کد خبر: 1276200
تاریخ انتشار : ۳۰ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۵۲

روايت ارجاع نامه و كتاب دانشمند مسيحی از سوی آيت‌الله بروجردی به آيت‌الله صافی

پايگاه اطلاع‌رسانی آيت‎الله‎العظمی صافی، اقدام به انتشار مطلبی پيرامون رابطه ايشان با مرحوم آيت‎الله‎العظمی بروجردی و ماجرای ارجاع نامه و كتاب جرج‌جرداق مسيحی از سوی آيت‌الله العظمی بروجردی به ايشان كرده است.


گروه حوزه‎های علميه: پايگاه اطلاع‌رسانی آيت‎الله‎العظمی صافی، اقدام به انتشار مطلبی پيرامون رابطه ايشان با مرحوم آيت‎الله‎العظمی بروجردی و ماجرای ارجاع نامه و كتاب جرج‌جرداق مسيحی از سوی آيت‌الله العظمی بروجردی به ايشان كرده است.


به گزارش خبرگزاری بين‎المللی قرآن(ايكنا) در اين مطلب كه برگرفته از كتاب «فخر دوران» است آمده كه در يكی از روزها كه علی المعمول خدمت استاد آيت‏‎الله العظمی بروجردی اعلی الله مقامه رسيدم نامه‌ای را به من دادند كه مطالعه كنم. نامه را مطالعه كردم، بسيار جالب بود. شخصی از دانشمندان مسيحی نوشته بود: «من در حالات و سيره و تاريخ زندگی امام علی(ع) مطالعه كرده‌ام و در آن، به اصول و مبانی و معانی بزرگی كه تازه بشريتِ امروز و مخصوصاً دنيای غرب ادعای رسيدن به آن معانی و پيشنهاد آن مبانی را دارد رسيده‌ام؛ اصولی كه اساسی و جهانی است و همه اگر چه به ظاهر باشد همگان را به آن می‌خوانند. اين اصول، همه در سيره و گفتار و كردار امام در حدّ اكمل وجود دارد.»


اين نامه ادامه داده بود: «اسلام‌شناسان و خاورشناسان غربی اگر چه كم و بيش اين معانی را در زندگی آن امام عظيم درك كرده‌اند اما نخواسته‌اند قبول كنند كه اين افتخار برای شرق است و پيش از غربی‌ها و قرن‌ها پيش در شرق، كسانی بوده‌اند كه همه اين اصول و حقايق را درك كرده و بيان نموده‌اند، و از اين جهت اين واقعيت را كتمان كرده‌اند. در شرق هم دانشمندان و علما، چنان‌كه بايد، اين اصول را از سيره و حال و مقال آن حضرت استفاده نكرده‌اند، و من دريغ دانستم كه چنين شخصيت بزرگی در شرق باشد و قدرش مخفی بماند، لذا اين كتاب را نوشتم و چون مسيحی هستم كسی نمی‌تواند مرا نسبت به بيان مراتب بلند امام به تعصب نسبت دهد، و چون زبانم عربی است و اهل مطالعه هستم هم كسی نمی‌تواند به عدم اطلاع و ناآگاهی متهم سازد. اين كتاب را نوشتم و شما (حضرت آيت الله بروجردی) بعد از مطالعه تصديق می‌نماييد كه (إنی أنصفت الإمام بعض الإنصاف).» ايشان در ادامه نوشته بود: «برای اهداء اين كتاب، شما را شايسته ديدم و انتخاب كردم.»


حقير به آقا عرض كردم كه خود اين نامه صرف‌نظر از كتاب، بسيار مهم و جالب است. اين نامه، از جرج جرداق، دانشمند مسيحی لبنانی بود و كتاب هم كتاب «الإمام على صوت العدالة الانسانية» بود كه در واقع در آغاز انتشار و خروج از طبع آن، خدمت آقا اهدا كرده بود. فردا يا پس فردای آن روز، كتاب هم با پست رسيد. آقا شخصاً به طور اختصار آن را مطالعه فرمودند و از آن استقبال كردند، مع ذلك آن را به حقير دادند كه تمام آن را دقيقاً مطالعه نمايم تا اگر در مواردی اشتباهات و اظهارنظرهايی كه محتاج به نقد و تذكر باشد يادداشت نمايم كه جواب نامه او را به نحوی كه در عين تقدير، تصديق آن اشتباهات نباشد بدهند.


