به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، تقویم، شب میلاد «او» را نشان میدهد؛ و در این هیاهو که گویا قدر مشترک همه دلها، «جای خالی اوست» کوچه و خیابانهای شهر پر از هیاهوست که حکایتی دارد. انگار خبری در راه است، پرچمهایی که رقصان در باد، سرود شادی سر میدهند، در سرتاسر خیابان خودنمایی میکنند.
هر کسی به نوعی برای او، در حرکت و تلاش است تا محبتش را با زبان خود ابراز کند؛ همه میخواهند در این جشن تولد سهیم باشند، جشن تولدی به وسعت جهان اسلام، برای کسی که هر لحظه حاضر ولی غایب است.
با مشاهده افرادی که مشغول نصب پرچم و پارچههای رنگارنگ، خیمههای صلواتی و تدارک شیرینی و شربت و ... برای این میلاد نور هستند، چقدر جای خالی او احساس میشود...
اما حکایت حرم ثامنالحجج(ع) در این شب بزرگ و دوستداشتنی چیز دیگری است، آنجا که ملائک زمزمههای اللهم عجل لولیک الفرج زائران آستان دوست را از فرش به عرش الهی میبرند.

آری امشب در این صحن و سرا حکایتی است از دلدادگی عاشقان و منتظران مهدی موعود(عج)؛ آنها که خلوتنشینی در حریم رضوی را در شب نیمه شعبان برگزیدهاند تا شاید در این شب به حضور حضرتش نایل شوند.
صحن و سرای حرم رضوی در شب نیمه شعبان مملو است از زائران و مجاورانی که خود را به این حریم رساندهاند تا شادی خود از میلاد صاحب الزمان(عج) را با ولی نعمت خود تقسیم کنند. از زائران ایرانی گرفته تا زائران غیر ایرانی؛ و اینگونه است که جشن تولد امشب در بارگاه رضوی را میوتوان به وسعت جهان اسلام دانست.
در این شب برنامههای متنوعی برای زائران حرم رضوی در نظر گرفته شده بود که از آن جمله میتوان به سخنرانی، اجرای مولویخوانی و مدیحه سرایی و گروه تواشیح اشاره کرد.
همچنین از ساعت 24 تا 3 بامداد مراسم احیاء شب نیمه شعبان در حرم رضوی با حضور زائران آستان قدس هشتمین نور برگزار شد؛ مراسمی که با سخنرانی، قرائت دعای سلامتی و فرج امام زمان(عج) توسط مداح اهل بیت(ع) علی فخار، مناجاتخوانی و قرائت دعای در صحن جامع رضوی همراه بود.

زمزمههای زائران و عاشقان امام رئوف(ع) تا سحر نیمه شعبان در بارگاه سلطان سریر ارتضا ادامه مییابد؛ این عاشقان تا سحر زمزمه این الطالب بدم المقتول بکربلا را بر لب میآورند. آنها در این شب، در قطعهای از بهشت روی زمین به دنبال یوسف زهرا(عج) میگردند تا شاید او را بیابند.
چه اشکها که امشب در فراغ او ریخته شد و چه بغضها که در این شب شکست؛ اما همه میدانند که این اشکها و نالهها تنها با وصال یار آرام میگیرند و چه تلخ است فراغ دوازدهمین نور در شب میلادش؛ «سخت است دیدن همه غیر از جمال تو».
قدر مشترک دلها «جای خالی اوست»در راه بازگشت، دوباره شلوغیها و دوباره هوای جشن و سرور... انگار قدر مشترک همه این دلها در چند واژه خلاصه میشوند؛ «عشق و دلدادگی»، «تمنای وصال او»، «بی تاب از انتظار» شاید هم این جمله باشد؛ امروز و هر روز، چقدر جای او خالیست.

او در بین ما حاضر و ناظر است اما به راستی درد نبودنش، ندیدنش را با هر قطره اشک، با هر بغض در گلو و با هر نفس حس میکنیم. بر چهرهها، لبخند است اما حکایت دلها فرق دارد، به نهایت هر دل که سری بزنی، میبینی که این تبسم تلخ است؛ لبخندی تلخ، از جنس نبودنش.
شاید هم در دلها حکایتی دیگر باشد... حکایتی که ظاهرهای برخیمان، آن را روایت میکند. آری مهدی جان، قصه این است که همه ما از عشق تو دم میزنیم اما با نوع پوشش و رفتار و اعمالمان، با فراموشی تو در روزمرّگیهامان، بر قلب تو ـ زبانم لال ـ خنجر میزنیم.

حکایت تلخ است و شب عید، اما چه کنم که در دل فریادی دارم به بلندای سکوت، اما آقا، بیا و به این انتظار، ولو انتظار زبانی پایان ده.
هزار و 182 سال شد و در نبودنت «همه جهان تب گرفته مولاجان/ بیا که قحطی عشق است در نبود شما» هر چند روسیاهیم اما قلبمان شما را میخواند.
العجل مولا...