کد خبر: 3389076
تاریخ انتشار : ۲۷ مهر ۱۳۹۴ - ۱۲:۳۶

ششمین روز محرم/ قاسم(ع)؛ الگویی کامل در ولایت‌مداری

گروه اجتماعی: ششم محرم به نام حضرت قاسم نام‌گذاری شده است، نوجوانی که در صحنه کربلا خود را آماده دفاع از عمویش حسین(ع) به‌عنوان امام، پیشوا و مقتدا کرده بود و این معرفت، کمال، درایت، شجاعت، شهامت و ایمان قوی ایشان را می‌رساند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، از فرزندان امام حسن‌مجتبی(ع) دو پسر ایشان عبدالله و قاسم(ع) در کربلا حضور داشتند و هر دوی آن‌ها با عشق  و علاقه‌ای که به امام زمان خویش داشتند، جان خود را در طبق اخلاص گذاشته و فدای دفاع از ولایت و امامت و اسلام کردند.
روز پنجم از ماه محرم به نام حضرت عبدالله بن حسن(ع) و روز ششم محرم نیز به‌نام حضرت قاسم(ع) نام‌گذاری شده است حضرت قاسم از لحاظ سنی بزرگ‌تر از عبدالله بود، عبدالله هنگامی‌که عمویش حسن را در خطر دید خودش را سپر تیر دشمن کرد تا جان عمویش حسین(ع) را نجات دهد و این‌چنین بود که نام مبارک این نوجوان کربلا در تاریخ ماندگا رماند و الگویی برای نسل نوجوان و جوان در حمایت و دفاع از ولایت و امامت شد.
قاسم بن حسن بن علی(ع) از مادری ام ولد به نام رمله یا نفیله متولد شد و از این جهت او هم از طرف پدر و هم از طرف مادر با ابوبکر بن حسن(ع) که او نیز از دیگر شهدای کربلاست برادر می‌باشد. او نیز به همراه اهل‌بیت امام(ع) از مدینه تا کربلا امام حسین(ع) و اهل بیتش را همراهی کرده بود.

قاسم(ع) شباهت زیادی به پدرش امام حسن‌مجتبی داشت
قاسم(ع) شباهت زیادی به پدرش امام حسن‌مجتبی داشت در صحنه کربلا بارها از عمویش حسین اذن ورود به میدان خواست اما امام حسین به او اجازه نمی‌داد می‌گویند شاید شباهت فوق‌العاده قاسم به پدرش امام حسین(ع) مانع می‌شد امام حسین(ع) این یادگار برادر را به میدان جنگ بفرستد زیرا نمی‌خواست این یادگار حسن را از دست بدهد شاید هم کم سن و سال بودن قاسم بهانه‌ای بود که امام به او اجازه رفتن به میدان را ندهد.
حضرت قاسم(ع) خود را آماده دفاع از عمویش حسین(ع) به‌عنوان امام، پیشوا و مقتدا کرده بود و برایش مهم نبود که در این کارزار کشته شود و این معرفت، کمال، درایت، شجاعت، شهامت و ایمان قوی ایشان را می‌رساند.
نقل است که در واپسین لحظات عمر امام حسن‌‌مجتبی(ع)، امام حسین(ع) بر بالین وی حاضر بود برای یک لحظه امام حسن‌مجتبی(ع) چشمانش را باز کرد و دید سرش در دامان حسین است و امام حسین را در حالی مشاهده کرد که غرق در حزن و اندوه بود، لذا خطاب به وی فرمود: برادرم حسین جان چرا گریه می‌کنی هیچ روزی مثل روز تو نمی‌شود و بعد دست قاسم را در دست امام حسین(ع) گذاشت و سپس دست دیگر فرزندش عبدالله را نیز در دست دیگر حسین(ع) گذاشت و گفت: برادر بعد از من از قاسم و عبدالله مثل پسرت علی‌اکبر مواظبت و نگه‌داری کن.
قاسم(ع) وقتی با اصرار از امام حسین(ع) اجازه رفتن به میدان جنگ را دریافت کرد سوار بر اسب شد و عازم میدان گشت. رجزى که می‌‏خواند، در معرفى خود و مظلومیت امام حسین(ع) بود و آن این رجز بود که «ان تنکرونى فانا ابن الحسن‏ سبط النبى المصطفى و المؤتمن‏ هذا حسین کالأسیر المرتهن‏ بین أناس لا سقوا صوب المزن».
ابوحمزه ثمالی(ره) می‌گوید، از حضرت زین‌العابدین(ع) شنیدم که می‌فرمود: چون شب عاشورا فرا رسید، پدرم تمامی اصحاب و یاران خود را جمع کرد و به آن‌ها فرمود: ای یاران و پیروان من، تاریکی شب را مرکب خود قرار داده و جان خود را نجات دهید که مطلوب این قوم، جز من کسی نیست ...
پس از امتناع آنان، آن حضرت فرمود: همانا فردا من کشته می‎شوم و همه کسانی‌که با من هستند، نیز کشته خواهند شد. و از شما احدی باقی نخواهد ماند.
قاسم ابن الحسن(ع) که در این جمع حاضر بود، مشتاقانه پرسید: آیا من هم کشته خواهم شد.امام حسین(ع) با محبتی پدرانه به او فرمود: یا بنیّ، کیف الموت عندک؛ پسرم، مرگ در نزد تو چگونه است؟ و قاسم، بدون لحظه‌ای درنگ، پاسخ داد: «یا عمّ احلی من العسل؛ عمو جان، از عسل شیرین‌تر است».

