کد خبر: 3472336
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار : ۱۴ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۱:۰۴
ستارگانی که در آسمان انقلاب خوش درخشیدند/ 4

گذری بر زندگی اولین دختر شهید در مشهد/ ناهید ستاره‌ای در آسمان انقلاب شد

گروه هنر: شهید ناهید اسدی، اولین دختر شهید مشهده وقتی داشت برای تشییع پیکر مرحوم کافی از منزل خارج می‌شد، به پدر گفت: «باباجان! من که رفتم، خداحافظ اما شما راه مرا ادامه دهید»؛ سکوت همه جا را فرا گرفت، ناهید پیشانی مادر را بوسید، مادر گفت: «ناهید! زودتر برگردی‌ها!» اما انگار ناهید دیگر قرار نبود برگردد...

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، این بار زندگی سراسر افتخار یکی دیگر از رهروان حضرت زینب(س) را مرور می‌کنیم، کسی که در راه عقیده‌اش تلاش کرد و در نهایت جان خود را در این راه فدا کرد تا شاهدی دیگر باشد بر تاریخ خونبارمان و جنایاتی که بر این ملت شریف روا داشته شد.

فداکارترین و مهربان‌ترین عضو خانواده
شهید ناهید اسدی، فرزند شکرالله خردادماه سال 1343 در تیمورتاژ بجنورد در خانواده‌ای متدین دیده به جهان گشود. پدرش کشاورز بود. وی از همان اوایل کودکی از رفتار و اخلاق پسندیده‌ای برخوردار بود، به حجاب و نماز جماعت اهمیت می‌داد و نسبت به همه و به خصوص به پدرش دلسوز بود به گونه‌ای که همه هم او را دوست داشتند؛ در مقابل هم، خاطره‌ها حاکی از این است که پدر ناهید از او به عنوان فداکارترین و مهربان‌ترین عضو خانواده یاد می‌کرد.

از 9 سالگی به حفظ قرآن کریم روی آورد و اوقات فراغت خود را با مطالعه کتب درسی و غیر درسی‌اش، کمک به امور منزل و همچنین بافت جوراب و دستکش می‌گذراند؛ چند سال بعد به همراه خانواده‌اش به مشهد می‌روند، در خیابان طبرسی ساکن می‌شوند و ناهید تحصیل خود را آنجا ادامه می‌دهد. در همین حال، برای کمک به هزینه زندگی در مسافر‌خانه‌ای مشغول کار می‌شود. این‌ها همه نشان از فداکار بودن، پرکار بودن و محبت ناهید داشت.

این دوران از زندگی شهید ناهید اسدی در مشهد، همزمان شده بود با روزهایی که جرقه‌های انقلاب اسلامی زده شد و به همین خاطر، ناهید که بزرگ شده مکتب زینب کبری(س) بود، به صف انقلابی‌ها پیوست و در این راه تلاش و جدیت بسیاری داشت تا اینکه سرهنگ زمانی‌پور معدوم، که از سرسپردگان رژیم بود و نزد بسیاری از مردم مشهد شناخته شده بود، ناهید اسدی را به جرم همراه داشتن اعلامیه‌های امام خمینی(ره) مورد ضرب و شتم شدیدی قرار داد اما، ناهید پس از این اتفاق نه تنها از انقلابی بودن و عمل به وظیفه‌اش در این راه دست نکشید بلکه راه خود را مصمم‌تر دید و با عزمی جزم‌تر ادامه داد.

پدرجان! به فرموده آقای خمینی عمل کنید
ناهید در صبحگاه روز شهادتش به پدرش گفت: «پدرجان! به فرموده آقای خمینی عمل کنید، یا بمیرید و یا پیروز شوید.» و در آخرین لحظه‌های آخرین خروجش از منزل گفت، می‌رود تشییع جنازه آقای کافی، پدرش پرسید: «با چادر سفید باباجان؟» ناهید دست توی جیب روپوش آبی‌اش کرد و پارچه سیاهی را به پیشانی‌اش بست و بعد، لی‌لی کنان رفت پیش مادر، دست روی شانه‌هایش انداخت، او را بوسید، نگاهی به پدرش انداخت و گفت: «باباجان! من که رفتم، خداحافظ اما شما راه مرا ادامه دهید»؛ سکوت همه جا را فرا گرفت، ناهید پیشانی مادر را بوسید، مادر گفت: «ناهید! زودتر برگردی‌ها!» اما انگار ناهید دیگر قرار نبود برگردد، ناهید می‌رفت، می‌رفت تا افتخاری باشد برای پدر و مادرش برای دین و وطن و هم‌وطنانش...

