاشت.

اما بعد از انقلاب ناگهان موالید سالیانه ما از 1.3 به 2.2 دهم میلیون رسید و نرخ باروری ما افزایش یافت. این اثر تحریک غیرت ملی و دینی و گفتمان امید به آینده در مردم بود. علی‌رغم وضعیت اقتصادی نامطلوب به دلیل جنگ، تأثیر فرهنگی این مسئله موجب افزایش فرزندآوری در کشور شد.

اما در نیمه دهه 60 بحثی در زمینه انفجار جمعیت مطرح و فعالیت‌‌های بهداشتی و فرهنگی حول کاهش جمعیت شکل گرفت و از سال 1372 قانون کنترل جمعیت تصویب و حق بیمه و خدمات به فرزند چهارم و فرزندهای بعدی لغو شد. تا نیمه دهه 80 این روند ادامه داشت تااینکه تعدادی از اندیشمندان نتایج و خطرات کاهش جمعیت را به رهبر شهید ارائه کردند و طرح کاهش جمعیت لغو و سیاست‌های جوانی جمعیت مطرح و تصویب شود.

البته متأسفانه ما بسیار بیشتر از بقیه جهان، جمعیت را کاهش و طی 10 سال تعداد فرزندان را از شش فرزند به چهار فرزند تقلیل دادیم؛ اما همان زمانی که ما در حال کاهش جمعیت بودیم رژیم اسرائیل در تلاش برای افزایش جمعیت خود بود.

آینده این اتفاق و روند اگر به همین شکل پیش برود به مرحله‌ای می‌رسیم که تعداد مرگ و میر و ولادت ما با هم تلاقی می‌کند یعنی نه تنها سال به سال افزایش جمعیت نخواهیم داشت بلکه با پیری و در ادامه کاهش جمعیت مواجه و به سمت انقراض نسلی حرکت می‌کنیم. اکنون به سمت کاهش تعداد جوانان و کودکان حرکت می‌کنیم و تعداد سالمندان هم در حال افزایش است. در نهایت از نظر وضعیت شاخص سالخوردگی(نسبت سالمندان به کودکان) ما در سال گذشته 34.8 بوده است.

سالمندی جمعیت بر بازار کار ایران موجب کاهش نیروی کار ماهر و ساده، کاهش سطح فعالیت اقتصادی، کاهش درآمد مالیاتی، کاهش تولید کشاورزی، تولید علم و ... است. به لحاظ تأمین اجتماعی نیز با سالمندتر شدن جامعه صندوق‌های بازنشستگی ورشکسته می‌شوند، الگوی مصرف بازار عوض می‌شود و به جای خرید تکنولوژی، علم و صنایع توسط جوانان، خریدار خدمات، نگهداری و مراقبت توسط سالمندان خواهیم بود و رشد علم کند شده و همه اینها بر توازن بودجه دولت اثر می‌گذارد.

با همه این مقدمات تلخ خانواده‌ای که خود را در جایگاه کنشگری جمعیت می‌بینید باید چه کند؟ چنین خانواده‌آی اول باید بداند رهبر شهید فرمودند تلاش برای افزایش نسل برای مسئولین و آحاد جامعه فریضه است. فریضه چیزی است که نمی‌توان آن را ترک کرد. بزرگان ما در موارد کمی از کلمه فریضه استفاده می‌کنند چراکه فریضه بودن امری به این معناست که تک‌تک زنان و مردان باید کنشگر این حوزه باشند، باید خودشان رویکرد داشته باشند و ببینند جایگاهشان در حفظ قوت کشور کجاست؟

با نگاه حکمرانی برای مواجهه با این شرایط، دو جنس سیاست داریم. یکی سیاست‌های زود بازده و دیگری سیاست‌های دیر بازده. در کارهای زودبازده با چند گروه مواجه هستیم که می‌توانند راحت‌تر به رشد جمعیت کمک کنند. اولاً جوانان غیرتمند متدین و انقلابی که حاضرند از جانشان برای حفظ انقلاب بگذرند. اما آیا این مأموریت ویژه را می‌دانند که برای حفاظت از قوت کشور باید ازدواج کنند و صاحب فرزند شوند؟ اینجاست که زن انقلابی و الگوی سوم می‌تواند نقش خود را به خوبی ایفا کند؛ زن الگوی سوم آموخته که در صحنه باشد و فعالیت اجتماعی داشته باشد.

