حزب کادیما با نام عبری קדימה به معنای به پیش یا پیشرو، یکی از احزاب سیاسی رژیم صهیونیستی است. این حزب در نوامبر سال ۲۰۰۵ میلادی، از سوی آریل شارون و برخی از هوادارانش و با انشعاب از حزب لیکود تأسیس شد. این حزب همچنین توانست تعدادی از اعضای حزب کارگر از جمله شیمون پرز، نخستوزیر سابق رژیم صهیونیستی را نیز به خود جذب کند. در اصل، کادیما اجتماعی از اعضای حزب لیکود و حزب کارگر بهشمار میرود و برخلاف بیشتر احزاب رژیم صهیونیستی که از پایین به بالا، در گذر زمان و بنابر نیازها و مقتضیات زمانی شکل گرفتهاند، این حزب از بالا به پایین و از سوی نخبگان رژیم صهیونیستی بهوجود آمده و معتقد به برنامهای خاص درباره نحوه تأمین امنیت و چگونگی تعامل با فلسطینیهاست.
حزب کادیما همانند سایر احزاب رژیم صهیونیستی براساس پایگاههای سیاسی، فکری، اجتماعی و اقتصادی جامعه اسرائیل تشکیل شده است. با این حال، ناهمگونی اعضای آن بهویژه در زمینه سیاسی و گرایشهای گوناگون و بعضاً متعارض اعضای حزب، شخصیت کاریزماتیک شارون و برنامههای فراحزبی او سبب شد تا از سوی بخش قابل توجهی از جامعه اسرائیل مورد توجه قرار گیرد. کادیما همچنین از همان ابتدا، هدف اصلی خود را پیروی از طرح صلح نقشه راه ایالات متحده آمریکا و تعیین مرزهای دائمی رژیم صهیونیستی اعلام کرد.
بیشتر بخوانید:
ایدئولوژی حزب کادیما را میتوان نوعی عملگرایی میانهرو نامگذاری کرد که در پاسخ به بنبست سیاسی رژیم صهیونیستی در قبال فلسطینیها شکل گرفت. هسته اصلی این ایدئولوژی بر پایه یکجانبهگرایی امنیتمحور استوار بوده؛ به این معنا که کادیما معتقد است، رژیم صهیونیستی باید بدون انتظار برای توافق یا همکاری طرف فلسطینی، با اقدامات عملی و مستقل، همزمان هم از درگیریها بکاهد و هم امنیت خود را افزایش دهد. این دیدگاه در عمل به شکل جدایی کنترلشده ظاهر شد، بهطوری که کادیما خواستار خروج از نوار غزه و ساخت دیوار حائل با هدف ایجاد فاصله فیزیکی و کاهش تنشهای روزمره، بدون نیاز به اعتماد به نیات صلحجویانه فلسطینیها شد.
در مقایسه با دیگر احزاب، کادیما خود را در میانه طیف سیاسی قرار داده است. به لحاظ امنیتی، از راستگرایان تندرو، نرمتر و خواستار عقبنشینی از بخشهایی از سرزمینهای اشغالی است، اما همچنان نسبت به جریان چپ صلحطلب، بدبینانهتر عمل کرده و به مذاکرات دوجانبه خوشبین نبوده است. در عرصه دین و سیاست داخلی، رویکرد سکولار و غیرافراطی دارد. این امر، کادیما را به اردوگاهی برای رأیدهندگان میانهرویی تبدیل کرد که از وعدههای بلندپروازانه هر دو سوی طیف، یعنی جریانهای چپگرا و راستگرا خسته شده و در عین حال، خواهان راهحلی عملی و فوری برای معضل امنیتی بودند.
