چند وقت پيش با يكی از جانبازان شيميايی هشت سال دفاع مقدس صحبت میكردم. مطلبی گفت كه قلبم را به درد آورد. اين جانباز كه نخواست نامش مطرح شود، عنوان كرد: «به خاطر هوای آلوده شهر، ريههايم تحريك شدند و سرفههايم آغاز شد. راننده آژانسی كه سوار ماشين او بودم گفت: چيزی شده؟ گفتم كه شيميايی هستم، نگران نباشيد و اين حالم طبيعی است. راننده آژانس سكوت كرد و ماشين را كنار زد و گفت پياده شو.»
چنان شوكه شدم كه نمیدانستم چه بايد بگويم. نه حرفی داشتم كه مرهمی بر درد دل اين جانباز باشد، نه تصوری كه قلبم آرام گيرد.
برايم هزاران سؤال مطرح شد، از آن رانندهای كه اين جانباز را در وسط مسير پياده كرده بود. از اينكه آيا بايد از آنان كه روزی نفسهايشان را به من و او هديه كردهاند تا ما امروز بتوانيم به راحتی در ايران اسلامی نفس بكشيم، اين گونه بايد قدردانی كرد؟
آيا به مصداق آيه 60 سوره الرحمن كه خداوند میفرمايد: «هَلْ جَزاءُ الْاِحسانِ اِلَّا الْاِحْسانُ؛ آيا پاداش نيكی جز نيكی است؟» بايد اين گونه نيكويی ديگران را پاسخ داد؟
خداوند در كتاب آسمانیاش، قرآن كريم بارها بارها تأكيد فرموده است كه پاداشت نيكويی را چندين برابر میدهد؛ برايم جای سؤال است، ... پس چرا برخی از افراد اين گونه برخورد میكنند؟ اين دردها را كجا بايد مطرح كرد و به چه كسی بايد گفت؟