
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از فارس، آیتاللهالعظمی ناصر مکارم شیرازی، مرجع عالیقدر شیعیان در شصتمین سالگرد آیتاللهالعظمی سیدنورالدین حسینیالهاشمی در گفتوگویی به تشریح خاطراتی از این عالم ربانی پرداخت و گفت: «آیتاللهالعظمی حسینی الهاشمی مرد علمی بزرگی بود که در نجف اساتید مهمی را دیده بود و در شیراز هم که آمدند کارهای علمی مهمی داشتند و در مشکلات دینی و اجتماعی صفشکن بودند.
آن مرحوم گام اول را برمیداشتند. در زمان رضاخان حوزههای علمیه تعطیل شد از جمله حوزههای علمیه شیراز، به طوری که تبدیل به مدارس دولتی شد و مراکز دیگر و چیزی باقی نماند. چون رضاخان میدانست که دشمن اصلیاش روحانیت است و واقعاً هم درست فهمیده بود؛ روحانیت بود که ریشه این خاندان کثیف را کند.
زمانی که رضخان در شهریور 1320 رفت یک آزادی احساس شد. ایشان فوراً به عنوان «اغتنموا الفرص؛ از فرصتها استفاده کنید» قدم جلو گذاشتند و با آن بیان و نطق رسایی که داشتند مردم را جمع کردند در مسجد وکیل و در آنجا اقامه نماز جماعت میکردند که باید حوزههای علمیه جبران و تجدید سامان شود. ایشان این جمله را گفتند «من میخواهم در شیراز حوزه علمیهای به پا کنم که پشت الازهر مصر را بلرزاند». یعنی آنقدر فکر، بلند و همت عالی بود و تأسیس کردند و مدرسه علمیه خان را مرکز قرار دادند، مدرسهای که محل درس ملاصدرای معروف بوده و بزرگان در آنجا بودند.
مرحوم آیتاللهالعظمی حسینیالهاشمی مدرسه را فعال کردند و ابتکاری که به خرج دادند این بود که نگفتند من میخواهم همه بیایند طلاب تمام وقت شوند، گفتند پاره وقت هم میپذیریم. هر کسی یک ساعت هم بتواند بیاید. 500 نفر رفتند اسمنویسی کردند که در مقیاس آن زمان خیلی زیاد بود به معنی بیست هزار نفر امروز شاید بیشتر باشد. من هم دیدم بعضی از رفقا گفتند ما اسمنویسی کردیم درباره این مسئله گفتم از این مسئله عقب نمانم و رفتم و اسمنویسی پاره وقت کردم. شبها میرفتیم مدرسه خان و مرحوم آیتاللهی ـ آقا سیدعبدالعلی ـ معلم ما بود.
مرحوم آیتالله ربانی معلم بود. ما شرح امثله را نزد ایشان بودیم. البته یک روز من درس آقای ربانی بودم و گفتم من به امثله و شرح امثله را بدهید تا یکشنبه مطالعه میکنم و فردا امتحان میدهم و رفتیم امتحان دادیم و بعد از آن به نزد آقای سیدعبدالعلی آیتاللهی آمدیم و خود ایشان هم تدریس و تشویق میکرد و این حوزه علمیه فعال شد و بزرگانی از این حوزه علمیه برخاستند.
آن عالم ربانی به قدری اهتمام به این مدرسه علمیه داشت که حتی در خدمات معمولی نیز به طلاب کمک میکرد. مثلاً زمستان سختی بود و مسئله ایجاد گرما کار آسانی نبود و بخاریهایی و هیزمی بود. من دیدم خود ایشان شخصاً آمد و عبا را کنار گذاشت و هیزمها را در بخاری کردند و بخاری را به زحمت کردند که طلاب در زحمت نباشند یعنی تا این حد تواضع داشتند. یادم هست در بعضی از مسائل هم سئوالاتی از من کردند و بعد هم جایزهای به من دادند که آن جایزه در من بسیار مؤثر بود و کتاب «شرح نظام» را به من دادند که در من بسیار مؤثر واقع شد.