افراد تصور می‌کنند فرزندآوری گذشت از خود است و زنی که این همه تحصیل کرده‌ اگر قرار است به جایی برسد که حضور خودش را به خاطر بارداری و نگهداری از فرزند در جامعه و محل کار کم کند، زحماتش برای تحصیل و کسب شغل را هدر داده است.

اینجاست که باید تبیین کرد و به جامعه آموزش داد که وقتی یک  خانم به خاطر مشارکت اجتماعی از مادری و تعدد مادری صرف نظر می‌کند، در واقع از خودش عبور می‌کند و تلاش‌های خودش را هدر داده‌ است. این مسئله با مطالعات علمی غیر ایدئولوژیک هم قابل اثبات است.

بلایی که سقط عمدی جنین بر سر مادران می‌آورد

وجه دیگر بسیار زنانه فرزندآوری سقط جنین است. زنان وقتی تصمیم به سقط عمدی جنین می‌گیرند نمی‌دانند چه بلایی بر سر خودشان می‌آورند؛ میزان خودکشی، بستری در بیمارستان روانی، سوء مصرف مواد، اختلال خواب، مشکلات خانوادگی بین زوجین و ...، در زنانی که سقط عمدی داشتند، حتی اگر مادر تلاش کند از آن غفلت کند، بسیار بالاست.

سالانه در ایران 250 هزار نوزاد را به دلیل خواست‌های خانواگی قربانی می کنیم؛ بالای 93 درصد این کودکان حاصل ازدواج مشروع هستند و به بیش از 250 هزار مادر آسیب می‌‌زنیم چراکه در بسیاری از موارد فشار اجتماعی موجب سقط جنین می‌شود. تعدد فرزند بالاترین علت سقط جنین است و فقط 9 تا 10 درصد موارد سقط جنین به دلیل مسائل اقتصادی صورت می‌گیرد و بیشتر سقط‌ها علل اجتماعی دارند.

این تصور که مادر باید برای داشتن فرزند برنامه‌ریزی کند و اگر فرزندی بدون برنامه‌ریزی به دنیا بیاید، نشان دهنده عدم برنامه‌ریزی درست مادر است، موجب می‌شود مادران بخواهند سقط کنند و به خود آسیب بزنند.

خطرات تک فرزندی

مسئله دیگر تک فرزندها هستند. اگر خانم‌هایی که تک فرزند دارند بدانند تک فرزندی برای فرزند و والدین چه عواقبی می‌تواند داشته باشد، از آن جلوگیری می‌کنند. تک فرزندها در کودکی و جوانی به دلیل نداشتن خواهر و برادر دچار مشکل می‌شوند.

مسئله دیگر ناباروری است؛ مادری حق هر زنی است. مادری در رشد درونی زن یک اتفاق منحصر به فرد است ولی برخی از مادرانی که می‌توانند این رشد را در خود ایجاد کنند، خود را از این نعمت محروم می‌کنند.

اما چه باید کرد؟ در کنار تشویق عمومی برای داشتن فرزند سوم و چهارم، تسهیلات و مشوق‌ها هم باید باشد. به دلیل اینکه جمعیت، وجهه قدرت کشور است، این تسهیلات باید وجود داشته باشد ولی حتی اگر این مشوق‌ها هم نباشد باید مادران ما به این نتیجه برسند که نقش مادری وضعیت بی‌نظیری است که نباید خودشان را از آن محروم کنند.

