به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایكنا) از فارس، در پی برگزاری مراسم بزرگداشت مرحوم آیتالله محمدعلی شیخ موحد، یكی از علمای برجسته استان فارس همزمان با سالروز بزرگداشت شهادت حضرت علیبن حمزهبن موسیالكاظم(ع) در شیراز، آیتاللهالعظمی ناصر مكارم شیرازی، مرجع تقلید شیعیان پیامی را صادر كرد.
در بخشی از این پیام آمده است:«همایشی كه برای بزرگداشت یك مرد بسیار با فضیلت و اثرگذار تشكیل شده مرحوم آیتالله حاج شیخ (محمدعلی موحد) و همچنین از دستاندركاران كسانی كه زحمت برای این همایش كشیدهاند، تشكر میكنم، واقعاً جزو حسنات آنان است مخصوصاً از فرزندان برومند ایشان حضرت حجتالاسلام والمسلمین حاج شیخ علی موحد دامت افاضاته.
مطمئن باشید اینگونه بزرگداشت آثار زیادی دارد، اولاً روح آن مرد بزرگ شاد میشود، در همان عالم برزخ برای شما عزیزان دعا میكند، ثانیاً این یك نوع حقشناسی است شكر نعمت باعث فزونی نعمت میشود و از همه اینها گذشته تشویقی است برای نسل جوان كه بعد از این همه مدت مردم دارند قدردانی میكنند و بزرگداشت میگیرند بنابراین شما هم مشرف شوید و این مسیر علم را طی کنید.
به هر حال مرحوم آیتالله موحد مردی بود بسیار سخت کوش، بسیار متواضع، بسیارعلم دوست و بسیار شاگرد پرور برای اینکه رابطه ما با این مرد بزرگ معلوم شود، لازم است کمی به عقب بر گردیم.
زمان رضاخان تمام مدارس علمیه تعطیل شد و در شیراز بعضی از مدارس علمیه را تبدیل کردند به مدارس دولتی یا ادارات یا چیزهای دیگر وقتی رضا خان سقوط کرد مردم نفس آزادی کشیدند.
مرحوم آیتالله حاج سیدنورالدین حسینی که مردی بسیار شجاع و سخت کوش بود، ایشان اعلام کرد من میخواهم حوزههای علمیه را زنده کنم و حوزه علمیهای بر پا کنم و از مدرسه خان شیراز شروع کرد؛ ما هم آن موقع محصل و دبیرستان بودیم تشویق شدیم برویم و ببینیم چه خبر است و آمدیم و فضای مدرسه خیلی سادهای بود یک بخش آن در زمان رضا خان اصلاً مخروبه شده بود؛ ولی مرحوم آیتالله سید نورالدین حسینی کوشش کرد و آنجا را آباد کرد.
ما شروع کردیم به تحصیلات دینی و دیدم خیلی برای من جاذبه دارد، یعنی یک گمشده عظیمی داشتم که گمشدهام را در آنجا پیدا كردم. البته یک سال می رفتیم آنجا درس میخواندیم و بیش از این نبود. کم کم ما به فکر افتادیم یک طلبه دائمی شویم. آنجا که برنامهای دائمی نبود گفتیم برویم مدرسه آقاباباخان که در کنار بازار وکیل شیراز قرار دارد و مدرسه شبانه روزی است و میتوان آنجا بود. زمانی متوجه شدم كه آیتالله موحد به نزد پدر من آمده و میگوید شما 5 فرزند دارید یکی از آنها ناصر است من میخواهم به عنوان خمس این پسر را از شما بگیرم و ببرم طلبه شبانهروزی و پدر من كه خدایش رحمت کند رضایت داد و من با این کمک که به پدر میکردم در ساعاتی راضی شدم که بروم طلبه تمام وقت شوم.