در واقع بنیانگذار اصلی آمدن من در سلک روحانیت ایشان بودند و من این حق را از ایشان برای خودم ثابت میدانم؛ لذا برای ایشان قائل به حرمت فراوان هستم. منتهی بعد از آن من خواستم طلبه تمام وقت شوم. تمام وقت در مدرسه خان نبود پس به مدرسه آقا باباخان که زیرنظر آیتالله موحد بود، رفتم و تمام وقت شدم که آن یک داستان مفصل دیگر برای خود دارد. این یکی از خدمات مهم ایشان بود که واقعا حوزه علمیه شیراز یا فارس را باید بگوییم و طبعاً جاهای دیگر هم الگوبرداری از این برنامه داشت.
مبارزه با فرقه ضاله بهاییت
یکی دیگر از خدمات مهم ایشان مبارزه با فرقه ضاله بهاییت بود که قوی برخورد کردند. چون شیراز هم مرکز اصلی سیدعلی محمد باب بود و جایگاه مخصوصی داشتند که به عنوان کعبه خودشان هم به آن نگاه میکردند و اینها طبعاً رفت و آمد زیادی از سوی فرقه ضاله به شیراز میشد و نظام حکومتی هم حامی آنان بود. لذا آن عالم ربانی دست به کار عجیبی زد. شاه منظور محمدرضا خان به شیراز آمده بود. معمولاً وقتی میآمد برای عوام فریبی اول به شاهچراغ(ع) میرفت. زمانی که شاه رفت تا شاهچراغ(ع) را زیارت کند و برگردد، آیتالله حسینیالهاشمی دستور دادند پشت سر رفتن شاه از خیابان احمدی ـ چون مرکزی از بهاییت در آنجا بود ـ مؤمنین بریزند آن مرکز را خراب کنند که به شاه بسیار برخورد که در حضور من در شیراز بعد از آن که من از آن خیابان رد شدم، بریزند و مرکز بهائیها را خراب کنند و همین یکی از عوامل تبعید ایشان به تهران شد. به هر حال ایشان باکی نداشت و مبارزه با فرقه ضاله را قوی داشت.
مبارزه با مسئله کشف حجاب
یکی از کارهای مهم مرحوم آیتاللهالعظمی حسینی الهاشمی مبارزه با مسئله کشف حجاب بود. میدانیم رضاخان برای اینکه مشروعیت به کار خودش دهد، دست به کار خطرناکی زد و گفت که کشف حجاب شود و علمای باید با خانمهایشان سر برهنه بیایند و در یک مجلسی مثلاً در استانداری در آنجا اجتماع کنند. همه علمای بزرگ و پیر و جوان و اینها با خانمشان سر برهنه بیایند در آن مجلس. ایشان مخالفت شدید و تعبیر تندی هم کردند و با آنها برخورد کردند و باز از عوامل تبعید ایشان محسوب میشود و هر در زمان هم که به تعبید میشدند بعد از بازگشت، عموم مردم به استقبال میرفتند، خیلی با عظمتتر از سابق و محبوبتر از قبل باز میگشتند.
یکی دیگر از مبارزات ایشان مبارزه با مسئله صوفیه بود. مرحوم پدرشان آیتالله آسید ابوطالب کتابی درباره صوفیه دارند. ایشان هم در مکتب پدر این درس را آموخته بود که این فرقه منحرفه است و ابایی هم نداشت. آشکارا با اینها مبارزه میکرد و جبهه صوفیه در شیراز را تضعیف کرد. غرض مصداق «العالم بزمانه» بود و مصداق «اذا ظهرت البدع فعلی العالم ان یظهر علمه» مصداق این بود که هر بدعتی خلافی ظاهر میشد ایشان علمش را ظاهر میکرد و آن قدرت علمی و قدرت بیان و قدم و... بود.