نگاه هویت بخش به مادر و اینکه مادر هویت خود را با فرزند تعریف و آن را در اولویت‌ هویت‌بخشی خود قرار دهد، بسیار مهم است و باید ترویج شود. در کنار این مسئله مهم است که جامعه نیز اهمیت این هویت‌بخشی، ارزشمند بودن، تاریخ‌ساز بودن و تمدن‌ساز بودن مادر را بداند و این نگاه وارد سیاست‌ها شود و صرفاً شعار نباشد تا زنی که اشتغال مادری را انتخاب می‌کند، زن الگو و عاقبت اندیشی دیده شود.

هدایت صحرایی، استاد علوم اعصاب دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله(عج) نیز طی سخنانی به ایراد سخنرانی پرداخت که در ادامه می‌خوانیم:

انسان موجود فردی است یا اجتماعی؟ اگر انسان موجودی اجتماعی است باید مغزش اجتماعی باشد. اگر به جامعه و کل انسان‌هایی که اطراف ما هستند توجه نکنیم(فردگرا باشیم و فقط منافع و خواست‌‌های خود را مورد توجه قرار دهیم)، همین وضعی که با آن مواجه هستیم وجود خواهد داشت. یعنی فرد طوری در جامعه رفتار می‌کند که فقط خودش مهم است.

مادر بودن تنها شأن بانوان است. یک دختر پنج ساله هم برای پدر، مادر و خواهرش مادری می‌کند. یک دختر دبیرستانی هم برای همکلاسی، معلم و ... مادری می‌کند البته در صورتی که مغزش اجتماعی باشد.

«زن» نگاه فردی به خانم‌هاست ولی «مادر» نگاه اجتماعی به او است. مغز مادر، مغز اجتماعی است یعنی بخشی‌هایی از مغز که استرس را تحمل می‌کند.

ما در بحث جمعیت بیشتر از مادران سخن می‌گوییم اما پس پدران چه نقشی دارند؟ این سؤال بسیار مهمی است. کوچکترین سلول یک جامعه که خانواده است از خانم و آقا قبل از ازدواج به مادر و پدر بعد از ازدواج تبدیل می‌شود. در مدیریت استرس می‌گوییم، حریم بیولوژیک باید رعایت شود. وقتی افراد ازدواج می‌کنند، حریم بیولوژیک زن و مرد یکی می‌شود.

در قانون‌گذاری باید به این حریم دقت کنیم و نگاه ما غربی نباشد و فردگرایی را محور قرار ندهیم. در حالی که وقتی از فلسفه اسلامی صحبت می‌کنیم، همه جا بحث از امت، اجتماع و جامعه است و جاهایی که بحث رجال و نساء مطرح است باز هم نگاه اجتماعی به خانواده دارد؛ اگر می‌خواهیم به بحث جمعیت وارد شویم باید این بحث و نگاه را گسترش دهیم.

اگر می‌خواهیم جامعه را به سمت جوانی جمعیت ببریم، چرا باید مادر سر کار بیاید در حالی که فکر او پیش بچه مریض خود است. باید این قانون تغییر کند. باید نگاه به اینکه افراد را شماره پرسنلی بدانیم عوض شود. چرا باید فرزندان ما دوری از پدر و مادر را از سن دو سالگی تجربه کنند؟

اینکه کودک را از دو سالگی مهد کودک ببریم که اجتماعی شود یک دروغ بزرگ است. مهدکودک بچه‌ها را اجتماعی نمی‌کند بلکه مغز آنها را فردی می‌کند. اینها بحث‌های پایه است؛ اگر می‌خواهیم قانون بگذاریم باید این اصول را جلوی چشم خود قرار دهیم نه مسائل بودجه را.

شما برای رشد درختتان نمی‌گویید چون آب کم داریم آن را آبیاری نمی‌کنیم. یکی از بحث‌های مهم این دوره آسیب‌های اجتماعی است؛ بروید و ببنید که ریشه آسیب‌های اجتماعی به کجا باز می‌گردد. افراد اکنون زیاد سیگار می‌کشند، چون مغزشان فردی است. افراد نمی‌توانند باهم چند دقیقه تعامل درست داشته باشند چون مغزشان فردی است.