من به مدرسه آقاباباخان رفتم؛ زیر نظر آیتالله موحد عده دیگری هم آمدند از جمله آیتالله ربانی آمده بود و عدهای دیگر با آیتالله ارسنجانی و عدهای دیگر از شخصیتها بودند. در آن زمان اول طلبگی آنها بود و ما آمدیم خدمت آیتالله موحد از اول کتاب (سیوطی) ـ قبلش را در مدرسه خان خوانده بودم ـ در 4 سال خواندم در حالی که در حوزههای اكنون 10 سال آن را میخوانند! چرا؟! چون آیتالله موحد بسیار به درس اهمیت میداد و در زمان ایشان اصلی تعطیلی در درس نبود تنها در ماه محرم چند روز محدودی در سال تعطیل شود.
در آن زمان در تمام ایام ما درس میخواندیم و ایشان اصلاً اجازه نمیداد كه از مدرسه بیرون بیایم؛ شهریه مختصری نیز به ما میداد و آن شهریه مختصر زندگی ساده طلبگی اداره میكرد. 4 سال من تا آخر کتاب کفایه که آخرین کتاب سطوح عالیه بود خدمت ایشان خواندم و سپس به ایشان گفتم از این به بعد برای درس خارج من مایلم به قم بروم و ایشان قبول فرمودند و برای من وسیلهای تا دروازه شیراز (قرآن) گرفت و مرا تا آنجا بدرقه كرد. من در آن زمان سن كمی داشتم، شاید حدود 18 سال و تنها با یك ماشین آشنا كه باری هم بود، به قم رفتم.
پدر من روحانی نبود حتی در فامیل ما روحانی نبود و کسی که باعث شد تا اولین گامها برداشته شود مرحوم آیتالله موحد و آیتالله سید نورالدین حسینی بود بنابراین این دو بزرگوار هر دو حق بزرگی به شخص من و امثال من دارند که توانستیم وارد این برنامه شویم و این راه را طی کنیم و من خاطرات مختلفی از ایشان دارم.
این مرد بسیار متواضع بود و یکی از نمونههای تواضع ایشان آن بود كه در سردی هوای زمستان كه در حجره من وسایل سوخت نبود، ایشان حجرهای در كنار حجره خویش به من داد چرا كه گمانش این بود كه من دارای استعداد هستم و میتوانم ترقی كنم لذا من را بسیار زیرنظر داشت. در آن زمان ایشان یک گونی زغال زیر عبایش گرفته بود و از منزل به صورت پیاده برای من آورد و من از این قضیه بسیار تعجب كردم كه یك فرد بزرگوار یك گونی زغال زیر عبایش بگیرد و برای من طلبه بیاورد لذا ارادتم به ایشان بیشتر شد.
ایشان افراد بیشتری را پرورش میداد و کسانی که در مکتب آیتالله مود پرورش یافتند به جاهایی رسیدند که واقعاً دلیل بر حسن نیت اخلاص ایشان گذاشت. در مدرسه آقاباباخان شیراز هنوز همان پایه زیر نظر دیگران ادامه دارد. فرزند ایشان جناب حاج شیخ علی موحد است و ایشان هم به حمد الله حوزههای علمیه خواهران شیراز را میچرخانند كه عده زیادی در آن تحصیل میكنند.
من به همه مردم شیراز سفارش میكنم كه انشاء الله در اینگونه همایشها شرکت کنند و بدانند ذخیره یوم المعاد آنها خواهد بود و باعث تشویق جوانان و نوجوانانشان میشود. شیراز شهر علم و باید همچنان شهر علم بماند و از این شهر بزرگانی از علما برخاستند که در تاریخ نظیرشان کم است.
من تأکید میکنم نسل امروز روحانیون و طلاب سعی کنند شیراز همچنان به صورت یک شهر علمی باقی بماند. انشاءالله بزرگانی از آن بر خیزند و این شهر مرکزی پر استعداد شود چرا كه فارس استعدادها و نخبگان خوبی دارد و اگر پرورش پیدا کنند میتوانند مثل سابق مرکز علمای بزرگ و شخصیتهای برجسته باشد.