موضع سیاسی کادیما نسبت به فلسطینیها بر پایه دو اصل به ظاهر متضاد، اما عملی استوار است: از یکسو، تمایل به کاهش درگیری و عقبنشینی از سرزمینهای اشغالی و از سوی دیگر، بیاعتمادی کامل به امکان همکاری یا صلح واقعی با آنها. این حزب نه مانند راستگرایان تندرو، خواهان حفظ کنترل کامل بر همه سرزمینها بود و نه مانند چپ میانه به مذاکره و توافق دوطرفه خوشبین است. در عوض، کادیما راهحل جدایی یکجانبه را در پیش گرفت؛ به این معنا که رژیم صهیونیستی بهطور مستقل تصمیم میگرفت، کجا و چگونه مرزهایش را تعریف کند، بیآنکه منتظر توافق یا حسن نیت فلسطینیها باشد.
این رویکرد در اقداماتی مانند خروج از نوار غزه و ساخت دیوار حائل تجلی یافت. هدف از اتخاذ این رویکرد، همانطور که اشاره شد، ایجاد فاصله فیزیکی و کاهش برخوردهای روزمره بود، بدون اینکه نیاز به اعتماد به طرف مقابل یا پذیرش دولت مستقل فلسطینی وجود داشته باشد. درواقع، کادیما فلسطینیها را نه در جایگاه شریکی برای صلح، بلکه مشکلی امنیتی میدید که باید با فاصلهگیری، نه لزوماً با گفتوگو آن را حل کرد. این موضع اعضای کادیما، ترکیبی از عملگرایی و بدبینی آنها به فلسطینیها بود و به همین دلیل، در ابتدای روی کار آمدن این حزب، بخش زیادی از رأیدهندگان میانهروی اسرائیلی جذب آن شدند.
رویکرد اقتصادی کادیما برخلاف رویکرد امنیتی آن، تا حدی به سمت جریانهای چپ گرایش دارد و بر این باور استوار است که فقط از طریق بهبود شرایط اجتماعی و اقتصادی میتوان امنیت ملی را تقویت کرد و توانایی دولت یهود را در دفاع از خود افزایش داد. این حزب با آگاهی از کاهش استاندارد زندگی و افزایش فقر پس از دهه ۷۰ میلادی، برنامه اجتماعی اقتصادی خود را در سه حوزه آموزش، اشتغال و رشد قابل اجرا میداند.
اهداف مهم اقتصادی حزب کادیما شامل نزدیککردن استاندارد زندگی در رژیم صهیونیستی به جوامع پیشرفته اروپایی، اجرای سیاست بازار آزاد، حفظ ثبات اقتصادی، کاهش سطح فقر، اصلاح نظام پولی و مالی، تقویت فضای سرمایهگذاری خارجی، کاهش نرخ بیکاری، توزیع عادلانهتر حقوق و افزایش سرمایهگذاری در مقاطع تحصیلی است.
برای تحقق این اهداف و بهبود وضعیت اقتصادی، حزب کادیما راهکارهای عملی متعددی شامل اعمال شفافیت بیشتر در بودجهبندی و اولویتبندی مسائل داخلی، کاهش هزینههای دولت و آزادسازی منابع برای سرمایهگذاری، تداوم سرمایهگذاری بلندمدت در زیرساختهای حملونقل، ارتباطات و انرژی بهویژه در مناطق نقب و جلیله، ارائه خدمات اجتماعی و درمانی مناسب، عرضه مشوقهایی مانند مالیات بر درآمد منفی برای بازگشت بیکاران به چرخه کار، محدودکردن کمکهای مالی به سالخوردگان و نیازمندان، اصلاح جامع نظام آموزشی، مبارزه با فرار مالیاتی صاحبان مشاغل بزرگ، اصلاح نظام بهداشت و درمان و افزایش یارانه سلامت، تشویق مهاجرت و جذب سریع مهاجران در بازار کار، افزایش یارانه سالمندان و نیازمندان واقعی، کاهش تعداد کارگران خارجی و حذف مالیات برای افراد کمدرآمد را پیشنهاد میکند.
کادیما در انتخابات سال ۲۰۰۶ با کسب ۲۹ کرسی از ۱۲۰ کرسی کنست، به بزرگترین حزب در کنست (پارلمان رژیم صهیونیستی) تبدیل شد. نخستین رهبر این حزب، شارون بود، اما پس از سکته مغزی و به کما رفتن وی، ایهود اولمرت به رهبری کادیما رسید. اولمرت توانست در سال 2006 به پست نخستوزیری دست یابد، اما عملکرد وی در این مقام باعث شد تا انتقادهای زیادی متوجه او و حزب متبوعش شود؛ زیرا سیاست امنیتمحوری کادیما که بر یکجانبهگرایی عملگرا استوار بود، در عمل و در میانه آزمایشهای سخت میدان نبرد بهشدت آسیب دید.