آن روز، یعنی در اولین روز مردادماه سال 57 در خیابان طبرسی، مردم دسته دسته در تشییع پیکر مرحوم حجت‌الاسلام کافی شرکت می‌کردند و در همان حال فرصت را مغتنم دانستند و در اعتراض به ظلم دژخیمان با دادن شعار، اعتراض خود را اعلام کردند؛ آن روز، انقلاب در مشهد جنبه عمومی گرفت و هیچ کس ارادت خود را به امام و نفرتش را نسبت به رژیم پنهان نمی‌کرد، آن زمان ناهید هم از سوی رئیس شهربانی وقت تهدید شد و در جواب نصیحت پدرش پس از این تهدید گفت: «پدر! این سخن را باید برای کسی گفت که از ترس قرص سیانور می‌خورد و خود را می‌کشد؛ اگر قرار است بمیرم، بهتر است در همین راه بمیرم.»

وقتی اعلامیه‌ها از دستان ناهید به زمین پاشید...
در همین شلوغی‌های تظاهرات، وقتی مردم به مقابل صحن امام خمینی(ره) حرم رضوی رسیدند، مأموران بی‌رحم به سوی مردم گاز اشک آور پرتاب می‌کردند و به سوی آنان تیراندازی می‌کردند، در همین وقت، ناهید در حالی که به مردم آب می‌داد ناگهان نقش بر زمین شد، اعلامیه‌ها از دستانش به زمین پاشید، صدای فریادها بلند شد: «از خون هر شهید روید گل امیدی...». مرد زیرلب گفت: «خداحافظ باباجان! تو رفتی ناهید، ما پشت سرت می‌آییم.»

آری، ناهید اسدی که از سوی رئیس شهربانی وقت تهدید شده بود، بر اثر اصابت دو گلوله توسط همین مزدور به درجه رفیع شهادت نائل آمده بود و این گونه بود که اولین دختر از مشهد، مظلومانه به شهادت می‌رسد و رژیم پهلوی لکه ننگی فراموش‌ناشدنی را به کارنامه خود اضافه می‌کند. راهش مستدام باد...

خاطراتی که از زندگی این شهید راه اسلام و وطن به جا مانده از ارادت وی به ائمه اطهار(ع) می گوید؛ اینکه ناهید اسدی مشتاق زیارت امام رضا(ع) بود و در اوقاتی که این توفیق را پیدا نمی کرد، از روی پشت بام به حضرت سلام می داد.

شهادت ناهید خون ما را به جوش آورد...
پس از شهادت ناهید اما، پدر و مادرش مصمم‌تر به مبارزات خود ادامه می‌دهند، به گفته پدرش، شهادت ناهید خون آن‌ها را به جوش آورده بود؛ این مبارزات ادامه پیدا می‌کند تا اینکه مأموران مزدور آن‌ها را سه ماه در زندان نگه می‌دارند و منزل محل سکونتشان را به آتش می‌کشند؛ خانواده شهید ناهید به علت خفقان رژیم پهلوی به عراق تبعید می‌شوند و حدود شش ماه را در آنجا می‌گذرانند؛ بعد از اینکه پس از پیروزی انقلاب به کشور باز می‌گردند، در راه تداوم نظام جمهوری اسلامی ایران تلاش می‌کنند به طوری که تنها پسر خانواده چندین بار به جبهه اعزام می‌شود و در نهایت در عملیات کربلای 5 و در شلمچه به شهادت می‌رسد.

ناهید اسدی به شهادت رسید تا به همه انسان‌ها درس استقامت و پایداری دهد؛ او رفت تا فریاد مظلومان تاریخ را هرچه رساتر به گوش جهانیان برساند؛ شهید ناهید رفت تا بگوید تا پای جان باید پیرو امام زمان خود و نایب او بود، تا پای جان باید پای انقلاب اسلامی ماند، پای حق، عدالت و وطن ...

روحش شاد و راهش ادامه دار باد...
طهماسب شیردل
|
Germany
|
۲۲:۴۲ - ۱۴۰۳/۱۰/۲۰
0
0
صدای پدر شهید در آرشیو صدا و سیما خراسان رضوی وجود دارد لطفاً پخش کنید
captcha