عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی گفت: شبههای توسط دشمنان اهل بیت(ع) مخصوصا عبدالله بن زبیر مطرح شده است که شیعیان کوفه خودشان امام حسین(ع) را به این شهر دعوت کردند و خودشان هم امامشان را کشتند؛ یعنی همه تقصیرها به گردن آنان است و عباراتی مانند کوفی وفا ندارد و ...را در وصف آنان بیان کردند در حالی که این تحلیل از اساس درست نیست.
به گزارش ایکنا، حسین قاضیخانی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 19 مردادماه در نشست «بررسی انواع کنشگری شیعیان کوفه در واقعه کربلا و پس از آن نقش کوفه در ترویج تشیع در دوران ائمه اطهار (ع)» به ایراد سخن پرداخت.
متن سخنان وی به شرح زیر است:
عنوان جلسه برگرفته از شبههای است که توسط دشمنان اهل بیت(ع) مخصوصا عبدالله بن زبیر مطرح شده است که شیعیان کوفه خودشان امام حسین(ع) را به این شهر دعوت کردند و خودشان هم امامشان را کشتند؛ یعنی همه تقصیرها به گردن آنان است و عباراتی مانند کوفی وفا ندارد و ... را در وصف آنان بیان کردند.
برای شناخت کوفه باید به چند محور توجه داشته باشیم. اولین مسئله ترکیب جمعیتی این شهر در دوره امام حسین(ع) است که معمولاً رهزن است. کوفه شهری مهاجرپذیر بود لذا جمعیت بومی آن چندان نبوده است؛ حدود سالهای 17 تا 23 هجری و 50 تا 53 ترکیب اصلی شهر کوفه شکل گرفته است.
بخش اعظم ساکنان کوفه را در سالیان 50 به بعد اعراب شمالی و جنوبی تشکیل میدهند. کوفه شهری مذهبی و نقشآفرین اسلامی است و بنیان آن برای فتوحات است، از این رو نیروها برای فتوحات خلفا به این شهر آورده میشدند و بعد از اینکه نبرد صورت میگرفت، مجدداً برای بازیابی و تأمین تجهیزات به این شهر برگشت میکردند. در این رفت و آمدها به تدریج خانههایی از گل و چوب و چادر ساخته شد و به تدریج از مرحله نظامی به سمت سکونت هم پیش رفت لذا خانههای مقاومتری ساخته شد؛ مسجد کوفه به عنوان محور شهر، انتخاب و قبائل مختلف یعنی اعراب شمالی و جنوبی دستهبندی و در اطراف مسجد سکونت داده شدند.
رقابت شدیدی بین عرب جنوبی و شمالی وجود داشت و اعراب جنوبی سابقه حکومت و ... داشتند و عرب اصیل محسوب میشدند، مثلاً عمروعاص از اعراب شمالی بود. از مجموع 20 هزار نفر از این اعراب، هشت هزار نفر شمالی بودند که عمدتاً از حجاز و جنوبیها هم عمدتاً از یمن بودند.
ابتدا یک نظام دهگانه شکل گرفت ولی با بهم خوردن آن نظام هفتگانه ایجاد شد که تا سال 50 هجری بر کوفه حاکم بود؛ در رأس این هفت دسته، قبایل بزرگ را که با حاکمیت همراهی بیشتری داشت قرار میدادند و در ذیل آنان قبایل کوچکتر قرار میگرفتند و این قبایل در حقیقت مجری برنامههای حکومت در سطح شهر مانند گرفتن خراج و توزیع آن و ... است.
این نظام هفتگانه در دوره امام علی(ع) وجود داشت. چهار دسته از این هفت دسته مختص اعرابی شمالی بودند با اینکه جمعیت آنان کمتر بود؛ دلیلش هم این بود که خلیفه از اعراب شمالی بودند. امام علی(ع) مقداری چیدمان این قبایل را تغییر دادند و چهار دسته را به اعراب جنوبی اختصاص دادند.
وقتی زیادبن ابیه حاکم کوفه شد، این نظام هفتگانه را به چهارگانه تبدیل کرد و در این نظام چهارگانه چون قرار است رهبران آن با حاکمیت همراه باشند، قاعدتاً قبایل با اندیشه شیعه به حاشیه رفتند و قبایلی بیشتر در حکومت دخیل شدند که با رویکرد زیاد بن ابیه همراه بودند. امام حسین(ع) هم وقتی نامه نوشتند، یک نامه به بصریها و سران پنجگانه آنان نوشت زیرا آنها باید همراهی کنند و نیرو به میدان بیاورند.
پیدایش خوارج
بنابراین حضور افراد از قبایل بدوی از مشکلات این شهر بود؛ وقتی افراد از مناطق مختلف و با اندیشههای مختلف در یک شهر حضور یابند، جمعکردن آنان حول یک محور و اندیشه دشوار است؛ افراد بدوی معنای حکومت را خیلی نمیفهمند و اندیشه خاص خود را دارند و همین گروه بعداً خوارج را ایجاد کردند.
موضوع دیگر ترکیب جمعیتی از بعد اندیشهای است زیرا معمولاً میگویند کوفه شهر شیعیان بود یعنی 80 درصد باید شیعه باشند ولی این یک مغلطه تاریخی و بدفهمی است؛ کسانی که در کوفه زندگی میکردند از بعد اندیشه چند دسته بودند؛ گروهی هوادار اندیشه اهل بیت(ع) بودند و امام علی(ع) را جانشین بعد از پیامبر(ص) میدانستند و معتقد به امامت ایشان بودند و اینکه حق خلافت با حضرت است؛ این افراد تا پای جان حامی اهل بیت(ع) و حضرت علی(ع) باقی ماندند ولی این شیعیان اکثریت جمعیت کوفه را تشکیل نمیدادند گرچه نسبت تعداد شیعیان به مردمان دیگر در این شهر از شهرهای دیگر بیشتر بود.
گروه دوم کسانی بودند که حامی اندیشه عثمانی و اموی بودند که دقیقاً مخالف اندیشه و اعتقاد شیعی بودند. این افراد حضرت علی(ع) را مقصر در مسئله قتل عثمان میدانستند و اینکه خلیفهکشی را باب کرده است لذا با حضرت همراهی نکردند. البته این گروهها دارای طیفهای مخلتف اعتقادی بودند یعنی برخی بیشتر پایبند به مکتب عثمانی بودند و برخی کمتر.
گروه دیگر خوارج هستند که نه طرفدار حضرت علی(ع) بودند و نه طرفدار بنیامیه و در سپاه امام حسن(ع) هم دردسر درست کردند زیرا اینها به امام حسن(ع) پیوستند که با بنی امیه بجنگند و وقتی امام تن به آتشبس داد، آنها هم از دور حضرت پراکنده شدند.
گروه دیگری که بیشترین جمعیت آن زمان را در شهرهای اسلامی داشتند، طرفداران اندیشه خلافت بودند؛ کسانی که معتقد بودند هر کسی خلیفه باشد، وظیفه ما حمایت از خلیفه است؛ امروز امام علی(ع) خلیفه است، پشت سر او هستیم و علیه معاویه و فردا وقتی معاویه خلیفه شد، در سپاه او هستیم. بنابراین تعجب ندارد اگر کسانی یک روز در صفین در لشکر علی(ع) بودند و در زمان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) رفتار دیگری داشتند.
نقش تعیینکننده طرفداران خلافت
این گروه تعیینکننده بودند و کسی که این گروه را با خود داشت، میتوانست شهر را با خود همراه کند. نکته دیگر اینکه باید توجه کنیم نظام جامعه، قبیلهمحور است نه فردمحور و این نکته به معنای آن است که رؤسای قبیله در تصمیمات سیاسی اثرگذار و تعیینکننده هستند. به این معنا که در این نوع نظام ممکن است یک فرد به صورت فردی طرفدار اهل بیت (ع) باشد ولی معلوم نیست قبیله و افراد مؤثر در قبیله هم طرفدار اهل بیت (ع) باشند.
معمولاً قبایلی که یک دست طرفدار اهل بیت(ع) باشند، داشتیم ولی باز در بین اینها هم برخی افراد مخالف اهل بیت(ع) بودند؛ مثلاً همدانیها عمدتاً طرفدار اهل بیت(ع) بودند یا در قبیله بنیفضائل افرادی بودند که در برابر علی(ع) میایستادند در حالی که رئیس این قبیله از طرفداران پر و پاقرص امام بود.
