نمایشگاه عکس «روایت وداع» حاصل تلاش برای ثبت لحظههای تشییع پیکر رهبر شهید است؛ ۴۲ قاب از میان حدود ۴۰۰ فریم ارسالی که هشت عکاس را گرد هم آورده است؛ عکسهایی که هرکدام از زاویهای متفاوت، بخشی از یک رویداد را روایت میکنند.
صدای موسیقی آرامی که در فضای نمایشگاه طنینانداز شده، میان قابهای عکس میپیچد؛ قابهایی که هرکدام تکهای از روزهای وداع را در خود نگه داشتهاند. موسیقی و تصاویر در کنار هم فضایی ساختهاند که گویی مخاطب را از سالن نمایشگاه به خیابانهای مشهد، تهران و مسیرهای پرجمعیت تشییع میبرد، به میان جمعیتی که ساعتها در انتظار ایستادند، به لحظههایی که تنها یک بار اتفاق افتادند و حالا در قاب دوربینها ماندگار شدهاند.
روی دیوارهای این نمایشگاه، عکسهایی در اندازههای یکسان کنار هم نشستهاند؛ قابهایی از جمعیت، چهرههای مردم، لحظههای انتظار، حرکت پیکر و جزئیاتی که شاید در هیاهوی آن روز کمتر به چشم آمده باشند. بازدیدکنندگان مقابل برخی تصاویر مکث میکنند، به جزئیات قابها خیره میشوند و گاه تصویری را به دیگری نشان میدهند و انگار هر عکس خاطرهای را برایشان زنده میکند و آنها را دوباره به همان روزهای پرالتهاب و پرجمعیت بازمیگرداند.
در گوشهای از نمایشگاه، خانوادهای مقابل یکی از تصاویر ایستادهاند و چند لحظهای طولانیتر به قاب خیره میشوند. آنسوتر جوانی گوشی تلفن همراهش را مقابل یکی از عکسها گرفته و تصویری از آن ثبت میکند. برای برخی بازدیدکنندگان این عکسها تنها آثار یک نمایشگاه نیستند؛ روایت تصویری روزی هستند که خود در آن حضور داشتهاند، جمعیتی که از نزدیک دیدهاند یا لحظهای که در میان ازدحام و هیاهوی مراسم تجربه کردهاند.
اما پشت هر یک از این قابهای به ظاهر آرام، ساعتها دویدن، انتظار، جابهجایی، خستگی، بیخوابی و تلاش برای پیدا کردن بهترین زاویه پنهان شده است. عکاس خبری در چنین رویدادی تنها تماشاگر نیست و باید همزمان در میان جمعیت حرکت کند، موقعیت خود را تغییر دهد، لحظهها را پیشبینی کند و در کسری از ثانیه تصمیم بگیرد کدام تصویر میتواند بخشی از این واقعه را برای سالهای بعد روایت کند.
نمایشگاه عکس «روایت وداع» حاصل همین تلاش برای ثبت لحظههاست؛ ۴۲ قاب از میان حدود ۴۰۰ فریم ارسالی که هشت عکاس را گرد هم آورده است؛ عکسهایی که هرکدام از زاویهای متفاوت، بخشی از یک رویداد را روایت میکنند. در این میان، پای صحبت عکاسانی نشستیم که خود در این مراسم حضور داشتند؛ عکاسانی که از دشواری پیدا کردن یک قاب، تغییر مسیرها، ازدحام جمعیت، خستگی و بیخوابی گفتند و از تصاویری که به باور خودشان ممکن است سالها بعد به بخشی از حافظه تصویری این روزها تبدیل شوند. خبرنگار ایکنای خراسان رضوی گفتوگویی با این عکاسان داشته است که در ادامه میخوانیم:
وحید بیات، عکاس درباره سختیهای عکاسی از مراسم تشییع اظهار میکند: یکی از وظایف عکاس خبری، ثبت تاریخ است و یکی از مهمترین رویدادهای خبری و تاریخی دوران معاصر، مراسم تشییع رهبر شهید بود که من در تهران، قم و مشهد آن را عکاسی کردم. عکاسی از این جنس مراسم بهشدت دشوار است، چراکه عکاس باید در موقعیتها و لوکیشنهای مختلف حضور داشته باشد و بتواند مراسم را از زوایای متفاوت پوشش دهد. تغییر مسیرهای تشییع، جابهجایی جمعیت، واکنشهای مردم و ضرورت ثبت لحظههای مختلف، همگی کار عکاس را دشوارتر میکند.