جنگ 33 روزه رژیم صهیونیستی با حزبالله لبنان در سال ۲۰۰۶، فقط چند ماه پس از به قدرت رسیدن دولت اولمرت، ضربه مهلکی به اعتبار این رویکرد وارد کرد. این جنگ که با شکست نظامی و راهبردی رژیم صهیونیستی همراه بود، ناتوانی دولت برآمده از حزب کادیما را در تضمین امنیت که مهمترین وعده آن بود، بیش از پیش آشکار کرد و پایههای محبوبیت آن را در میان افکار عمومی فروریخت.
همزمان، تسلط حماس بر نوار غزه در ژوئن ۲۰۰۷ نیز ضربه دیگری بر پیکره کادیما وارد کرد. خروج یکجانبه رژیم صهیونیستی از غزه در سال ۲۰۰۵، که نمونه موفق و نمادین سیاست کادیما قلمداد میشد، اکنون به نتیجهای کاملاً معکوس برای صهیونیستها تبدیل شده بود؛ بهطوری که غزه نه به منطقه صلحآمیز مدنظر آنها، بلکه به پایگاهی برای مهمترین دشمن آنها یعنی حماس تبدیل شد که تنشها و درگیریهای زیادی با صهیونیستها داشتند. این وضعیت، ادعای اصلی کادیما مبنی بر اینکه جدایی یکجانبه، امنیت را افزایش میدهد، زیر سؤال برد.
در نتیجه، این دو شوک امنیتی پیاپی، نهتنها دولت اولمرت را تضعیف کرد، بلکه اساساً مشروعیت و اعتبار کل پروژه سیاسی کادیما و ایدئولوژی متمایزش را از بین برد و راه را برای انزوای سریع این حزب هموار کرد. ایهود اولمرت سرانجام بهدلیل فشارهای سیاسی و اتهامات فساد مالی، در سال 2008 از سمت خود استعفاد داد، اما تا آوریل 2009، بهطور موقت در قدرت باقی ماند. پس از وی، حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو به قدرت رسید.
در ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۸، تزیپی لیونی رهبر حزب کادیما شد، اما در نوامبر ۲۰۱۲، لیونی با جدایی از این حزب، تأسیس حزب جدیدی به نام هانتوعا (جنبش) را اعلام کرد و پس از آن، هفت تن از اعضای سابق کنست و کادیما به او پیوستند. با خروج لیونی، شائول موفاز (یهودی ایرانیتبار و از مقامات سابق سیاسی امنیتی رژیم صهیونیستی)، رهبر حزب انتخاب شد، اما موفاز نیز در سال 2015 از سیاست و رهبری حزب کنارهگیری کرد. حزب کادیما از سال 2015 به بعد در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده است، رهبری و ساختار فعالی ندارد و هیچ نمایندهای هم در کنست ندارد و روی هم رفته، هیچ نقش سیاسی مؤثری ایفا نمیکند و عملاً به حزبی منفعل در ساختار سیاسی رژیم صهیونیستی تبدیل شده است.
در نهایت، حزب کادیما که بهدلیل راهکارهای جدید برای پاسخگویی به نیازهای جدید جامعه صهیونیستی مبنی بر تهدیدات جدید شکل گرفت، اگرچه در ابتدا مورد استقبال بخش قابل توجهی از افکار عمومی رژیم صهیونیستی واقع شد و توانست در صحنه سیاسی این رژیم نقش ایفا کند، اما شکست از گروههای مقاومت در لبنان و فلسطین، ضربه مهمی بر پیکره این حزب وارد کرد، بهطوری که بهتدریج به حاشیه رفت و در حال حاضر، به حزبی منفعل تبدیل شده است.
انتهای پیام