
نهضت عاشورا بهعنوان ماندگارترین و اثرگذارترین حرکت اصلاحطلبانه تاریخ اسلام، همواره سرچشمهای از آموزههای تربیتی، اخلاقی و معرفتی برای هدایت انسانها در همه دورانها بوده است. در همین راستا، سلسلهنشستهای «طنین آزادگی» با هدف تبیین ابعاد شخصیتی حرّ بن یزید ریاحی، یکی از برجستهترین چهرههای تحول و توبه در واقعه کربلا، برگزار میشود. در این نشستها، سیر دگرگونی حرّ از فرماندهی سپاه دشمن تا پیوستن به کاروان امام حسین(ع) و شهادت در رکاب آن حضرت مورد بررسی قرار میگیرد و نقش «ادب»، بصیرت، تصمیمگیری به موقع و شجاعت در انتخاب مسیر حق بهعنوان مهمترین عوامل این تحول عظیم تبیین میشود. محور مباحث این سلسلهنشستها، کتاب «آزاده ادب» تألیف محمدمحسن غفوریان است که با نگاهی تحلیلی، ابعاد مختلف شخصیت و سلوک حر بن یزید ریاحی را واکاوی میکند. در ادامه قسمت دوم این گفتارها را با هم میبینیم و میخوانیم.
اما آنچه که به عنوان محوریترین موضوع در شخصیتشناسی جناب حر اشاره شده و تقریباً همه اتفاقنظر بر آن دارند و آن را کلید نجات ایشان میدانند، آن ادب و در واقع رعایتی است که در مواجهه با حضرت اباعبدالله(ع) از خود نشان دادند. در واقع، این ادبگذاری در مقابل ولی خدا بود که دستگیرهی جناب حر شد و او را نجات داد.
اما چطور این اتفاق افتاد؟ تاریخ اینطور ذکر کرده است که حضرت اباعبدالله(ع) بعد از خروج از مکه و طی کردن بعضی از منازل، در منزلگاهی به اسم «ذو حُسم» با لشکریان پیشتاخته به فرماندهی جناب حر مواجه میشوند. آنجا برای اولین بار، گفتگوی جدی بین حضرت اباعبدالله(ع) و جناب حر صورت میگیرد. البته قبل از این، در تاریخ ذکر شده است که حر و سپاهیانش در آن شرایط سخت و گرمای هوا، خسته بودند و در آن حال با حضرت اباعبدالله(ع) مواجه میشوند؛ در حالی که همهی سپاهیان تشنه بودند، این لطف و کرامت اباعبدالله و یاران ایشان بود که از آنها پذیرایی کردند و حتی چهارپایان آنها را سیراب نمودند.
بعد از اینکه خستگی آن مسیر خارج شد، اولین گفتوگو بین جناب حر و حضرت اباعبدالله(ع) صورت میگیرد و در آنجا از قصد حر آگاه میشوند که میپرسند: «تو برای چه در مقابل ما قرار گرفتی؟» پاسخ میدهند که: «من آمدهام که شما را همراهی کنم تا به نزد عبیدالله برسونم و تحویلتون بدم.» طبیعتاً این درخواست پذیرفته نمیشود و گفتگو ادامه پیدا میکند. در خروج از منزلگاه ذو حسم، حضرت اباعبدالله(ع) سعی میکنند کاروان را به مسیری هدایت کنند که از حرکت به سمت کوفه خارج شود؛ اما آنها مانع شده و مسیر حرکت حضرت را سد میکنند و در اینجا یک گفتگوی تندی به نسبت بین اباعبدالله الحسین(ع) و جناب حر در میگیرد.