وی میافزاید: برای مثال در مشهد از فرودگاه عکاسی کردم و باید بلافاصله خودم را به خودروی حمل پیکر میرساندم تا بتوانم آغاز مراسم و حرکت خودرو را با نمایی از حرم و جمعیت ثبت کنم، پس از آن باید خود را به ارتفاع یک هتل میرساندم تا در زمان عبور پیکر، نمایی از جمعیت، نمایشگرها و حرم مطهر امام رضا(ع) در انتهای مسیر را ثبت کنم. در کنار ثبت نماهای گسترده از حضور مردم باید به سوژههایی که در مسیر قرار داشتند و حال و هوای آنها نیز توجه میکردیم، بنابراین علاوه بر نماهای لانگ از حضور گسترده مردم، ثبت جزئیات و لحظههای انسانی نیز اهمیت داشت و عکاس باید بتواند میان این دو نوع تصویر، تنوع ایجاد کند.

بیات با بیان اینکه تلاش برای ایجاد تنوع در قابها، دشواری کار عکاس را افزایش میدهد، تصریح میکند: در چنین مراسمی تعداد جمعیت بسیار زیاد است و از طرف دیگر عکاس خبری باید تنوع دید و تنوع عکس داشته باشد و همین موضوع باعث میشود عکاسی از مراسم، بهویژه در شرایطی که باید دائماً موقعیت خود را تغییر دهید، دشوارتر شود.
وی درباره یکی از قابهایی که از مراسم تشییع در تهران برای او ماندگار شده است، میگوید: در مراسم تهران، به دلیل شرایط و از دست دادن بخشی از مسیر، واقعاً ناراحت بودم. من در میدان انقلاب مستقر بودم و پیکر از محدوده میدان مقداد و حوالی تقاطع نواب عبور کرد، اما بخشی از مسیر را از دست دادم. بعد خودم را به محدوده میدان آزادی رساندم و در آنجا با کمک یک خودروی یگان ویژه توانستم در ارتفاع قرار بگیرم و در حالی که پیکر تازه بخش پایانی مسیر میدان آزادی را طی کرده بود، یک قاب را ثبت کردم.
این عکاس خبری میافزاید: در این تصویر، احترام نظامی یکی از نیروهای یگان ویژه در سمت چپ قاب دیده میشود، خودروی حمل پیکر در پسزمینه قرار دارد و در پشت سر آن نیز نماد میدان آزادی دیده میشود. به نظر خودم این تصویر یکی از قابهای خوب و ماندگار من از این مراسم بود.
وی با بیان یک خاطره ماندگار از این روز اظهار میکند: شاید برای بسیاری تعجبآور باشد، اما خاطرهای که برای من باقی مانده، نارضایتی مردم از نحوه برگزاری مراسم تشییع بود؛ موضوعی که در تهران و هم در مشهد با آن مواجه شدم و حتی در حضور محدودتر خانوادههای شهدا در باند فرودگاه مشهد نیز این احساس را مشاهده کردم.
این عکاس خبری ادامه میدهد: شاید بسیاری افراد درباره چنین مراسمی از موضوعات دیگری صحبت کنند، اما چیزی که برای من اهمیت داشت، مردم بودند و اینکه احساس نارضایتی آنها را میدیدم. این موضوع برای من بسیار آزاردهنده و تلخ بود و برخلاف بسیاری از خاطرات دیگر، همین حس نارضایتی مردم یکی از متفاوتترین چیزهایی است که از آن روزها در ذهنم مانده است.
محمدحسن صلواتی، عکاس خبری نیز اظهار میکند: ما به عنوان عکاسان مطبوعاتی و خبری، رسالت خود دانستیم که این اتفاق تاریخی را ثبت کنیم، چراکه این عکسها را میتوان برگهایی از تاریخ معاصر کشور و حتی جهان دانست. بسیار علاقهمند بودم که بتوانم در تمام مراحل وداع و تشییع، از تهران و قم گرفته تا عراق و مشهد حضور داشته باشم، اما در نهایت توانستم خودم را به تهران برسانم و در مراسم وداع و تشییع تهران عکاسی کنم، پس از آن نیز به دلیل ازدحام جمعیت، مسیرها و قفل شدن جادهها، روز بعد از مراسم خودم را به مشهد رساندم.
