محمدحسین شمسالهی گفت: جریانهای تکفیری هیچ نسبتی با مذاهب اصیل اسلامی ندارند، آنها پدیدههایی سیاسی - استعماری است که با هدف تخریب چهره اسلام ایجاد شدهاند.
در شرایطی که جریانهای تکفیری با سوءاستفاده از آموزههای دینی، تصویری خشونتآمیز و غیرعقلانی از اسلام به جهان مخابره میکنند، بازخوانی ریشههای تاریخی انحراف در جهان اسلام و واکاوی نسبت میان قدرت سیاسی و دین، ضرورتی انکارناپذیر است. در گفتوگوی پیشرو، محمدحسین شمسالهی، عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان لرستان، با گذری بر وقایع صدر اسلام و نقدِ آسیبشناسانه جریانهای انحرافیِ معاصر، معتقد است که تنها راهِ خنثیسازی پروژههای استعماری برای تخریب چهره دین، بازگشت به عقلانیت نبوی، تأکید بر وحدت عملی و ارائه روایت اصیل از اسلام رحمتللعالمین در سایه اجتهاد پویا است.
بزرگترین آسیب جهان اسلام نه در اختلافنظرهای جزئی یا فروع دین، بلکه در یک نقطه کانونی یعنی «انحراف در اصل امامت و ولایت» نهفته بود. همین انحراف بود که به شکافهای عمیق اجتماعی و سیاسی دامن زد و سنگبنای مشکلاتی شد که جامعه اسلامی تا امروز نیز با تبعات آن دستبهگریبان است.
امروز که با جریانهای انحرافی و تکفیری در جهان اسلام روبرو هستیم، برای مواجهه با این جریانها، ما باید به پنج اصل کلیدی برگردیم که دو مورد آن در اینجا بسیار حیاتی است. اولین اصل، بازگشت به عقلانیت مورد تأکید اهلبیت(ع) در برابر ظاهرگرایی متعصبانه است.
بزرگترین انحراف پس از رحلت پیامبر، فاصله گرفتن از روش اهلبیت بود. در مکتب اهلبیت، در کنار ظاهر آیات، عقل، باطن قرآن و مقاصد شریعت جایگاه ویژهای دارند. جریانهای تکفیری امروز، وارثان همان ظاهرگرایی کور هستند که دین را به احکامی خشک و سطحی فروکاستهاند. هر قرائتی از اسلام که عقل سلیم، عدالت و مصلحتاندیشی نبوی را کنار بگذارد، حتی اگر پرچم قرآن را بالا ببرد، در مسیر انحراف است. ببینید امیرالمؤمنین(ع) در نامه به مالک اشتر چقدر زیبا بر مدارا و رأفت تأکید میکنند؛ این دقیقاً نقیض خشونتِ تکفیری است.
نکته دوم همین است؛ کاربست دین برای رسیدن به قدرت نامشروع، ریشه اصلی انحرافات سیاسی است. تحلیل تاریخ به ما میگوید که اختلافات صرفاً کلامی نبودند، بلکه ابزار قرار دادن دین برای کسب قدرتی بود که نه شرعی بود و نه عقلی. تکفیریهای امروز هم با تکیه بر ثروت و سلاح قدرتهای منطقه و فرامنطقه، دقیقاً همین مسیر را میروند تا به اهداف سیاسی خود مشروعیت ببخشند.
راهکار روشن است: باید بین دین و تحمیل قدرت مرز کشید. ما باید بر ولایت فقاهت و عدالت تکیه کنیم، نه ولایت شمشیر. قدرت باید از عقلانیت و فقاهت منشأ بگیرد، نه اینکه زور و شمشیر، مشروعیت بیاورد. البته این را هم باید بیاموزیم که گاهی برای مصلحت کلی اسلام، باید از منافع فرقهای گذشت. همانطور که حضرت علی(ع) با وجودِ حق مسلم خود، برای حفظ وحدت و انسجام امت، صبر پیشه کردند؛ این یعنی اولویت امت بر منافع فرقهای. این همان درسی است که دنیای اسلام امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد.
نفی تکفیر یک اصل بنیادین اعتقادی است و از ارکان وفاق اسلامی محسوب میشود. اصل وفاق اسلامی یک ارزش قرآنی است که بر اصل اختلاف فقهی تقدم دارد. در مکتب پیامبر اعظم(ص) و اهلبیت(ع)، و همچنین در روایات فریقین، تکفیر دیگران بهویژه مسلمانان جایز نیست و از گناهان کبیره شمرده میشود. روایت معروفی هست که میگوید کسی که برادر دینی خود را به کفر متهم کند، این اتهام به خود او بازمیگردد.
متأسفانه، جریانهای تکفیری با تمسک به آیات بهظاهر سختگیرانه و نادیده گرفتن آیات رحمت و مغفرت، مخالفان خود را تکفیر میکنند. از نگاه قرآن و روایات شیعه و سنی، هر گروهی که خون و مال و ناموس مسلمانان را مباح بداند، حتی اگر شهادتین نیز بگوید، از مدار اسلام خارج شده است.
یکی از دلایل موفقیت آنها، خلأ فکری جوامع مسلمان در تفسیر بهروز از دین است. اهلبیت(ع) در گفتوگو با مخاطبان، همواره بر رعایت میزان عقل آنها تأکید داشتند. بنابراین، مقابله با تکفیر نیازمند زبان مشترک انسانی است؛ یعنی رعایت حقوق انسانها و همزیستی مسالمتآمیز. ما باید چهرهای رحمانی از اسلام براساس سیره نبوی ارائه دهیم که لازمه آن، تطبیق سنت با مقتضیات زمان و اجتهاد پویا و زمانشناسانه است.
نکته کلیدی اینجاست که تنها راه نجات، وحدت عملی در سایه قرآن و عترت است، نه وحدت اعتقادی اجباری. ما باید به نظریه وحدت در عین کثرت عمل کنیم که مهمترین درس تشیع برای رفع تفرقه است. در تاریخ نمونه داریم؛ در دوران آلبویه یا صفویه، علما با وجود اختلافات اعتقادی فراوان، برای مقابله با تهدیدات مشترک بیرونی مانند صلیبیون یا استعمار متحد شدند.
امروز نیز شیعه و سنی باید بر محور مشترکات ایمانی یعنی توحید، نبوت، معاد، قرآن و قبله متحد شوند و اختلافات فقهی و اعتقادی را به محافل علمی و پژوهشی محدود کنند. نباید بگذاریم این اختلافات نظری به زندگی روزمره مسلمانان سرایت کند. همچنین باید توطئههای استکبار و صهیونیسم را خنثی کرد.
در یک کلام، جریانهای تکفیری نماینده اسلام اصیل و هیچ مذهب معروف فقهی نیستند. بلکه پدیدهای سیاسی-استعماری هستند که با سوءاستفاده از متن قرآن و سنت، چهره دین را تخریب میکنند. قویترین سلاح مسلمانان در برابر آنها، اعتماد به نفس تاریخی و روایت صحیح از سیره نبوی است؛ روایتی که در آن پیامبر(ص) نه یک فرمانده جنگجو، بلکه رحمت للعالمین بود که حتی با دشمنان خود منصفانه و کریمانه رفتار میکرد. بازگشت به این سیره اخلاقی که در مکتب اهلبیت (ع) به اوج خود رسید، تنها راه خنثیسازی پروژه تخریب چهره اسلام است.
انتهای پیام