این نکتهای است که در همه تواریخ به جد به آن توجه شده است. من فقط قبل از اشاره به این گفتگو، باید توضیحی دربارهی یک اصطلاحی بدهم که در زبان عرب شایع است و در این گفتگو محوریت دارد و میتواند به فهم بهتر از این واقعه کمک کند. اصطلاحی در زبان عرب هست که در فارسی آن را اینگونه ترجمه کردند که: «مادرت به عزایت بنشیند». در واقع، این اصطلاح عربی به صورت لفظی شاید ترجمهاش همین باشد، اما به لحاظ معنوی، این ترجمه صحیح نیست. معمولاً آنطور که در ادبیات عرب ذکر شده، این اصطلاح زمانی به کار میرود که از یک فرد کاری غیرمنتظره رخ دهد و یک تعجب و ابهام بسیار زیاد راجع به کار آن فرد وجود داشته باشد. این اصطلاح به کار میرود و معنایش لزوماً نه یک نفرین است، نه یک توهین و نه یک تحقیر، بلکه فقط یک تعجب و ابهام بزرگ است.
مشابه این را در حکایتهای متقن تاریخ داریم؛ نقل شده که در زمان پیامبر(ص)، فردی به اسم معاذ بن جبل خدمت حضرت رسولالله(ص) میرسد و به ایشان میگوید که: «آموزهای را به من بیاموز که مرا از عذاب دوزخ نجات دهد.» حضرت رسولالله(ص) به ایشان میگویند: «زبانت را نگهدار». به عنوان یک توصیه، ایشان برمیگردد و میگوید: «یعنی من حرف نزنم؟» رسولالله(ص) همین اصطلاح را به کار میبرند و میگویند: «منظورم این نیست؛ منظورم این است که بسیاری از گناهان به واسطه زبان اتفاق میافتند، زبانت را از حرام نگهدار».
بیشتر شاید ترجمه معنوی این اصطلاح در این مواجهه این باشد که: «میفهمی چی میگی؟ آیا متوجه هستی که داری چی میگی؟ من تو را توصیه نمیکنم به صحبت نکردن، بلکه به صحبت نکردن از حرام توصیه میکنم». یا در نهجالبلاغه در یکی از حکمتها، این موضوع خیلی به وضوح ذکر شده است؛ کسی در نزد حضرت امیر(ع) اصطلاح «استغفرالله» را به کار میبرد و حضرت در پاسخ به ایشان از همین اصطلاح استفاده میکنند. معنای این اصطلاح در اینجا این نیست که بار نفرین و معنای تحتالفظیاش را داشته باشد، بلکه میگوید مثلاً استغفار مراتبی دارد؛ شما باید گوشتی را که از حرام بر بدن است از بین ببرید. حضرت شش مرحله را برای استغفار ارائه میکنند و میگویند هر وقت این کارها را انجام دادیم، آن وقت بگو «استغفرالله». عبارتی هم که حضرت امام حسین(ع) در این مواجهه با حضرت حر به کار میبرند، همین است که با این معنا ترجمه میشود: «میفهمی چی داری میگی؟ تو با ما چه کار داری؟»
جناب حر هم (که عرض کردم جزو امرای کلام و فرد مسلط به سخنوری بوده، علاوه بر جنگاور بودن)، کما اینکه همین الان هم با همین اصطلاح «آیا میفهمی چی میگی» اگر کسی بخواهد پاسخی بدهد، میتواند از همین فعل فهمیده و نفهمیدن و حتی عبارتبندی تندی در پاسخ استفاده کند؛ اما ایشان در پاسخ میگویند: «هر کس دیگری غیر از شما چنین عباراتی را در مورد من به کار میبرد، جوابی به او میدادم که با شما نمیتوانم اینگونه گفتوگو کنم و من از مادر شما حضرت فاطمه زهرا(س) کرامت و بزرگی در ذهن دارم که بخواهم جسارت کنم و جور دیگری به شما پاسخ بدهم».
این احترام گذاشتن و این ادبگذاری، در حالی که واقعاً شاید اگر خداوند این توفیق را در آن لحظه به جناب حر نمیداد کلام دیگری را به زبان میآورد، شاید کل سرنوشت این فرد را تغییر میداد.
انتهای پیام