این عکاس ادامه میدهد: یکی از حسرتهایی که برای من باقی ماند این بود که ای کاش تدابیری اندیشیده میشد تا عکاسان بتوانند مراسم را در عراق نیز پوشش تصویری دهند، چراکه فضای آنجا میتوانست با تهران و مشهد متفاوت باشد. با توجه به اتفاقاتی که در مشهد و حرم مطهر رخ داد نیز این حسرت برای ما باقی ماند که نتوانستیم مانند عراق، پوشش تصویری متفاوت و کاملی از این بخش داشته باشیم.

صلواتی درباره سختیهای کار عکاسان خبری در مراسم تشییع رهبر شهید میگوید: این اتفاق یک رویداد تاریخی بود و ما پیش از این نیز نمونههایی مانند تشییع سردار سلیمانی و رئیسجمهور شهید را در مشهد داشتیم. به نظر من میشد فضا را به شکل مناسبتری برای فعالیت افراد رسانه، عکاسان، تصویربرداران و حتی خبرنگارانی که قصد روایتنویسی از این اتفاق تاریخی را داشتند، فراهم کرد، البته همکاریهای بسیار خوبی نیز صورت گرفت. برای مثال، من توانستم از لحظه ورود پیکرها به مشهد در فرودگاه عکاسی کنم و پس از آن خودم را به خیابان امام رضا(ع) برسانم، اما حرکت در میان سیل جمعیت واقعاً دشوار بود.
وی میافزاید: من و همکارانم برای طی کردن مسیر، بیشتر از کوچههای موازی خیابان امام رضا(ع) استفاده میکردیم، اما طبیعتاً با این شیوه، بخشی از فضاها و قابها را از دست میدادیم. از سوی دیگر لازم بود نماهای هوایی و کلی از حضور مردم را از ارتفاع هتلهایی که برای این منظور هماهنگ شده بود ثبت کنیم، سپس دوباره خودمان را به میان مردم میرساندیم تا چهرهها، حال و هوای مردم و واکنشهای آنها را ثبت کنیم و در نهایت نیز خود را به حرم میرساندیم تا مراسم داخل حرم را پوشش دهیم.
این عکاس بیان میکند: حرکت در میان این جمعیت میلیونی بسیار سخت بود. برای مثال، فاصله چهارراه دانش تا حرم را تقریباً در ۴۵ دقیقه و در میان جمعیت فشرده طی کردم. وقتی شب به دفتر روزنامه رسیدیم، احساس میکردیم بدنمان زیر فشار جمعیت کاملاً خسته و کوفته شده است، بهخصوص اینکه تجهیزات عکاسی، دوربین و لنز نیز همراه ما بود و این موضوع سختی کار عکاسی خبری را دوچندان میکرد.
صلواتی درباره خاطرهای که از آن روز در ذهنش باقی مانده است، اظهار میکند: اتفاقی که برای من افتاد مربوط به شب و انتهای مراسم در حرم بود، زمانی که پیکرها به جایگاه آورده نشدند و مردمی که از ظهر در حرم منتظر بودند، بهدلیل خستگی و انتظار طولانی، تا حدودی عصبانی و ناراحت شده بودند. من روی یکی از میلهها ایستاده بودم تا اگر پیکرها را آوردند، بتوانم از آنجا عکس بگیرم. دو سه بار مردم از من خواستند پایین بیایم و میگفتند «بیایید پایین، ما میخواهیم ببینیم». من هم گفتم اجازه بدهید عکس خودم را بگیرم و بعد پایین میآیم و نگران نباشید.
وی اضافه میکند: در ادامه، صحبتهایی پیش آمد و مردم من را از آن بالا پایین انداختند، از پشت من را کشیدند و به پشت روی جمعیت افتادم. البته در آن شرایط چارهای هم نبود، مردم خسته، تشنه و تحت فشار بودند و بخشی از ناراحتی و فشار خود را در آن لحظه نشان دادند.