حقير هم آن كتاب را مطالعه كردم و در نوزده مورد نظر او را صائب نيافتم كه البته چندان هم به او كه مسيحی و با برداشت‌های خود نوشته است اشكال وارد نمی‌شود. سپس در جلسه‌ای كه آقای بلاغی واعظ نيز حضور داشت، آقا اين كتاب را توصيف كردند و ظاهراً ابراز ميل به ترجمه آن كرده بودند. آقای بلاغی هم اغتنام فرصت كرده زحمت ترجمه را متحمل شده بود و برای طبع و نشر آماده كرده بودند( 1) در اين ميان چون در بخش‌هايی از اين كتاب از اوضاع ننگين دربار خلفا و كثرت ملاهی و مناهی و اسراف و تبذير و فسادهايی كه داشتند شرحی بيان داشته و آن‌ها را محكوم و در نقطه مقابل سيره امام عليه‌السلام را معرفی نموده است و در آن زمان از اين بخش‌ها چنان پرداخت می‌شد كه خواننده خود را در دربار محمد رضا پهلوی و آن اوضاع زشت می‌ديد و خلاصه خواننده را به دستگاه عياشی و هرزگی اين دربار متوجه می‌نمود. از اين جهت دستگاه طاغوت از اين موضوع اطلاع پيدا كرد و در مقام جلوگيری از نشر كتاب برآمد، ولی چون موضوع كتاب اميرالمؤمنين عليه‌السلام بود توقيف آن را مستقيماً به صلاح خود نمی‌ديدند، لذا چند نفر را - كه نامعروف هم نبودند- وادار كردند كه به آقا نامه‌ای بنويسند و توقيف كتاب را به جهت پنج نقطه - به قول آن‌ها- منفی و مخالف از ايشان بخواهند كه دستور بدهند كتاب توقيف شود.


آقا نامه را به حقير دادند. من در جواب نوشتم كه حقير، مواردی را كه لازم به نقد و توضيح است بيشتر از اينها يادداشت كرده و تقديم نموده بودم، و چنين اظهار كردم كتاب‌هايی كه مسيحی‌های به اصطلاح اسلام‌شناس يا خاورشناسان پيرامون اسلام و شرق می‌نويسند دو دسته‌اند: يك نوع از اين كتاب‌ها به قصد اشتباه‌كاری، تحريف تاريخ و مقاصد و اغراض سوء تبشير و استعمار است كه اين كتاب‌ها به هيچ وجه اعتبار ندارند و بايد از طرف اهل نظر اعلام و معرفی شوند؛ و قسم ديگر، كتاب‌هايی است كه به اين معنی غرض‌آلود نيست يا صرفاً به عنوان تحقيق و بررسی نوشته شده يا برای معرفی اسلام و شرق و تا حدی دفاع از اسلام و قرآن مجيد و رجال اسلام نوشته شده است. اين كتاب‌ها از نظر اقارير و اعترافاتی كه در آن‌ها هست بسيار مهم و معرّف عظمت اسلام و تمدن اسلام است.


مع ذلك اين كتاب‌ها هم چون نويسنده آن‌ها غير مسلمان بوده و با برداشت‌های ظاهری خودشان و بسا عدم احاطه به كل مسائل نگاشته شده خالی از نقص نيست، و بايد به وسيله اشخاص فاضل و مطلع از منابع اسلامی ترجمه شود، و در هر كجا نقص و اشتباهی بود، توضيح لازم داده شود، و كتاب «الامام على صوت العدالة الانسانية» از همين قسم دوم است. خلاصه، آقا جواب ردّ به آن‌ها دادند و در ضمن نامه‌ای هم به نظر حقير اشاره نمودند. لذا ترجمه بر خلاف ميل شاه و درباريان و ساواك منتشر شد ولی آن‌ها باز هم از كار ننشستند و خودشان يكی از متفلسفين مربوط با خودشان را وادار كردند كه كتاب را ترجمه نموده و در آن بخشی كه از مفاسد دربار خلفا و پادشاهان دربار پهلوی نشان داده می‌شد حذف كند. اين فيلسوف - كه نمی‌خواهم نه نام او و نه نام كتابش را ببرم و از معرفی او خودداری می‌نمايم- نوشت: «چون مؤلف در اينجا چنين و چنان نوشته، ما يك فصل در سيرت پادشاهان بر اين كتاب اضافه می‌نماييم.»

captcha