مراسم تشييع پيكر مطهر شهدا پس از سخنرانی آيتالله مهدوی كنی، در مسجد بلال آغاز شد و با تشييع در خيابان ولی عصر(عج) به دانشكده صدا و سيما برده شد تا در صحن حيات اين دانشكده به خاك سپرده شود.
26 شهيد امروز در سراسر كشور طی مراسمی به خاك سپرده شدند كه از اين ميان، 19 نفر از آنان جزء شهدای گمنام هستند. دو شهيدی كه در دانشكده صدا و سيما تهران به خاك سپرده شدند نيز جزء اين شهدا بودند كه 14 و 19 سال سن داشتند. تشييع پيكر شهدا با همراهی پرشور مردم تهران برگزار شد. جمعيت به حدی زياد بود كه برای حضور در محوطه دانشكده صدا و سيما، جايی برای جمعيتی كه كمی دير رسيده بودند باقی نمانده بود. فيلمبرداران و عكاسان برای گرفتن صحنههای ناب بر ديوارهای چهار طرف صحن دانشكده مستقر شده بودند. برخی چفيه بر سر انداخته بودند و می گرييدند. برخی آهسته اشك میريختند، برخی ديگر نيز تلاش میكردند اين صحنه را با تمام جوانبش به ثبت برسانند تا سندی ديگر برای مردم كشورمان و مردم جهان را ثبت كنند. در گوشهای مادری روی ويلچير صحنه را به نظاره نشسته است. دستهای گل گلايل سفيد در دستان فرتوتش به چشم میخورد كه هر شاخه را از داخل زرورق پيچيده شده به گلها بيرون میآورد و آماده میكند تا با رسيدن پيكرهای مطهر شهدا، آنها را نثار آنان كند. میگويد: «سالهاست كه منتظر رسيدن پسرم هستم. هر بار كه پيكرهای مطهر شهدا به ويژه شهدای گمنام را برای تشييع جنازه میآورند، من هم میآيم. شايد فرزندم ميان آنها باشد. اگر نباشد هم، فرقی نمیكند. اين شهدا هم بچههای من هستند. » شور و شوق مردمی كه در كنار پيكرهای مطهر شهدا سينهزنان گام بر میدارند و زنانی كه در كناره راه ايستاده و حضور دلاورمردانی را كه پس از سالها غربت به قلب شهر بازگردانده شدهاند به نظاره ايستادهاند، صحنههای ناب ديگری است كه توجه را به خود جلب میكند. عدهای از جوانان كه برخی از آنان فرزندان شهيد هستند، نيز با طبل و دهل در اين ميان به نواختن نوايی گوشنواز میپردازند. پدر شهيدی نيز در اين ميان به چشم میخورد كه با در دست گرفتن عكس مقام معظم رهبری در بالای سرش، از محبتش به رهبر معظم انقلاب میگويد. از او درباره احساسش میپرسم. اشك در چشمانش حلقه میزند، عكس را از بالای سرش به پايين میآورد تا با دستش اشك را از چشمش بزدايد. با بغضی كه راه گلويش را گرفته است میگويد: «اگر باز هم جنگ میشد و من پسری داشتم، فدای آقا میكردم.» اين را میگويد و دوباره عكس را بالای سرش میبرد. جمعيت آن قدر زياد است كه نمیتوان آنها را به شماره آورد. آهسته آهسته در كنار شهدا گام بر میدارند. عدهای دست بر خودروهای حامل شهدا آويختهاند و همگام با آن حركت میكنند. سر در گريبان انداختهاند و آرام آرام اشك میريزند و زير لب زمزمههايی میكنند، گويی سالهاست كه شهدا را میشناسند و اكنون با آنها سخن میگويند. شايد فرزند شهيدی است كه هنوز پدرش را از جبهههای نبرد به آغوش خانوادهاش نياوردهاند. شايد برادری است كه انتظار برادر شهيدش را میكشد. شايد همرزم و همسفری است كه از خيل شهدا جا مانده است. برخی از خواهران در اين راه با خودكاری كه در دست دارند، نگارههايی را بر تابوت شهدا نقش میكنند. عدهای از سربازی كه بر بالای خوردو ايستاده است میخواهند تا چفيه يا پارچهای را كه در دست دارند تبرك كند و به آنها باز گرداند. عدهای با پرچمهايی كه بر آنها نقش يا حسين خودنمايی میكند ايستادهاند و با چرخاندن پرچم و گرداندن آن، پيشروان اين حركت هستند و آنان را كه از اين مراسم بیخبر هستند و در خيابان با تعجب به نظاره ايستادهاند، به سوی جمعيت میكشانند. جالب است كه آنان هم كه نمیدانستند، با ديدن اين منظره به سوی جمعيت پيش میآيند و همراه با جمعيت، سينه میزنند، گام بر میدارند و خود را به تابوت شهدا میرسانند تا تبركی برگيرند. فاتحه میخوانند و وقتی از آنها میپرسم چرا به جمعيت پيوستيد، میگويند: «ما نمیدانستيم. با خبر نبوديم. الان كه ديديم حس كرديم بايد به اين جمعيت بپيونديم. اين جوانها عمرشان، زندگیشان و هستیشان را فدای ما كردند، در برابر كاری كه كردهاند، ما كاری انجام ندادهايم. شايد همين همراهی و بدرقه، آلامی برای قلب خودمان باشد تا لحظاتی را در كنار مردان مرد اين سرزمين گذرانده باشيم.» در داخل صحن دانشكده صدا و سيما، محوطهای را از پيش آماده كرده بودند كه شهدا را در آن دفن كنند. سردار باقرزاده، رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، در ميانه محوطه حضور داشت. عزتالله ضرغامی، رئيس سازمان صدا و سيما نيز پس از دقايقی سخنرانی و تشكر از ملت شهيدپرور كشورمان، به ميان صحن آمد تا شهدا را در داخل جايگاه ابدیشان قرار دهد. بانوان در كنار محوطه خاكسپاری شهدا جای گرفته بودند و هر لحظه سرك میكشيدند تا از لحظه ديدار شهدا محروم نمانند. شهدا بر روی دست به محوطه خاكسپاری منتقل شدند. بدن خرد شدهای كه شباهتی به بدن انسان نداشت و از شدت سبكی به پر كاه میمانست و در داخل كفنی سفيد پيچيده شده بود، انسان را به ياد مولای شهيدان، اباعبدالله الحسين(ع) میانداخت كه زير سم اسبان خرد و شكسته شد. پيكر را بر بالای سر گرفتند تا همه آن را ببينند. همزمان كبوترهايی كه تا هم اكنون بر پيكر شهدا آرميده بودند، به پرواز درآمدند و حضار با ديدن اين صحنه با صدای بلند گريه سر دادند. نوای يا حسين مداح، همراه با مراسم خاكسپاری و نشان دادن شهيدان به مردم تشييعكننده، ناله را به اوج رساند و صدای گريهها را در هم آميخت. همان طور كه مراسم خاكسپاری شهدا ادامه داشت و مداح نوحههای پايانی خود را در رثای امام صادق(ع) میخواند و به شهدا پيوند میداد، مراسم به پايان رسيد و اذان دانشكده صدا و سيما و برپايی مراسم نماز جماعت پايانبخش اين مراسم بود.