این عکاس خبری درباره یکی از ماندگارترین تصاویری که در جریان این مراسم ثبت کرده است، میگوید: این عکس مربوط به میدان آزادی تهران است. تهران از نظر عکاسی و پوشش مراسم، شرایط بسیار متفاوتی داشت و به دلیل حجم جمعیت، حرکت در میان مردم دشوار بود. در این میان، متوجه شدم خودرویی در خیابانی نزدیک میدان آزادی قرار گرفته و میدان آزادی نیز در پسزمینه آن دیده میشود.
صلواتی میافزاید: میدان آزادی یکی از نمادهای شناختهشده تهران و حتی ایران است و وقتی این قاب را دیدم، با خودم گفتم حیف است اگر نتوانم این عکس را ثبت کنم. خود را به سختی به یک خودروی صوترسان رساندم و با خواهش از فردی که آنجا بود، درخواست کردم اجازه دهد برای گرفتن یک عکس بالا بروم و دوباره پایین بیایم. من به سختی توانستم خودم را به سقف ماشین برسانم و این عکس را ثبت کنم. به نظر من این تصویر میتواند یکی از عکسهای تاریخی این مراسم باشد و شاید سالها بعد بتوان برای روایت این دوره از تاریخ به چنین تصاویری استناد کرد.
سید محمد آل رسول، عکاس خبری نیز درباره حضور خود در مراسم تشییع رهبر شهید اظهار میکند: ما به عنوان عکاسان خبری باید رویدادهای مختلف را پوشش دهیم و طبیعتاً پوشش رویدادهای مهم برای هر عکاس خبری اهمیت دارد. به نظر من، مراسم تشییع رهبر شهید یکی از مهمترین رویدادهایی بود که عکاسان تلاش کردند آن را ثبت کنند و داشتن تصاویر این مراسم برای عکاسان رسانهای، قطعاً بخشی مهم از آرشیو کاری و حرفهای آنها محسوب میشود و به همین دلیل تلاش کردیم این رویداد را به بهترین شکل ممکن پوشش دهیم و تصاویر مناسبی از بخشهای مختلف مراسم ثبت کنیم.
وی درباره سختیهای عکاسی از مراسم تشییع بیان میکند: عکاسی خبری به خودی خود کار سختی است و عکاسی از مراسم تشییع نیز بهعنوان یکی از ژانرهای دشوار عکاسی، شرایط خاص خود را دارد. حالا اگر گرمای هوا، شلوغی و ازدحام جمعیت را نیز به آن اضافه کنیم، سختی کار چند برابر میشود. عکاس در چنین شرایطی باید بتواند در تمام طول مسیر حضور داشته باشد و بخشهای مختلف مراسم را پوشش دهد و در عین حال، عکس خوب و قابل استفاده نیز ثبت کند که همین موضوع باعث میشود عکاسی از چنین مراسمی بسیار دشوار باشد.

این عکاس خبری با اشاره به یکی از اتفاقات تلخ در جریان عکاسی از مراسم میگوید: یکی از اتفاقاتی که در مسیر برای ما رخ داد این بود که به دلیل تغییر مسیر حرکت پیکر در میانه راه، عکاسانی که در بخشهای پایانی مسیر مستقر بودند، نتوانستند خود را به محل جدید حرکت پیکر برسانند و بخشی از مراسم را از دست دادند، با این حال تا جایی که امکان داشت تلاش کردیم جمعیت و ازدحام مردم در مسیر تشییع را ثبت کنیم و تصاویری از حضور گسترده افراد در این مراسم داشته باشیم.
آلرسول درباره بخش پایانی مراسم و حضور در حرم مطهر امام رضا(ع) اظهار میکند: قرار بود در ادامه مسیر وارد حرم شویم و از مراسم وداع و اقامه نماز نیز عکاسی کنیم، اما به دلایلی این امکان فراهم نشد و پیکرها به جایگاهی که انتظار میرفت، منتقل نشدند. مردمی که در حرم منتظر بودند نیز نتوانستند آنگونه که انتظار داشتند با پیکرها وداع کنند و ما نیز در نتیجه این اتفاق، امکان ثبت تصاویری را که برای آن برنامهریزی کرده بودیم، پیدا نکردیم.
