کد خبر: 4369505
تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۵۲
در گفت‌وگو با ایکنا مطرح شد

ولایتعهدی؛ بازی شکست‌خورده مأمون برای مهار امام رضا(ع)

عضو هیئت علمی دانشگاه علم و صنعت ایران راهبرد مأمون در ولایتعهدی امام رضا(ع) را تلاشی برای مشروعیت‌سازی و مهار جریان تشیع دانست و گفت: ولایتعهدی، در ذات خود، کوششی بود برای اسیر کردن حق در زنجیر مصلحت؛ مأمون می‌خواست با گنجاندن امام در ساختار قدرت، از وجود ایشان سپری سیاسی بسازد. اما امام رضا(ع) با حفظ اصالت دینی و امتناع از تسلیم سیاسی، این سپر را به تیغی برنده در مناظرات بدل کردند.

امام رضا(ع)
مامون

امام رضا(ع) معروف به عالم آل محمد است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بع‌ویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است که قسمتی از این مناظرات در بخش جنبه علمی امام آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

در همین‌ راستا خبرنگار ایکنا به گفت‌و‌گو با حجت‌الاسلام والمسلمین محمد شهبازی، عضو هیئت علمی دانشگاه علم و صنعت ایران به مناسبت شهادت امام رضا(ع) پرداخت که مشروح این گفت‌و‌گو را در ادامه می‌خوانیم:

ایکنا - چرا مأمون به ولایتعهدی امام رضا (ع) روی آورد؟

مأمون، در مقایسه با رویکرد صرفاً سرکوبگرایانه پیشینیانی، چون هارون‌الرشید، راهبرد مشروعیت‌سازی از طریق جذب را پیش گرفت. او به‌درستی دریافته بود که خلافت عباسی با بحرانی عمیق در مشروعیت دست‌به‌گریبان است، چراکه شیعیان و حتی طیفی از اهل سنت، حقانیت حکومت را در انحصار خاندان پیامبر(ص) می‌دانستند.

دلایل راهبردی مأمون در این تصمیم را می‌توان در سه محور اصلی تبیین کرد: نخست خنثی‌سازی جریان مخالف بود. مأمون به خوبی می‌دانست که تشدید برخورد‌های نظامی با آل‌محمد، تنها به افزایش فاصله توده‌ها با خلافت می‌انجامد. ازاین‌رو، با تغییر جایگاه امام رضا(ع) از رقیبی فراساختاری به شریکی در قدرت، درصدد برآمد تا مسئله خلافت را در درون نظام خود حل‌وفصل کند. این تاکتیک افزون بر آنکه صبغه‌ای دینی به حکومت او می‌بخشید، مخالفان را در تنگنای انفعالی قرار می‌داد؛ چه آنکه هرگونه مخالفت با امام، در افکار عمومی به‌مثابه مخالفت با اسلام تلقی می‌شد.

دومین مورد شکاف‌افکنی در میان شیعیان بود. این حرکت، در عین زیرکی راهبردی، نوعی بازی پیچیده سیاسی بود. مأمون با نشاندن امام در جایگاه ولایتعهدی، می‌کوشید میان شیعیان معتقد به عصمت مطلق و طیف مصلحت‌اندیش فاصله بیندازد. او در عمل نشان می‌داد که امام بخشی از نظم مستقر است تا از این رهگذر، روحیه انقلابی و رویکرد اعتراضی تشیع را تضعیف کرده و جریان مطالبه‌گر را به حاشیه براند.

سومین مورد بهره‌گیری از جایگاه علمی و کلامی امام رضا(ع) بود. مأمون قصد داشت با تکیه بر اعتبار کم‌نظیر علمی و دینی امام، عرصه مناظرات و گفتمان‌های کلامی را در خدمت منافع سیاسی خود به‌کار گیرد. برگزاری مناظرات مشهور تاریخی، طرحی برای تثبیت قدرت از طریق پیوند زدن دین و سیاست بود؛ او می‌خواست نشان دهد که خلافت عباسی، حامی و پشتیبان حقیقت دینی است و از این مجرا، مشروعیت ازدست‌رفته خویش را بازیابد.

