حجتالاسلام و المسلمين حميدرضا شاكرين، عضو هيئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا)، در رابطه با روند تحول علوم انسانی، در ابتدا با اشاره به مراحلی كه اين روند تاكنون طی كرده است، اظهار كرد: گرچه بعد از انقلاب با حركتهايی كه از انقلاب فرهنگی شروع شد، تاكنون، تلاشهای قابل توجهی در اين زمينه صورت گرفته است، اما با توجه به نياز و اهميتی كه به اين مسئله هست و عمق و گستردگی و همچنين پيچيدگی و ذوجوانب بودن مسئله، بايد سوگمندانه عرض كنم كه تلاشهايی كه شده روند و آهنگ بسيار كندی را داشته است.
شاكرين افزود: البته مشكلات زيادی هم وجود داشته كه موجب اين كندی شده است، اما در عين حال اگر ما همه استعداد ممكن و بالقوهمان را به فعليت تبديل میكرديم و تلاشها مضاعف میشد و برنامهريزیهای بهتری صورت میگرفت، بايد خيلی جلوتر از آنچه كه هستيم، میبوديم.
وی با اشاره به دو جنبه محتوايی و ساختاری روند تحول در علوم انسانی، گفت: برای ارزيابی لايه محتوايی بايد ببينيم كه از نظر علمی چه كارهايی صورت گرفته، چه تحقيقاتی شده و چه آثاری توليد شده است. در جنبههای ساختاری نيز بايد ديد كه در سازمان و دستگاه متكفل، اجراكننده، مديريتكننده، هدايتكننده و فعال اعم از دستگاه ستادی و صفی چه اتفاقی افتاده است و چه نهادهايی در كشور پديد آمدهاند و چه ساختاری طراحی شده و الان چه دستگاههايی فعال هستند. در ابتدای انقلاب ما در چه وضعيتی بوديم و الان از اين جهت در چه وضعيتی هستيم و وضع مطلوب ما چيست.
شاكرين علاوه بر مسئله محتوا و ساختار، يا به تعبير ديگر تشكيلات، وجود برنامه تحول را نيز در مسير پيش رو ضروری دانست و در ادامه درباره روند طی شده از لحاظ محتوايی بيان كرد: ما به لحاظ محتوايی روندی را طی كردهايم كه در واقع الان ما را به جايی رسانده است كه بايد در ابتدا در آن جا قرار میگرفتيم؛ يعنی ما ابتدائاً از تحول معنای ديگری در ذهن داشتهايم و به صورت تدريجی اين معنا اصلاح شده است.
عضو هيئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی اظهار كرد: اگر به حركتهايی كه در ابتدای انقلاب در اين عرصه صورت گرفت نگاهی بيندازيم میبينيم كه در يك دوره نوعی اسلامیسازی به اين شكل رخ داد كه فراوردههای دانش غربی به اين جا میآمد و رنگ و لعاب اسلامی میگرفت؛ كتابهايی در عرصه مديريت، روانشناسی و ديگر علوم انسانی نوشته میشد كه الگو را از همان غرب میگرفت اما در كنارش احاديث و آيات چيده میشد و همانها رنگ و لعاب دينی پيدا میكرد.
وی ادامه داد: خب ما به زودی متوجه شديم كه اين مسير درستی نيست. گاهی مطالبی كه میآيد كاملاً با انديشههای اسلامی ناسازگاری دارد و همانهايی كه به ظاهر سازگار میآيد در يك جاهايی با اسلام زاويه میگيرد و بنابراين اين مسير به مسير دوم تبديل شد. مسير دوم جريان پيرايشگری بود كه بر اساس آن بايستی در دانشی كه از بيرون میآيد و وارد فضای اجتماع ما میشود دست به گزينشگری بزنيم و يك سری چيزها را حذف و پيرايش كنيم، چيزهايی را كه تعارض دارد كنار بزنيم و آنهايی را كه با مبنای بينشی ـ ارزشیمان سازگاری دارد اخذ كنيم و با آنها كار كنيم.
شاكرين اين جريان را نيز قرين به توفيق ندانست و عنوان كرد: اين جريان پس از مدتی ما را به اين نتيجه رساند كه نتايج آن خيلی هم نمیتوانند مستقل و مجزا از بعضی از همان اموری كه ما خلاف آموزههای دينیمان و خلاف مبانی بينشی ـ ارزشیمان میديديم، باشند و ريشه در همانها دارند و بر آن مبانی استوار هستند و احتمالاً نتايج و كاركردهای منفی پديد میآورند.
وی با بيان اين كه اكنون و در نتيجه پشت سر گذاشتن دو مرحله مذكور، ما به اين نتيجه رسيدهايم كه بايد تحول را از سطح عميقتری شروع كنيم، اظهار كرد: در اين مرحله آن چه به عنوان مقصود تحول مطرح است اين است كه اساساً طرحی نو دراندازيم و دست به توليد بزنيم و براساس مبانی بينشی و ارزشی خودمان و براساس جهانبينی، خداشناسی، هستیشناسی و انسانشناسیمان از يك سو و متناسب با نيازهای اجتماعی خودمان از سوی ديگر، توليد و تأسيس نوينی داشته باشيم.
شاكرين افزود: ما در نتيجه اين روند اكنون بر محور اصلی، يعنی آن جايی كه بايد حركت را از آن جا آغاز كنيم قرار گرفتهايم و البته حركتهايی در اين زمينه شروع شده و گامهايی برداشته شده و تلاشهايی در حال انجام است كه اميدواريم بتوانيم نتايج آن را در آينده شاهد باشيم.
ادامه دارد...