وی با اشاره به تجربه خود از این مراسم میگوید: اگر بخواهیم از یک خاطره صحبت کنیم، شاید بیشتر بتوان از اتفاقی یاد کرد که در پایان مسیر و در حرم رخ داد، چراکه هم برای مردم و هم برای عکاسان، شرایط آنگونه که انتظار میرفت پیش نرفت.
محسن بخشنده، عکاس خبری نیز درباره هدف خود از حضور و عکاسی در مراسم تشییع رهبر شهید اظهار میکند: ما به عنوان عکاس خبری وظیفه داریم اتفاقات مهم شهر را پوشش دهیم و این مراسم نیز به نظر ما شاید مهمترین اتفاق تاریخ شهر مشهد باشد. به قول یکی از دوستان، بعد از شهادت حضرت رضا(ع) که به نوعی باعث پیدایش این شهر شده است، میتوان این مراسم تشییع و وداع را دومین اتفاق مهمی دانست که در این شهر رقم خورده است، بنابراین ما نیز به عنوان عکاسان خبری شهر، وظیفه داشتیم این رویداد را ثبت و لحظات و اتفاقات آن را در قاب تصویر ماندگار کنیم.
این عکاس خبری درباره سختیهای عکاسی از مراسم تشییع میگوید: ما پیش از این تجربه بسیار سختی در تشییع شهید سلیمانی داشتیم، چراکه تجربه حضور در مراسمی با آن حجم و گستردگی را نداشتیم و به همین دلیل اتفاقات و سختیهای زیادی برایمان پیش آمد. با توجه به تجربه دو مراسم تشییع شهید سلیمانی و شهید رئیسی، این بار از نظر تجربه کاری شرایط برای ما تا حدودی آسانتر بود و توانستیم با آمادگی بیشتری در مراسم حضور پیدا کنیم، با این حال، استرس این مراسم تقریباً از دهم یا یازدهم تیرماه با ما همراه بود و تا روز ۱۸ تیر که مراسم تشییع برگزار شد، این فشار و استرس را داشتیم.
بخشنده تصریح میکند: به نظرم سختی اصلی این بار بیشتر استرس و فشار ذهنی بود وگرنه تجربه دو مراسم قبلی کمک کرده بود تا این مراسم را راحتتر و با آمادگی بیشتری پوشش دهیمT همچنین یکی از تصاویر متفاوت و ماندگاری که در جریان مراسم fi ثبت رساندهام، تصویر خودرو حمل پیکر شهدا با پرچم سادات دیده میشود که به نظر خودم یکی از عکسهای خوب من در این مراسم بود.

وی درباره خاطره ماندگار خود از روزهای منتهی به مراسم میگوید: شاید بتوان حدود ۴۰ ساعت بیخوابی را یکی از خاطرات ماندگار این مراسم دانست، چراکه زمان مراسم چند بار تغییر کرد و همین موضوع باعث شد مدت زیادی در حالت آمادهباش و بیخوابی باشیم. با وجود این میزان بیخوابی و خستگی، نمیتوانم بگویم این شرایط برایمان صرفاً سخت و آزاردهنده بود، به نوعی این بیدارخوابی برای ما شیرین هم بود، چون احساس میکردیم در حال انجام وظیفهای هستیم که اهمیت زیادی برای شهر و مردم دارد.
در پایان آنچه از نمایشگاه «روایت وداع» باقی میماند، تنها مجموعهای از قابهای ثبتشده از یک مراسم نیست، بلکه هر تصویر بخشی از روایتی است که عکاسان در میان ازدحام، گرما، خستگی، بیخوابی و تغییر مداوم موقعیتها به دست آوردهاند، قابهایی که حالا از هیاهوی خیابانها فاصله گرفته و آرام بر دیوار نمایشگاه نشستهاند تا مخاطب را به لحظههایی بازگردانند که شاید دیگر تکرار نشوند.
«روایت وداع» فرصتی است برای دیدن این واقعه از چشم عکاسانی که خود در متن رویداد حضور داشتند؛ از ارتفاع هتلها و خودروها تا میان جمعیت و در کنار مردمی که هرکدام روایتی از آن روز با خود دارند. شاید ارزش این عکسها بیش از هر چیز در همین باشد، اینکه لحظهای گذرا را از حافظه فردی عکاس جدا کرده و به بخشی از حافظه تصویری یک شهر و یک دوره تاریخی تبدیل کنند.
انتهای پیام