باز یکی از مبارزات ایشان مبارزه با برنامه کسروی بود. میدانیم که کسروی مرد هتاکی بود و بر ضد تشیع آمد و سپس کم کم بر ضد قرآن و اسلام و دیگر آن کتاب سوزی معروف داشت که ـ جشن کتاب سوزی ـ مفاتیح را که چهارده سوره قرآن اولش بود به داخل بخاری میانداخت و میسوزاند. بعد هم زمانی ادعا کرد که هر کسی حرفهای من را قبول ندارد به میدان من بیاید. ایشان دید اجابت نشد و کم کم این را حمل بر حقانیت ممکن بود، کنند، لذا به میدان آمد و اعلام کرد و کتابی هم از بیانات ایشان نوشته شود با عنوان «کسر کسروی یا شکست کسروی». معمول بود که ایشان سخنانشان و کتابهایشان گاهی مسجع و گاهی مرتب بود و بسیار شیرین و جالب. خلاصه از هر کجا شیطانی پیدا میشد حمله میکرد به مبانی اسلام و تشیع و قرآن ایشان قد علم میکردند و واقعاً خدایشان غریق رحمت کند که بسیار احساس مسئولیت در مقابل بدع داشت.
آیتالله حسینیالهاشمی به مسائل اجتماعی بسیار اهمیت میدادند
علاوه بر این من خاطرهای هم دارم از اینکه گرفتاریهای اجتماعی هم که پیدا میشد، ایشان در گرفتاریها به میدان میآمد. بیماری حصبهای در شیراز آمد که واگیردار شد. خانوادهای نبود که شاید بیمار نداشت. عده زیادی از جوانان از بین رفتند. به طوری که یک قبرستان جدید در شیراز از آن جوانان ایجاد شد. فراموش نمیکنم که ایشان در یک بازارچه بود و یک داروخانه بسیار بزرگی بود نزدیک همان مدرسه آقاباباخان که ما بودیم. دستور داد جمعی از اطبا بیایند و داروها را آماده کنند و به خانوادهها سر بزنند، هر کجا بیماری بود، دارو ببرند و کمک کنند و طبیب برود. خلاصه برای حفظ جان مردم ایشان وارد شد. با اینکه خوب معمولاً میگویند روحانیت به مسائل دینی و مذهبی برسد ولی ایشان مسائل اجتماعی را هم بسیار اهمیت میدادند.
خاطرت زیادی در مسائل سیاسی هست و چه تیپهایی با ایشان مخالف بودند. مثلاً تودهایها خیلی با ایشان مخالف بودند. از جمله فراموش نمیکنم مردی شاعر به سبک قدیم ـ فریدون توللی به او میگفتند ـ بود اشعاری برداشت و بر ضد ایشان نوشت. بازار وکیل تعطیل شد و مردم به راه افتادند که چه کار کنیم؟ برویم و بکشیم و چنان و چنین کنیم؟ ایشان فرمودند که نه. این را باید بیاورند و کلاهی سرش بگذارند و در بازار بگردانند تا آبرویش برود و مزاحمتی بیش از این درست نکنند. غرض تودهای ها بر ضد ایشان موضع میگرفتند همچنین طرفداران آمریکا و انگلستان برضد ایشان موضع میگرفتند.
داستان سیاسی ایشان یک داستان مفصلی است که من تا آنجا که حالم مساعد کند عرض کردم. خداوند ایشان را غریق رحمت کند که حق مسلمی بر من داشتند و استاد نخستین من ایشان بودند و پایهگذار حرکت علمی من ایشان بودند و خیلی دیگر از آقایان که دراین عصر ما منبع فعالیتهایی بودند. امیدوارم که شرح حال شایستهای درباره ایشان به وجود آید. چون زندگی ایشان مسائل بسیاری دارد.
من آمدن ایشان به قم را به خاطر دارم که ایشان آمدند و وارد بر آیتالله صدر شدند و آیتاللهالعظمی بروجردی به دیدن ایشان رفتند و تکریم از ایشان کردند و برای ایشان اهمیت فوقالعادهای قائل بودند. وقتی ایشان آمدند به قم من در قم بودم و برای مراسم پیشواز با آن جمعیت و ما رفتیم سر پل صفائیه مثل اینکه، دیدیم جمعیت دارد ماشینهای متعددی را همراه ایشان میآید و آمدند وارد قم شدند.
من به طور خلاصه و عصاره عرض کنم ایشان نمونه کاملی از یک روحانی مبارز مدافع دین و سنگری مقابل شیاطین جن و اسن بود و آثار زیادی در جامعه فارس از خودشان به یادگار گذاشتند. افرادی شاید یک دهم کار ایشان را نکردند ولی خب کتابها درباره آنها نوشته شده و رحمت و درود خداوند بر روان پاکشان».