تو یکی از مردانی هستی که در رکاب من به شهادت خواهی رسید
امام حسین(ع) هم فرمود: عمویت فدایت شود آری والله، تو یکی از مردانی هستی که در رکاب من به شهادت خواهی رسید.
وی در جنگى دلاورانه به شهادت رسید. هنگامى که بر زمین می‌‏افتاد، عمویش ابا عبدالله الحسین(ع) خود را به بالین او رساند ولى او در حال جان دادن بود.
بعد از آن پیکر قاسم(ع) را به سینه گرفت و با خود به خیمه‌ها رساند و در میان کشتگان بنی‌هاشم قرار داد.

در تاریخ از «حمید بن مسلم» که خود یکی از سپاهیان عمر بن سعد در کربلا بود، نقل شده که: «جوانی پا به میدان نبرد گذاشت که چهره‌اش چون پاره ماه بود. او پیراهن و شلواری به تن و نعلینی به پا داشت، که بند یکی از آنها پاره بود و فراموش نمی‌کنم که بند نعلین پای چپ او بود، پس قاسم ایستاد تا که بند کفشش را محکم کند. در این هنگام عمرو بن سعد ازدی به من گفت: «به خدا قسم من بر او حمله خواهم کرد.» به او گفتم: «سبحان الله! چه منظوری داری؟ به خدا قسم که اگر او مرا بکشد، من دست خود را به‌سوی او دراز نمی‌کنم، این گروه که اطراف او را گرفته‌اند، او را بس است!» اما او بر گفته‌اش تأکید کرده گفت: «من به او حمله خواهم کرد.» پس به قاسم حمله کرد و چنان ضربتی بر فرق سر قاسم زد که او به صورت بر زمین افتاد و فریاد برآورد: «یا عمّاه!» پس حسین(ع) چون باز شکاری از جای جست و چون شیر خشمگین بر سپاه کوفه حمله کرد، پس ضربتی بر عمرو بن سعد ازدی زد. عمرو دست خود را سپر خود قرار داد تا جلوی ضربه حسین(ع)  را بگیرد ضربت شمشیر حسین(ع) دستش را از بازو جدا کرد در این هنگام  عمرو بن سعد از همراهانش کمک طلبید، سپاه کوفه برای نجات او شتافتند در این هجوم ناگهانی، جسم عمرو بن سعد لگدکوب اسبان سپاه عمر بن سعد شد و سینه  او در زیر سم اسبان خرد شد.

غبار سرتاسر میدان را فرا گرفته بود
غبار سرتاسر میدان را فرا گرفته بود، چون غبار فرو نشست، حسین(ع) را دیدم که خود را به بالین قاسم رسانده و کنار سر او ایستاده است و قاسم [از شدت درد] با دو پای خویش زمین را می ‌خراشید. در این هنگام حسین(ع) می‌فرمود: «از رحمت خدا به دور باشند، قومی که تو را کشتند. در روز رستاخیز جد تو از جمله دشمنان آنها خواهد بود.» آن‌گاه گفت: «چقدر بر عموی تو سخت است که او را به کمک بخوانی و از دست او کاری برنیاید و یا اگر کاری هم بتواند انجام دهد برای تو سودی نداشته باشد.» آنگاه حسین(ع) قاسم را به آغوش گرفت و او را از میدان بیرون برد.» حمید بن مسلم می­‌گوید: «من به پاهای آن نوجوان نظر می‌کردم و می‌دیدم که بر زمین کشیده می‌شود و حسین(ع) سینه  خود را به سینه  او چسبانیده بود. با خود گفتم: که او را به کجا می‌برد؟ دیدم او را آورد و در کنار کشته  فرزندش علی بن حسین(ع) و سایر شهدای خاندان خود قرار داد».

سیدبن طاووس در اقبال الاعمال به زیارت نامه‌ای از امام هادی(ع) در زیارت امام حسین(ع) اشاره دارد که حضرت در بخشی از آن می‌فرماید: «السلام علی القاسم بن الحسن بن علی المضروب لامته حین نادی الحسین عمه فجلا علیه عمه کالصغر و هو یفحص برجلیه التراب و الحسین یقول بعدا لقوم قتلوک و من خصمهم یوم القیامه جدک و ابوک ثم قال عز و الله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک أو یجیبک و انت قتیل جدیل فلا ینفعک هذا و الله یوم کثر واتره و قل ناصره جعلنی الله معکما یوم جمعکما و بوأنی مبوأکما و لعن الله قاتلک عمر بن سعد بن بن عروة بن نفیل الازدی واصلاه جحیما و اعد له عذابا الیما». یعنی: درود بر قاسم فرزند حسن بن علی(ع) آن عزیزی که فرق سرش شکافت و ابزار جنگی  اش به غارت رفت هنگامی که عمو را به کمک طلبید حسین(ع) سراسیمه خود را به او رسانید و مردم را از کنارش عقب راند لیکن قاسم از شدت درد پای خود را به زمین می  کشید در این حال بود که امام(ع) فرمود: از رحمت خداوند به دور باشند قومی را که تو را کشتند در روز رستاخیز نیای تو و پدرت با اینان دشمنی خواهند کرد سپس فرمود: به خدا سوگند بر عمویت بسیار گران است که او را بخوانی؛ ولی او تو را پاسخ نگوید یا هنگامی جوابت دهد که تو کشته شده ای و استخوانهای دست و پایت شکسته شده باشد، سپس این شتاب عمویت از آن توست که به خدا قسم سخت تنها شده و یارانش کم شده اند خداوند مرا در روز قیامت با شما و در جمع شما قرار دهد و لعنت خدا بر قاتلت  عمر بن سعد بن بن عروة بن نفیل ازدی و او را به آتش دوزخ درافکند و برایش عذابی سخت فراهم آورد».

captcha