
به گزارش ایکنا،
میثم توکلیبینا؛ پژوهشگر حوزه علم و دین در ویژه برنامه غدیر با عنوان «
تشیع چه آوردهای برای امروز ما دارد»
(بک گراند) بر آن شد براساس تجربیات عملی در پاسخ به شبهات، بررسی کند چگونه میتوان با تکیه بر الگوهای والای معنوی و تجربه خیرهکننده اربعین، حلاوت ایمان را به جایگاه جایگزین منطق سرد و تکبعدی قرار داد. مشروح سخنان او را در ادامه میخوانیم:
در سال ۱۳۹۵، پس از ورود به تهران و مواجهه با فضای حاکم، دریافتم که دیگر بحث از کلیشههای روشنفکری فراتر رفته و ما با پدیدهای به نام «الحاد جدید» روبرو هستیم. از این رو، همراه با جمعی از دوستان، برنامهای جامع و انقلابی را برای پاسخگویی به شبهات علمی و مسائل مرتبط با آن آغاز کردیم.
پس از مدتی فعالیت، متوجه شدیم که روند پیشرفت کار مطابق انتظار نیست. در چنین شرایطی، معمولاً دو راه پیش رو است: یا رها کردن مسیر و یا استمرار در تلاش با بهرهگیری از روشهای نوین. ما مسیر دوم را برگزیدیم و با مشورت متخصصان حوزههای روانشناسی و روانکاوی، به این درک رسیدیم که تکیه بر «استدلال» به تنهایی کافی نیست. در واقع، میان «حقانیت و درستی» یک مطلب و «پذیرش» آن توسط مخاطب، درهای عمیق وجود دارد که پیش از این، مورد توجه ما قرار نگرفته بود.
تجربه بسیاری از کسانی که از ادیان و مذاهب دیگر به تشیع روی آوردند، گویای این نکته بود که آنها پیش از پذیرش، بر حقانیت تشیع واقف بودند و این حقیقت برایشان روشن شده بود؛ اما میان «دانستنِ واقعیت» و «ایمان آوردن»، فاصلهای عمیق و دشوار وجود داشت.
بهعنوان نمونه، میتوان به تجربه آقای روحی (صاحب مؤسسهای در آلمان) اشاره کرد. ایشان در مصاحبهای بیان داشتند که با وجود مطالعات گسترده و یقین به حقانیت تشیع، همچنان در پذیرش نهایی آن تردید داشتند، تا اینکه پس از توسل، رویایی دیدند که نقطه عطفی در زندگیشان شد. ایشان روایت میکنند که در خواب، رودخانهای درخشان را دیدند که جسارت عبور از آن را نداشتند؛ در آن سوی رودخانه، امام رضا(ع) ایستاده بودند. با وجود ترس و لرز، دست خود را به سوی ایشان دراز کردند و در لحظهای، خود را در آن سوی رودخانه یافتند. پس از بیداری، آرامشی عمیق آنها را فرا گرفت و گویی آن دره عمیق میان دانستن و پذیرش، پل شد.
فاصله بین حقیقت و پذیرش آن
در واقع، میان «درک حقیقت» و «پذیرش آن»، فاصلهای عمیق وجود دارد و ما به این باور رسیدیم که مسئلهی مخاطب، صرفاً پذیرش حقانیت یک موضوع نیست. ما در سیستمی رشد کردهایم که شبیه به یک کارخانه است؛ سیستمی که در آن از ما خواسته شده برای هر پدیده، دلیل و استدلالی علمی بیابیم و هر آنچه را که در قالب «دلیل» نمیگنجد، نپذیریم. اما حقیقت این است که با این نگاهِ تکبُعدی، ما از بخش بزرگی از ابعاد انسانیت خود محروم شدهایم. مقصود من این نیست که عقل یا استدلال را نادیده بگیریم، بلکه نکته اینجاست که «استدلال عقلی» به تنهایی کافی نیست. ایمان، فراتر از یک نتیجهگیری منطقی است؛ بسیاری از انسانها از طریق «معنابخشی به زندگی» است که به ایمان دست مییابند.
عقلگرایی افراطی سبب میشود تا «حلاوت ایمان» به انسان منتقل نشود. کسی که برای پذیرش حقیقت، باورهای پیشین خود را کنار گذاشته است، با دنیایی از پرسشها و خلأها روبروست. ما که در فضای شیعی رشد کردهایم، به دلیل حضور همیشگی در این فضای معنوی، مانند «ماهی در آب» هستیم و متوجه غنای معانی، حلاوت مراسمات و هنرهای شیعی نیستیم؛ اما تنها زمانی قدر این نعمات را میشناسیم که با کسانی مواجه شویم که از این زیباییها محروماند. گاهی ایمان آوردن، نه با استدلالهای پیچیده، بلکه با عباراتی ساده، یا با شنیدن دعای کمیل و توسلی زیبا اتفاق میافتد و انسان عاشق این مسیر میشود.