مأمون با پذیرش ولایتعهدی امام رضا(ع)، پای در بازی پرریسک نهاد. اما به‌زودی دریافت که نمی‌تواند آن حضرت را در قالب نظام خویش مهار کند. امام رضا(ع)، هرچند به‌مصلحت حفظ جان شیعیان و جلوگیری از خون‌ریزی، این مقام را پذیرفت، هرگز پشتیبانی سیاسی‌اش را از خلافت مأمون اعلام نکرد و همواره بر استقلال معنوی و مرجعیت حق‌محور خویش پای فشرد.

ایکنا - ولایتعهدی امام رضا(ع) با شهادت ایشان چه ارتباطی داشت؟

مأمون در عمل دریافت که ولایتعهدی نه‌تنها امام را در مدار قدرت او قرار نداده، بلکه اعتبار اجتماعی ایشان را چند برابر کرده است. حضور امام رضا(ع) در کانون دستگاه خلافت، اقتدار نرم آن حضرت را بر تخت مأمون سایه افکند و او را به سایه‌ای از قدرت بدل ساخت. سرانجام، هنگامی که مأمون دریافت این هم‌زیستی راهبردی، بقای مطلق حاکمیتش را به مخاطره می‌اندازد و امام همچنان کانون اصلی جذب توده‌هاست، راهکار نهایی یعنی حذف فیزیکی را برگزید.

دوم خوانش کلامی-تکوینی به عنوان صحنه‌ای برای ظهور حق است؛ در نگرش تاریخی-کلامی، این رویداد نه یک شکست تصادفی، بلکه میدانی برای تجلی سنت الهی تلقی می‌شود. ولایتعهدی بستری شد تا مأمون تمام نقشه فریب‌افکنانه خویش را در برابر افکار عمومی برملا سازد و با ارتکاب جنایت، چهره حقیقی قدرت مصلحت‌اندیش بی‌رحم را آشکار کند. شهادت امام رضا(ع)، نتیجه مستقیم این تقابل نابرابر بود. رویارویی قدرت مبتنی بر مصلحت موقت با حقیقت مبتنی بر عصمت جاودان.

ولایتعهدی، در ذات خود، کوششی بود برای اسیر کردن حق در زنجیر مصلحت؛ مأمون می‌خواست با گنجاندن امام در ساختار قدرت، از وجود ایشان سپری سیاسی بسازد. اما امام رضا(ع) با حفظ اصالت دینی و امتناع از تسلیم سیاسی، این سپر را به تیغی برنده بدل کردند. اگرچه مأمون در کوتاه‌مدت به پیروزی ظاهری دست یافت، اما در افق تاریخ و مشروعیت، با این جنایت، شکستی ابدی را برای خود رقم زد؛ زیرا حقیقت شهید، هرگز در قفس مصلحت گذرا محبوس نمی‌ماند.

ایکنا - روش و رویکرد کلی امام رضا(ع) در مناظرات با ادیان چه بود و چه هدفی را دنبال می‌کرد؟

در مناظرات مأمون با نمایندگان ادیان گوناگون، امام رضا(ع) رویکردی فراتر از جدال کلامی صرف در پیش گرفتند و از روشی ترکیبی و چندلایه بهره جستند که در سه گام راهبردی قابل تبیین است.

نخست اثبات ضرورت هدایت الهی است. ایشان هرگز با دفاع مستقیم از جایگاه خویش آغاز نمی‌کردند، بلکه با طرح پرسش‌هایی بنیادین پیرامون بسندگی عقل بشری در تشخیص جزئیات غیبی و احکام حلال و حرام و ضرورت وجود مفسر برای وحی پیامبر، به اثبات دوام حجت در هر عصر می‌پرداختند. این مقدمه‌چینی، زمینه منطقی پذیرش اصل امامت را در اذهان مخاطب فراهم می‌آورد.

