چندی پیش فیلمی در سینماهای ایران روی پرده رفت که «یاسین» نام داشت. در این فیلم به صورت مستقیم داستانی قرآنی محور کار قرار گرفته بود، اما این فیلم به هیچ وجه نتوانسته بود که انتظارات لازم را برآورده کند. درباره آن کار در زمان خود، سخن به حد کافی گفته شد، اما مطلب امروز فیلمی دیگر است که در آن نیز موضوع و محور، قصهای قرآنی است.
«حبیب» عنوان فیلمی به کارگردانی داریوش یاری است که از بازی حمید فرخنژاد، آشا محرابی و ... بهره میبرد. این کار داستان فردی است که به جرم قاچاق دو تن هروئین در انتظار حکم اعدام است. وی در مدت زندان شروع به حفظ کردن قرآن میکند تا به نوعی شامل قانون عفو شود. در همین دوران وی پس از سالها صاحب فرزندی میشود و مادر پیرش نیز از دنیا میرود. در انتهای فیلم در روزی که قرار است حکم اعدام اجرا شود، متهم اصلی پیدا شده و وی از پای چوبه دار نجات پیدا میکند.
قصه فوق آنچه است که در «حبیب» تصویر میشود. به این فیلم به سختی میتوان نمره قبولی داد، البته در مقایسه با کاری چون «یاسین» که در آن نیز حمید فرخنژاد نقشآفرینی کرده بود «حبیب» بسیار بهتر و روانتر است، اما این قیاس صحیح نیست، چون برای سنجش کیفیت، معمولا الگو و معیار آثاری هستند که از ارزشهای بالایی بهره میبرند. در این کار باز هم صحنههای بسیاری را مشاهده میکنیم که به هیچ وجه بودنشان در فیلم ضروری نیست. برای نمونه پلانهایی که رئیس زندان از طریق مانیتور، قرآن خواندن حبیب را تماشا میکند. این اتفاق نیز نه یک بار، بلکه سه بار در فیلم رخ میدهد.
سکانسی دیگر در «حبیب» وجود دارد که به شدت شعاری از کار درآمده و آن هم پایانبندی فیلم است. در این بخش از فیلم زندانیهایی که در طول داستان شخصیتهای ترسو و خنثی دارند در مراسمی دستهجمعی در حال دعا کردن هستند تا حبیب از دار نجات پیدا کند. این بخش از فیلم به هیچ وجه خوب از کار در نیامده است. این بخش از «حبیب» را مقایسه کنید با صحنههای مشابهای در «میخواهم زنده بمانم» یا «هیس دخترها فریاد نمیزنند»، آیا میتوان هیجان و جذابیت این دو فیلم را با فیلم داریوش یاری مقایسه کرد؟
درباره بازیهای فیلم هم تنها باید به نقشآفرینی خوب حمید فرخنژاد، آشا محرابی و توران مهرزاد اشاره کرد، البته درباره حمید فرخنژاد بازی خوب امری عجیب نیست، اما آشا محرابی و توران مهرزاد توانسته شخصیتپردازی خوبی از خود ارائه دهند. دو سکانس درباره بازی این دو بازیگر وجود دارد که بسیار خوب از کار در آمده است. ابتدا صحنه مرگ مادر که مهرزاد به خوبی از عهده این سکانس برآمده است و سکانس دیگر به صحنه ملاقات آشا محرابی با حبیب بر میگردد که کودک خردسالش را به زندان آورده تا پدرش را ببیند.
اما جدا از سه بازی ذکر شده دیگر بازی چنگی به دل نمیزند. امید روحانی به هیچ وجه برای این نقش مناسب نیست، به ویژه در بحث کلامی، لحن کلام وی برای این شخصیت همخوان نیست. مهدی فقیه و بهنام تشکر شخصیتهای بسیار نچسبی دارند و درباره شخصیت منفی فیلم هم بیش از اندازه غلو شده هستند بدون اینکه برای رفتار خود توجیهی داشته باشند. این اتفاق نیز از آنجا نشئت میگیرد که بازیگران خوب و قوی برای این نقشها انتخاب نشدهاند. آسیبی که بسیاری از کارهای تلویزیونی و ویدیویی را میآزرد، چون به دلیل کمبود بودجه کارگردان تنها در چند نقش اصلی از بازیگران خوب بهره میبرد و دیگر نقشها را جدی نمیگیرد؟!
فیلمنامه «حبیب» گرههای خوبی دارددرباره فیلمنامه این کار باید گفت که به غیر از سکانسهای غیرضروری و گاها شعاری، فیلم از متن خوبی بهره برده است، همچنین گرههایی که در داستان ایجاد میشود به خوبی تماشاگر را با خود همراه میکند. در کلامی دیگر داستان «حبیب» به گونهای است که تماشاگر تا انتها فیلم را تماشا میکند، هر چند شاید آنچنان لذتی نبرد، اما همین که فیلم قادر است تا به انتها تماشاگر را با خود همراه کند، ستودنی است. درباره کارگردانی این فیلم نیز باید گفت که داریوش یاری در این فیلم ویدیویی کاری متوسط در بحث کارگردانی ارائه داده است، اما به هر حال در میان هجمه بالای کارهای ضعیف این قبیل تولیدات فرصتی مغتنم هستند.
در پایان این مطلب میخواهم به نکتهای اشاره کنم و آن این است که ما به شدت در کارهای دینی و قرآنی، خود را در ظاهر و پوسته اسیر کردهایم. این اتفاق نیز سالهاست که سینمای ما را گرفتار خود کرده است، البته کارهای مجیدی و میرکریمی توانستهاند از این دایره ظاهرگرایی رهایی یابند، اما به هر حال بسیاری از تولیدات همچنان در این زمینه آسیبپذیر هستند. این اتفاق نیز به نظرم از آنجا نشئت میگیرد که کارگردان یا تهیهکننده میخواهند به هر طریق ممکن فیلمشان را تولید کنند، والا مطمئنا آنها نیز به بسیاری از آسیبهای کارشان واقف هستند.