از این رو، تمرکز ما از «استدلال محض» به «زمینههای پذیرش» تغییر یافت و رویکرد ما کمکم به یک «کلینیک» تبدیل شد. در این روش، اگر کسی سؤالی داشت، به جای پرداختن صرف به پاسخهای نظری، به بررسی زندگی شخصی او میپرداختیم تا ریشهی مشکلاتش را بیابیم و ببینیم چرا از زندگی لذت نمیبرد و چگونه میتوانیم این گرهها را بگشاییم. دریافتی ما این بود که برخی افراد، گلهمندیهایی نسبت به شرایط اجتماعی یا سیاسی دارند و اگر در مواجهه با آنها صرفاً به استدلال روی آوریم، ممکن است این نارضایتیها را به سوی خداوند سوق دهند و حتی به ذات حق نیز معترض شوند.
استدلال کافی نیست
در نهایت دریافتیم که مسئلهی بنیادین، کمبود دلیل یا استدلال نیست، بلکه گرههای روانی و روحی است که باید گشوده شوند. وقتی تمرکز خود را بر بهبود حالِ درونی مخاطب قرار دادیم، متوجه شدیم که با آرام گرفتن قلب و روح، بسیاری از سؤالات ظاهری و شبهات، خودبهخود رنگ میبازند و دیگر نیازی به پاسخهای پیچیده منطقی نیست.
در این مسیر، دچار یک چرخش بنیادین شدیم. پیش از این تصور میکردیم که هر پرسشی نیازمند یک پاسخ منطقی و متین است و گویی «سپرِ استدلالی» در دست داشتیم که با آن در برابر مخاطب سد میشدیم. اما دریافتیم که این رویکرد دفاعی، راهِ موحد کردن و جذب افراد به سوی تشیع نیست. ما کمکم متوجه شدیم که هر مکتبی نقاط ضعف و خلأهای خاص خود را دارد؛ لذا ذهن خود را به سمت درک این نقاط ضعف و نیازهای عاطفی و معنوی طرف مقابل سوق دادیم.
از تجربه ما برمیآید که دو مسئله محوری در زندگی بشر وجود دارد: «معنای زندگی» و «مواجهه با مرگ». ما به دلیل حضور در فضای ایمانی، چنان غرق در این معنا هستیم که قدر آن را نمیدانیم. برای مثال، تفاوت پذیرش «الله اکبر» در ایران و اروپا را ببینید؛ در حالی که در برخی کشورهای اروپایی، شنیدن این عبارت در مترو ممکن است باعث هراس و فرار مردم شود، در ایران، این ذکر، درکی متفاوت و آرامبخش دارد.
ما الگوهای عظیمی داریم که مفهوم «تسلیم در برابر حق» را به ما میآموزند. نمونه آن، سیره حضرت امیر(ع) در ابتدای جنگ جمل است؛ زمانی که ایشان در حال استراحت بودند و کسی که از این آرامش در آستانهی جنگ تعجب کرد و ایشان را غافل دانست، پاسخی شنید که تکاندهنده بود: حضرت فرمودند که برای علی(ع)، فرقی ندارد که مرگ به سراغ او بیاید یا او به سراغ مرگ برود. این سطح از آرامش و بیباکی، همان چیزی است که ما را در آغوش خداوند میبرد. اگر بتوانیم از ذهنیت صرفاً عقلانی و لائیک (سکولار) فاصله بگیریم و در معنویت غرق شویم، لذتی وصفناپذیر را تجربه خواهیم کرد. ایمان، زندگی ما را رنگآمیزی کرده است و به ما آموخته است که چگونه معنادار زندگی کنیم و با آرامش بمیرم.
تولد اربعینی
در کنار اینها، پدیده «اربعین» نمودی عیان از این حلاوت است. اگر بتوانیم کیفیتِ زندگی را با روحِ این ده روز پیادهروی هماهنگ کنیم و آن فضای عاشقانه را به تمامی روزهای سال تعمیم دهیم، به تجربهای بیبدیل دست خواهیم یافت که من آن را «تولد اربعینی» مینامم. جذابیت این فضای معنوی چنان است که حتی برای کسانی که از فرهنگهای متفاوت میآیند، تکاندهنده است؛ مانند خانم هلندیای که در مسیر اربعین، در پاسخ به علت حضورش، گفت: «اینجا زندگی گرم است.» این معنویت و با خدا زندگی کردن، نعمتی است که خداوند به ما داده است. در نهایت، به امید روزی است که حضرت مهدی(عج) ظهور کنند و ایشان برای ما سخن بفرمایند.
انتهای پیام