وقتی در خصوص مادر بودن صحبت می‌کنیم بدانیم غرب در حال حذف لغت مادر از دیکشنری است؛ می‌گوید نگویید مادر، بگویید زاینده بیولوژیک و این نتیجه‌اش می‌شود تربیت فردی که موشک به مدرسه شلیک می‌‌کند و انتهای چنین تربیتی می‌شود آن فرد نظامی که سالن ورزشی را منفجر و به این کار افتخار می‌‌کند.

آیا ما هم می‌خواهیم فرزندانمان کسانی باشند که به راحتی آدم بکشند؟ به هر چیز و هر کسی نگاه منفعت‌گرایانه داشته باشند؟ اگر نمی‌خواهیم همین روش را ادامه دهیم؛ در قوانین و حکمرانی باید مبانی غربی را کنار بگذاریم. غرب می‌گوید معتاد بیمار است، پس باید به بیمار رسیدگی کرد اما اینکه چرا بیمار شده است را کاری نداریم. چرا؟ چون اگر کاری داشته باشیم باید قاچاقچی که به دنبال نفع شخصی است را کنار بگذاریم.

همین نگرش را در قانون جوانی جمعیت داریم. نه به کارکردهای مغزی توجه داریم و نه به کارکردهای اصلی کار. مراقب باشیم؛ اصل و اساس مغز در تعاملات اجتماعی بر این است که چگونه خود را حفظ کند. وقتی تعاملات اجتماعی به مرحله ازدواج می‌رسد یک مغز نیست؛ دو مغز است. مغز خانم‌ها و آقایان تفاوت‌هایی دارد که موجب می‌شود یک رفتار را مردانه و یک رفتار را زنانه ببینیم. وقتی ازدواج انجام می‌شود تعدادی رفتار زنانه و مردانه کنار هم قرار می‌گیرند و آن وقت است که تعدادی رفتار مادرانه در کنار رفتار پدرانه شکل می‌گیرد، اگر این اتفاق افتاد بقیه موارد درست می‌شود.

برای جوانی جمعیت در علم نوروبیولوژی باید تلاش کنیم مغزها را اجتماعی کنیم. باید اجتماعی شویم، در اجتماعی شدن تحمل همه کاستی‌ها محقق می‌شود.

باید مغزها اجتماعی شود

عده‌ای داوطلبانه چهار فرزند را تربیت می‌کنند و به جامعه تحویل می‌دهند. برخی اینگونه نیستند، حال باید چه کرد که این گونه شوند؟ اول باید مغزها را اجتماعی کنیم و قانون بگذاریم؛ در بحث تشویق 70 درصد جامعه به تشویق‌ها پاسخ می‌دهند اما 30 درصد اصلاً جواب نمی‌دهند.

از اقدامات دیگر فراهم کردن برخی امکانات مثل مسکن است. تسهیلات پرورش فرزند را نباید بیرون از خانواده ‌ببینیم. نباید بیرون از خانواده به اینها فکر کنیم. چه اشکالی دارد که مادر چند سال دورکار باشد و به صورت فیزیکی در محل کار خود حضور فیزیکی نداشته باشد. برای اینکه به اینجا برسیم نیاز است بسیاری از قوانین و مقرراتی که ما را از مسیر خارج می‌کند را کنار بگذاریم. یکی از این قوانین این است که افراد را «عدد» و شماره پرسنلی نبینیم.

تمام قوانین و مقرراتی که گفتیم به نوعی استرس هستند. سیستم به ما به عنوان یک آدم، همسر، پدر و مادر نگاه نمی‌کند به عنوان یک عدد (شماره پرسنلی) نگاه می‌کند که نتیجه آن می‌شود خستگی، افسردگی و پیری یعنی مغز ما پیر می‌شود؛ ما از جوانی جمعیت صحبت می‌کنیم اما نمی‌‌گوییم مغز جوان شود.

در بخش پایانی این نشست کتاب «مدیریت استرس در تعاملات اجتماعی با رویکرد نوروبیولوژی» نوشته مریم صالحی، معرفی شد. 

انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا ایرجی
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha