یک پژوهشگر فقه اجتماعی با تأکید بر اینکه مقابله با عملیات شناختی صرفاً با فیلترینگ و برخورد قضایی امکانپذیر نیست، گفت: باید بستر تولید و دسترسی به روایت واقعی در جامعه تقویت شود تا مردم بتوانند میان روایت واقعی و روایت القایی دست به انتخاب بزنند.
در عصر شبکههای اجتماعی، روایتها با سرعتی بسیار بیشتر از گذشته شکل میگیرند و منتشر میشوند؛ روایتی که گاه بر پایه واقعیت و دانش مستند ساخته شده و گاه حاصل القا، هیجان و بازنمایی گزینشی واقعیت است. در این میان، چهرههای مشهور و سلبریتیها بهدلیل برخورداری از دسترسی گسترده به افکار عمومی، میتوانند در شکلدهی به ادراک اجتماعی و حتی جهتدهی به نگرش مخاطبان نقش داشته باشند.
اما موضوع فقط به تولید روایت نادرست محدود نمیشود؛ مسئله مهمتر، نبود روایت رقیب و معتبر است. اگر روایت واقعی نتواند با همان سرعت و قدرت در اختیار جامعه قرار گیرد، برخوردهای پسینی و صرفاً سلبی، از تکذیب و مسدودسازی صفحات تا پیگیری قضایی، الزاماً اثر اجتماعی مورد انتظار را ایجاد نخواهد کرد. از همین منظر، خبرنگار ایکنا از اصفهان در سومین بخش از گفتوگو با محمدهادی مذهبجعفری، دانشآموخته حوزه علمیه بقیةالله و پژوهشگر فقه اجتماعی، به ضرورت ایجاد زیرساختهای دانشی، رسانهای و قانونی برای تقویت روایت واقعی و افزایش سواد رسانهای جامعه پرداخته است که متن آن را در ادامه میخوانیم:
باید به اندازه بستری که روایت غیرواقعی در آن تولید میشود، روایت واقعی هم تولید شود. روایت غیرواقعی را ممکن است سلبریتیها تولید کنند و از طریق سکوهایی مانند اینستاگرام، روبیکا و دیگر بسترهای اجتماعی به دست مردم برسد؛ سکوهایی که متأسفانه در آنها هر فردی میتواند مطالب بیسر و تهی را منتشر کند.
بیشتر بخوانید:
بعد قوه قضائیه و پلیس فضای سایبر با فاصله زمانی طولانی دنبال مردم بدوند؛ صفحهای را مسدود کنند، برای مطلبی تکذیبیه یا فردی را مورد پیگیری قرار دهند. در نهایت هم ممکن است اثر اجتماعی لازم ایجاد نشود. شما باید سکویی ایجاد کنید که روایت واقعی تولید کند. ما باید دسترسی آنی و لحظهای به تمام روزنامهها از سال ۱۳۲۰ تا امروز داشته باشیم. الحمدلله هوش مصنوعی هم وجود دارد. فقط یک مدل و سبک لازم است که جستوجوی منبع و جستوجوی مفهومی در منابع انجام دهد؛ اصلاً به مدلهای پیشرفته، پیچیده و سنگین نیاز نداریم.
باید سکویی ایجاد شود که بتوانیم به همه کتابهای تاریخی و علمی دسترسی داشته باشیم و وقتی خبری منتشر میشود، ارجاعات آن به اخبار، دادهها و گزارههای مربوطه بهراحتی در دسترس باشد. شما با این کار روایت واقعی را هموزن روایت القایی تولید کردهاید. حالا مردم میتوانند بین این دو تصمیمگیری کنند. فطرت انسان همواره استدلالپذیر است. اگر میگویید مخاطبان چگونه میتوانند تشخیص دهند، من میگویم مخاطبان نمیتوانند این کار را بهتنهایی انجام دهند. این وظیفه حاکمیت است که روایت واقعی را تولید کند.
عرض من این است که اول باید سلبریتیها را در چشم مردم بد یا خوب کرد، اما نه براساس اخلاق عرفی؛ بلکه باید معیار بدی و خوبی را از زاویه نگاه اسلام بیان کنید. مثلاً نگویید فلان فرد دزدی کرده، پس آدم بدی است؛ یا فلان فرد دوستدختر دارد، پس آدم بدی است. مگر اسلام این را میگوید؟ از آن طرف، اگر خبری منتشر میشود که مثلاً فوتبالیست بازنشستهای به سفر اربعین رفته، دوری زده و برگشته، نباید نتیجه بگیریم که پس این فرد، سلبریتی خوبی است و بنابراین، آدم خوبی محسوب میشود. خیر.
شما تاریخ اسلام را بخوانید و ببینید دستودلبازی، عدالت، حیثیت خوب، مدیریت قوی اجتماعی و مواردی از این دست بهتنهایی چه معنایی دارند. ابوجهل چقدر از این امکانات داشت؟ اساساً نام ابوجهل، ابوالحکمه بود و ما مسلمانها به تمسخر به او میگوییم ابوجهل. میگوییم تو که به این فرد میگفتی صاحب پدر حکمت و خرد، این پدر حکمت و خرد نیست، پدر جهالت است. وقتی ما تصویر واقعی ارائه نمیدهیم، این اتفاق رخ میدهد که برخی فکر میکنند باید پدیدهها را با معیار خوب و بد اخلاقی ارزشگذاری کنیم و در این میان، خوب و بد دینی ذبح میشود.
رسانهها باید مشرکبودن، انقلابینبودن، غیرت ملی نداشتن، ساکتبودن و مواردی از این دست را پررنگ و زندگی ملحدانه این افراد را نیز برجسته کنند. از سوی دیگر، خبرگزاریهای حوزوی مواضع مختلفی را بازتاب میدهند، اما خبرگزاریهای عمومی آنها را منتشر نمیکنند. بسیاری از مواضعی که مراجع در ابتدای شهادت حضرت آقا گرفتند، با اختلاف ۱۰ تا ۱۵ روز منتشر شد و مردم شاکی شدند که چرا مراجع موضعی نمیگیرند و چرا بعد از شهادت، هنوز خبری منتشر نشده است. بعداً متوجه شدیم که این مواضع از سوی خبرگزاری یا دفتر آنها منتشر شده، اما در یک کانال باقی مانده و کسی آن را در کف اجتماع منتشر نکرده است.
بنابراین، اگر میخواهید اثرگذاری را کاهش دهید و عملیات شناختی را خنثی کنید، باید به قشر دین، عقلانیت و دانش وزن بدهید؛ بهوسیله تکرار خبرها و ابزار تکرار، به این بخش وزن بدهید و در مقابل، با معیار و سنجه حق و باطل، نه صرفاً خوب و بد اخلاقی، این قشر را تقویت کنید.
از نظر من، مهمترین راهکار برای افزایش سواد رسانهای جامعه این است که حاکمیت دو چیز را پررنگ کند؛ یکی رسمالخط فارسی و دیگری دسترسی به دانش. سکوی دانش عمومی باید حداکثری شود تا سکوهای جهل و شبهعلم در رسانههایی مثل روبیکا که بهشدت آلوده شده و متأسفانه مربوط به نهادی انقلابی هم هست و همچنین، اینستاگرام و دیگر سکوها، آرامآرام بهدلیل جذابیت سکوی دانش، جذابیت خودشان را از دست بدهند.
ما باید رسمالخط فارسی و دانش زبان فارسی را پررنگ کنیم. باید واژههای فرانسوی و انگلیسی بسیار زیادی را که وارد زبان ما شده است، حذف کنیم؛ همانطور که با یک حجم پررنگ و بهشدت بالا، واژههای عربی را از زمان قاجار در زبانمان حذف و سعی کردیم زبان فارسی را مجدداً زنده کنیم.
این دو مسئله را باید دنبال کنیم و در انتها هم آن جمله معروف رهبر شهید انقلاب را به صحبت بنده ضمیمه کنید که ایشان میفرمایند، علم در جامعه ایرانی باید بهقدری پررنگ شود که هر کس به علم جدید و لبه علم نیاز دارد، به زبان فارسی نیاز داشته باشد. اگر بخواهیم اثرگذاری را در این قسمت پررنگ و جهل را کمرنگ کنیم، باید دانش را در دسترس قرار دهیم.
امروز در عصر هوش مصنوعی، ابزار جستوجوی ساده و جستوجوی محتوایی، پردازشهای سنگین و پیچیدهای نیاز ندارد. مانند مدلهای مدرن، فقط حاکمیت باید تصمیم بگیرد قوانین دانش و حق مؤلف را تعدیل کند تا دانش به دست مردم برسد و مردم اهل خواندن کتاب و مطالب علمی و مستند شوند.
صداوسیما باید این سیاست را داشته باشد و رسانهها نیز باید چنین سیاستی را دنبال کنند. ایدههای جدید تحول ساختار حاکمیت، مانند تحول کتابخانه ملی که عرض کردم و طرح مفصلی برای آن آماده کردهام، باید مورد توجه قرار گیرد.
یک نکته دیگر هم بگویم که مسئله ما در حوزه سلبریتیها، سرعت کند قانونگذاری است. امروز، یک سلبریتی موضعی میگیرد، بعد پروندهای برای او تشکیل میشود، به دادگاه میرود و در نهایت، اثر اجتماعی خودش را گذاشته و رفته است. فیلترینگ و این موارد هم دیگر جواب نمیدهد، چون اثر اجتماعی اتفاق افتاده؛ مردم دیدهاند، شنیدهاند و تمام شده است.
اما ایالات متحده را ببینید. شرکت آنتروپیک مدل جدیدی معرفی میکند، نگرانی درباره قدرت دسترسی و تولید محتوای آن شکل میگیرد و همان روز وزارت بازرگانی آمریکا هشداری فوری صادر میکند که ظرف پنج ساعت از تاریخ انتشار این هشدار، شرکت مربوطه وظیفه دارد دسترسی به این مدل را محدود کند. یعنی قانونگذاری و اجرای قانون در کمتر از ۱۲ ساعت اتفاق میافتد.
حالا ما پدیدهای را در جامعه میبینیم؛ قوه قضائیه، نیروی انتظامی، پلیس فضای سایبر و دیگر وزارتخانههای امنیتی خبر را میبرند، بعد بررسی میشود، سپس به مجلس میرود، نمایندگان دغدغهمند میشوند، بعد موضوع به صحن علنی میرود، درباره آن بحث میشود، به قانون تبدیل میشود، قانون ابلاغ میشود یا نمیشود و بعد دولت باید آن را اجرا کند.
در نهایت ممکن است زمانی اثر آن را در جامعه ببینیم که دیگر مسئله از بین رفته باشد. سرعت قانونگذاری نسبت به تحولاتی که میبینیم، بسیار کم است. اگر میخواهند مسئله سلبریتیها حل شود، باید انسداد تفکر در نظام تصمیمگیری کشور حل شود. انسداد اجرای قانون و جاریشدن قانون هم باید حل شود.
پدیده مهسا امینی شکل میگیرد و شش ماه بعد، تازه لایحه حجاب مطرح میشود. بعد هم شش ماه طول میکشد تا به نتیجهای برسد و حتی ممکن است ابلاغ نشود. من درباره ابلاغنشدن آن بحث سیاسی ندارم؛ بحث من این است که قانونگذاری برای پدیدهای اجتماعی، شش ماه طول میکشد.
شما اکنون یک مسئله دارید؛ متاورس آمده، اما هنوز برای متاورس سیاستگذاری نکردهاید. رمزارزها میآیند و در جامعه نهادینه میشوند و تمام میشود. هوش مصنوعی میآید و اکنون آقایان در حال قانونگذاری برای هوش مصنوعی هستند؛ در حالی که ممکن است دو سال دیگر پدیده بعدی بیاید. اگر میخواهیم وضعیت اجتماعی بهطور کلی اصلاح شود، که یکی از مسائل آن هم مسئله سلبریتیهاست، باید سرعت قانونگذاری در جامعه افزایش یابد.
انتهای پیام