دیگری بهره‌گیری از منطق وحدت کتب آسمانی است. امام رضا(ع) با تکیه بر اصل تسلسل نبوت و وحدت حقیقت دینی، به اندیشمندان ادیان دیگر نشان می‌دادند که اگر همگی پیامبران پیشین بر محور توحید اتفاق نظر داشته‌اند، سلسله هدایت نمی‌تواند با خاتم‌الانبیاء قطع شود. این استدلال، مقام امامت را از سطح یک ادعای صرفاً سیاسی، به مرتبه ضرورتی هستی‌شناختی و فراگیر ارتقا می‌داد.

مورد دیگر اثبات علم غیب و عصمت از رهگذر ادله عقلی است. در مقام پاسخ به شبهات، ایشان با استناد به ویژگی‌های لازم‌الوجود برای رهبری الهی همچون علم به وقایع آینده و توانایی تفسیر دقیق کلام وحی به تبیین ماهیت امامت پرداختند. بر این اساس، امامت نه منصبی انتخابی و زمینی، بلکه مقامی انتصابی از سوی خداوند است که بر پایه ویژگی‌های ذاتی عصمت و علم لدُنّی، تعیین می‌شود.

ایکنا - آیا این مناظرات در روند شهادت ایشان تأثیر داشت؟

در تحلیل تاریخی و سیاسی، پیوند میان مناظرات و شهادت امام رضا(ع) را می‌توان در دو سطح متمایز بررسی کرد. سطح نخست تأثیر غیرمستقیم برای تضعیف راهبرد مأمون بود.

مأمون از برگزاری این مناظرات، هدفی راهبردی داشت. محصور کردن امام رضا(ع) در فضای چالش‌های علمی و دور کردن ایشان از عرصه رهبری اجتماعی توده‌ها است. او در پی آن بود که امام را به‌مثابه اندیشمندی نظری و کتاب‌محور معرفی کند، نه پیشوایی نافذ در دل مردم. اما نتیجه، دقیقاً برعکس انتظار رقم خورد.

امام رضا(ع) با درخشش بی‌نظیر در این مجادلات، نه‌تنها به سود مأمون عمل نکردند، بلکه اعتبار و نفوذ خویش را در میان پیروان ادیان گوناگون و حتی در چشم خود مأمون، به‌طور چشم‌گیری افزایش دادند. بدین‌سان، امام رضا(ع) در درون همان ساختاری که برای مهار ایشان طراحی شده بود، قدرت خویش را بازتولید و تحکیم کردند.

سطح دوم تأثیر مستقیم با افشای حقیقت ناهم‌ساز است. هنگامی که امام رضا(ع) در میدان مناظره، ماهیت الهی و مستقل امامت را به‌روشنی تبیین فرمودند و نشان دادند که این مقام، هیچ‌گاه در ذیل خلافت تعریف نمی‌شود. مأمون به حقیقتی تلخ و انکارناپذیر پی برد، مصالحه با این امام، ناممکن است. مناظرات، نقاب ولایتعهدی را از چهره یک معاهده سیاسی به درآوردند و آشکار ساختند که امام رضا(ع) هرگز در چارچوب سلطه او جای نمی‌گیرد. همین امتناع فکری و عدم تسلیم در قالب استدلال، مأمون را به این نتیجه رساند که برای بقای خلافت، چاره‌ای جز حذف فیزیکی نیست.

مناظرات، به‌مثابه موتور محرک اقدام نهایی مأمون عمل کردند. اگر امام رضا(ع) صرفاً در جایگاه عالمی بی‌طرف ظاهر شده بودند، احتمالاً مأمون تحمل حضور ایشان را می‌داشت؛ اما چون در آن مجلس‌ها ثابت شد که امامت، تجسم مرجعیت مطلق حق در برابر باطل است، مأمون دریافت که وجود امام رضا(ع) با بقای قدرت او در تضادی ذاتی قرار دارد. بدین‌ترتیب، مناظرات، جنایت مأمون را از یک تصمیم صرفاً سیاسی، به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای تداوم باطل ارتقا دادند.

انتهای پیام
خبرنگار:
الهام حلاجیان
captcha