گروه اندیشه: پروفسور محمود حسابی، سه اصل عاشقی را محبت، احترام و راستگویی میدانست و میگفت: پس از صدها سال مردم، این سه اصل را در وجود امام(ره) دیده و عاشق امام شدند و همین مسئله باعث پیروزی انقلاب شد.

سیدایرج حسابی، فرزند دکتر سیدمحمود حسابی، در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا)، به شرح خاطراتی از پروفسور حسابی و دیدار ایشان با حضرت امام خمینی(ره) پرداخت و اظهار کرد: هنگامیکه انقلاب شد به خاطر تعریف فراوانی که ایشان از حضرت امام(ره) میکردند بسیاری از اساتید، از جمله مهندس مدنی و دکتر اقبالی از زمینشناسان برجسته کشور، دور ایشان جمع شدند و از ایشان خواستند وقتی گرفته تا خدمت حضرت امام(ره) برسیم. ایشان شاگردان برجستهای از جمله شهید چمران(ره) داشتند که گفتهاند تنها کسی که توانسته است از دکتر حسابی نمره هجده و نیم کسب کنند من بودم.
امام(ره) در عرض سه روز به معلمین اجازه ملاقات دادند
وی افزود: ایشان با شهید چمران(ره) صحبت کردند و شهید چمران هم با شهید مطهری(ره) صحبت کرده و شهید مطهری با حضرت امام صحبت کرده و ایشان در عرض سه روز به این معلمین وقت ملاقات دادند و این یک شاهکار است چون اگر بخواهیم با یک وزیر ملاقات کنیم باید زمان زیادی را صرف کنیم که شاید این اتفاق بیفتد اما چنین شخصیتی با آن همه عظمت، سه روزه به معلمین وقت ملاقات دادند.
فرزند پروفسور حسابی ادامه داد: آن زمان، حضرت امام(ره) در قم بودند. ما به قم رفتیم و همراه دکتر فرخی، رئیس گروه فیزیک، دکتر شکیب، دکتر اقبالی معاون ایشان، دکتر قریب، پدر زمین شناسی خدمت امام رسیدیم و اولین چیزی که دیدم این بود که دور تا دور اتاق حضرت امام(ره) پتوهای شطرنجی قدیمی بود. اساتید، دورتا دور اتاق نشسته بودند که در باز شد و حضرت امام(ره) تشریف آوردند.
احترام فراوان حضرت امام (ره) برای اساتید
عضو هیئت امنای بنیاد پروفسور حسابی، خاطرنشان کرد: همه بلند شدند و دکتر حسابی به امام گفتدند: بفرمائید، امام فرمودند: شما بفرمائید، دوباره استاد از حضرت امام(ره) استدعا کردند که شما بفرمائید و دوباره امام فرمودند: اول شما بفرمائید، این رویه تا چندین بار تکرار شد و اساتید اشک از چشمشان جاری شده بود. امام دستشان را روی شانه دکتر گذاشته و با فشار ایشان را وادار کردند که اول بنشینند. حضرت امام(ره) فرمودند: آقای دکتر حسابی، شما سه نسل کاری کار کرده و هفت نسل، استاد و دانشجو تربیت کردهاید، من به خودم اجازه نمیدهم تا شما ننشینید، قبل از شما بنشینم.
پروفسور حسابی، اصل عاشقی را عامل پیروزی انقلاب اسلامی میدانستند
وی گفت: چیزی که برایم جای تعجب داشت این بود که امام(ره) معمولا به صورت کسی نگاه نمیکرده و بیشتر به زمین نگاه میکردند، اما در آن لحظهای که ما به دیدار ایشان رفتیم، به عینه دیدم که ایشان با یک خنده بسیار زیبا و مهر عجیب، به اساتید حاضر در آن جلسه نگاه میکردند.
فرزند وزیر آموزش و پرورش کابینه محمد مصدق ادامه داد: پدرهمیشه میگفتند اگر بخواهیم بدانیم که چرا این جوانان به خاطر امام خمینی(ره) به خیابانها رفته و جلوی گلوله قرار میگیرند، باید گفت که به دلیل سه اصل عاشقی یعنی محبت، احترام و راستگویی است. پس از صدها سال مردم، این سه اصل را در وجود امام دیده و عاشق امام شدند و امام این سه اصل را در وجود مردم دیده و عاشق مردم شدند و اصل عاشقی باعث پیروزی این انقلاب شد.
اعتقاد پروفسور حسابی به رفع وابستگی
به گفته فرزند پروفسور حسابی، ایشان میگفتند اگر میخواهیم این انقلاب را نگه داریم یک راه بیشتر ندارد و آن راه، این است که به جایی برسیم که دست خود را جلوی هیچ بیگانهای دراز نکنیم. ایشان میگفتند: به جای آوردن محصول صنعتی باید عادت صنعتی را به ایران بیاوریم. آوردن محصول خارجی به داخل کشور، به این معنی است که ما به خارجی اجازه میدهیم هر زمان که خواستند کمر ما را بشکنند.

علاقه پروفسور حسابی به مسائل انقلاب
وی افزود: ایشان به دلیل علاقه بسیار زیادی که به انقلاب داشتند حتی سه ساعت قبل از وفاتشان، مجلهها و روزنامههای مربوط به انقلاب را مطالعه میکردند و این موضوع در عکسی که چند ساعت قبل از وفات ایشان گرفته شده قابل مشاهده است. ایشان در آن لحظه، مشغول مطالعه کتاب هستند اما قبل از اینکه شروع به مطالعه کتاب کنند در حال خواندن مجلهای درباره انقلاب بودند که عکس حضرت امام(ره) بر روی آن نقش بسته است.