فرد دیگر هانی بن عروه است که رئیس قبیله مزهج است ولی نفر دوم این قبیله، طرفدار بنیامیه است و اندیشه اموی دارد. از دلایل مهمی که هانی وقتی عبیدالله بن زیاد کوفه را تسخیر کرد و قبیله او در برابرش ایستادند و به مشکل برخورد کرد، رویکرد همین عمرو بن حجاج زبیدی بود که به صورت ناقص از هانی دفاع کرد و همین امر باعث شهادت او شد. مزهجیان کاخ را محاصره کردند و نزدیک بود که عبیدالله شکست بخورد ولی همین نفر دوم، شرایط را به نفع امویها برگرداند.
در سپاه عمر سعد هم برخی از افراد این قبیله حضور داشتند و حتی جزء فرماندهان بودند؛ بنابراین کوفه ترکیبی از اندیشههای مختلف و قبایل و افراد مختلف بودند؛ در بین آنان اصحاب حضرت علی(ع) و پیامبر(ص) و طرفداران خلفا هم حضور داشتند و همین سبب شد تا کوفه ظرفیت فراوانی برای طرفداری از خلفا ایجاد کند کما اینکه ظرفیت بزرگی هم برای اهل بیت(ع) داشت. هر گروهی که میتوانست از این ظرفیت بیشتر به نفع خود استفاده کند، موفقتر بود.
ممکن است پرسیده شود که امام حسین(ع) وقتی خبردار شد مسلم در کوفه شهید شد، چرا باز مسیر خود را ادامه داد؛ علت این بود که این ظرفیت وجود داشت که با وجود طرفداران ایشان اگر تعدادی از قبایل دیگر هم به امام بپیوندند، موفقیت بالایی نصیب حضرت خواهد شد از این رو به مسیر ادامه دادند.
نکته دیگر در شناخت کوفه، داشتن آمار دقیق است؛ یکی از پاشنههای آشیل در مورد تشیع عدم دقت در آمارها است؛ برخی دوست دارند آمارها را افزونسازی کنند و یا تقلیل دهند، مثلاً برای ضریب دادن به مظلومیت امام حسین(ع) آمار را دستکاری میکنند و همین باعث ایجاد مشکل میشود. به عنوان نمونه تعداد سپاهیان عمر سعد. از لحاظ منابع تاریخی، تعداد سپاهیان عمر سعد ذکر نشده است ولی تعداد کسانی که عبیدالله از کوفه برای مقابله با امام فرستاد ذکر شده است؛ ابن اعثم کوفی در الفتوح عدد 22 هزار نفر را قید کرده است؛ بلاذری در انساب الاشراف حدود 12 تا 13هزار نفر را ذکر کرده است که عبیدالله آنان را ساماندهی کرد از جمله هزار نفری که همراه حر بودند و چهار هزار نفر همراه عمرسعد یا حصین بن نمیر با چهار هزار نفر.
نکتهای که بلاذری یا افراد دیگر دارند، این است که گاهی یک لشکر اعزام میشد ولی نیمی یا بیش از نیمی از افراد آن در بین راه میگریختند چون حاضر نبودند با امام حسین(ع) بجنگند لذا گاهی لشکری هزار نفر بود ولی 300 نفر به مقصد میرسیدند. البته در برخی منابع تاریخی غلو شده است که چنان برای این نبرد نیرو جمع شد که چون اسب و شتر کم شد، سراغ الاغ و ... رفتند که قطعاً این درست نیست.
بنابراین عمده کسانی در لشکر یزید ماندند که عثمانی مسلک بودند و همانطور که بین طرفداران امام حسین(ع) موضوع ولایت و فداکردن جان به پای آرمانهای امام محور بود، بین عثمانیها موضوع آب و بستن آب مهم بود و به این دلیل هم در روزهای آخر آب را بستند زیرا خواستند بستهشدن آب بر روی عثمان را تلافی کنند.
آنچه در عاشورا رخ داد، تقابل افرادی بود که تعدادشان زیر صد نفر بود و لشکر دشمن حداقل هفت تا هشت هزار نفر بودند و آب را هم بر روی آنان بستند و اصحاب و خاندان اهل بیت(ع) را تشنه گذاشتند. این کار به تلافی ماجرای عثمان رخ داد، در حالی که خود حضرت علی(ع) مانع این کار بود. در صفین هم آب را بر روی لشکر علی(ع) بستند که با نبرد نظامی چاههای آب در اختیار امام و لشکرش افتاد.
انتهای پیام