مخالفت با کاپیتولاسیون و کنسرسیوم
حسابی ادامه داد: در دیداری که ایشان با آیتالله العظمی بروجردی داشته بودند در آنجا با حضرت امام(ره)، آشنا شدند و آن زمان، هنگامی بود که قضیه کاپیتولاسیون و کنسرسیوم پیش آمده بود. ایشان یکبار در خیابان حافظ مشاهده کرده بودند که یک خودروی مستشار آمریکایی به یک دوچرخه سوار ایرانی زده و باعث مرگ این ایرانی شده بود. ایشان به پلیس گفته بودند: چرا ایشان را بازداشت نمیکنید؟ پلیس اعلام کرده بود که ایشان پلاک آمریکایی دارند و بنده حق بازداشت ایشان را ندارم و این موضوع باعث ناراحتی بسیار شدید ایشان شده بود.
وی به خاطرهای از زمان نمایندگی پروفسور حسابی در مجلس سنا اشاره کرد و گفت: پدرم برایم تعریف کردند هنگامیکه ایشان، سناتور بودند به شریف امامی گفته بودند علیه کنسرسیوم لایحهای بنویسیم. در مجلس شریف امامی به من گفتند که شاه به همه پیغام دادند که اگر پست، مقام، ویلا یا ... میخواهید بگیرید و علیه آمریکا صحبتی نکنید همه قبول کرده بودند. بنده به شریف امامی گفتم بیائید چون کاپیتولاسیون، عمومیتر است شما صحبت کنید و چون کنسرسیوم، فنیتر است بنده صحبت میکنم ایشان گفتند که شاه برای ما دو نفر که مخالفت کرده و پیشنهاد آنان را قبول نکردیم هم پیغام فرستادهاند و گفتند آنان قبول کردند که من نخست وزیر شوم و شما هم رئیس دانشگاه تهران یا وزیر فرهنگ شوید. بنده گفتم آقای شریف امامی، مردم به ما رای دادند که به آنان خدمت کنیم نه خیانت، و ایشان در را کوبیده و بیرون رفتند.
اخراج از مجلس و تبعید به خاطر مخالفت با کاپیتولاسیون و کنسرسیوم
فرزند بنیانگذار فیزیک دانشگاهی در ایران ادامه داد: ایشان به هیئترئیسه اعلام کردند که من میخواهم علیه کاپیتولاسیون و کنسرسیوم صحبت کنم. بعد از چند روز اتومبیل ما در خیابان ولیعصر منفجر شد. در آن حادثه خواهرم دچار سوختگی شدید شد بینی مادرم و چهار دنده پدرم شکست.
حسابی گفت: ما در بیمارستان بستری شدیم و ایشان با دنده شکسته سخنان مربوط علیه لایحه کاپیتولاسیون را نوشتند و در روزی که باید نطق خود را ارائه میدادند شاگردان پدرم، ایشان را روی برانکارد قرار داده و به مجلس سنا بردند و ایشان نطق خود را به دکتر لسانی دادند که قرائت کنند. بعد از این واقعه، ایشان از مجلس اخراج شده و ما شش ماه به اصفهان تبعید شدیم.
علاقه و پیوند با روحانیت
وی درباره علاقه پروفسور حسابی به روحانیت گفت: علاقه بسیار زیاد ایشان به روحانیت از ازدواج ایشان با مادر بنده آغاز شد که سالها در حوزه علمیه در کربلا و نجف بودند. هنگامیکه مادرم به تهران آمدند، پدر بنده به خواستگاری ایشان آمدند و به این دلیل که خانواده مادر بنده از خانوادهای روحانی و از خانواده آیتالله حائری در یزد هستند همیشه رابطه صمیمی با روحانیت داشتند.
علاقه به اصول اسلامی و ایرانی
وی درباره آشنایی و علاقه پروفسور حسابی با رسوم اسلامی و ایرانی اظهار کرد: ایشان در 10 سالگی حافط قرآن شدند. در بسیاری از مکاتبات اداری ایشان، هنگامیکه نامهای به کسی مینوشتند در بالای آن، آیهای از قرآن را ذکر میکردند. ایشان در یازده سالگی دیوان حافظ و چند سال بعد دیوان سعدی و شاهنامه را حفظ شدند و این نشان دهنده علاقه و ارادت بسیار زیاد ایشان به آداب و فرهنگ اسلامی و ایرانی است.
انس و الفت پرفسور حسابی با قرآن
حسابی در پایان به ذکر خاطرهای دیگر پرداخت و گفت: موقعی که مادرم را به دلیل آرتروز پیشرفته، به سوئیس بردیم، بعد از هفت ساعت جراحی که به هوش آمدند و درد فراوانی داشتند، دوباره ایشان را به اتاق عمل برده و این عمل، 21 ساعت طول کشید. بعد از این عمل، مسئولان بیمارستان، هرکاری کردند، مادرم به هوش نیامد، پدرم من را صدا زدند و گفتند برو بارانی من و سپس از معاون بیمارستان یک ضبط صوت بیاور. ایشان ضبط را روشن کرده و به کنار بالشت مادر گذاشته و نوار را از جیب بارانی خود درآوردند و روشن کردند که اذان موذنزاده اردبیلی بود و تا الله اکبر را گفت، مادر من به هوش آمد. این نشان از اعتقاد بسیار عمیق ایشان به باورهای دینی و مذهبی بود.