به گزارش
خبرگزاری بینالملی قرآن(ایكنا) از فارس، در پی وقوع حادثه دلخراش آتشسوزی ساختمان پلاسكو در تهران و به شهادت رسیدن جمعی از آتشنشانان دلاور و قهرمان این مرز و بوم كه به دلیل ضعف در رعایت نكات ایمنی در شهرسازی به وقوع پیوست، سهند لطفی، دكترای معمار و شهرسازی و استاد دانشكده هنر و معماری دانشگاه شیراز و عضو هیئت علمی این دانشگاه، یادداشتی در این باره ارسال كرد.
در این یادداشت آمده است: «ساختمان پلاسكو، آتش گرفت و فروریخت. هنوز و در زمان نگارش این سطور، آمار واقعی تلفات و خسارات، مشخص نیست. اما نكتهای هست كه سالهاست مشخص است، ولی نكتهسنجی بر آن نیست، چشمهایی كه نمیبیند و گوشهایی كه نمیشنود. فروریختن ساختمان پلاسكو، علاوه بر اینكه فاجعهای است انسانی و شهری، حادثهای است نمادین: اگر با شهر نامهربان باشیم، بهمانند طبیعت، خود را باز پس خواهد گرفت.
فروریختن ساختمان پلاسكو، داغ بزرگی است بر چهره تهران، ولی پیام مهمی نیز با خود دارد. اینكه با مركز تاریخی شهر چه كردهایم و اینكه اگر با فروریختن یك بنا، چنین آشفتگی به پا شود، وای اگر شهر فروبریزد. احداث ساختمان و «پاساژ» پلاسكو در پایان دهه ۱۳۳۰ و افتتاح آن در سال ۱۳۴۱، بخشی از یادگارهای تهران قدیم و جداره چشمنواز خیابان استامبول را منهدم كرد.
شاید ساخت این بنای عظیمالجثه توسط یكی از متمولترین سرمایهداران دوره پهلوی دوم را بتوان یكی از نخستین نمونههای سوءاستفاده از ضوابط شهرسازی در ساختوساز و یا سوء تدبیر شهرسازانه در پیشینه شهرهای ایران دانست. اینكه در یكی از مهمترین تقاطعهای تهران آن روزگار، جایی كه ماندگارترین تصاویر تهران قدیم، با بناهایی مانند مهمانخانه قصر (هتل پالاس)، سینما تهران و باغ و سینمای تابستانی ری را شكل میداد و درست در مجاورت باغهای تاریخی سفارتخانههای قدیمی قرار داشت، ساختمانی غولآسا، با حجمی مكعب مستطیلی و سرد، سر برمیآورد و همه آن یادگارهای معماری و خاطرات جمعی را بهیكباره ویران میكند، اتفاقی نبوده است.
بسیاری از تهرانیهای آن روز كه امروز تعداد كمی از آنها، همچنان با ما هستند، احداث این ساختمان، و خاطرات ورود به بزرگترین پاساژ ایران، خرید سرویسهای غذاخوری پلاسكو، و یا سلف سرویس طبقه آخر آن را، با شوقی نشاط گرفته از نخستین تجربه مواجه با مدرنیسم در معماریهای بلندمرتبه، به یاد دارند. شور و شوق مردمان زل زده به ویترینها، و فضای پرزرق و بر و چراغان اولین پاساژ آن زمان تهران، به طور حتم جذابیتی بی بدیل برای مردمان آن روزها بود. ساختمان پلاسكو در زمان خود، توسط معماران غیر ایرانی، باهیبتی ناموزون و مشابه برادر كوچكتر خود، ساختمان آلومینیوم در خیابان جمهوری، ولی با اسلوب كامل مهندسی، ساخته شد.
اینكه امروز، به دلیل گذشت بیش از پنج دهه از عمر این بنا و ساختهشدن در زمانی كه استانداردهای طراحی، با امروز تفاوت داشته، بگوییم بنایی سست و ناپایدار بوده است، به آن میماند كه آسمانخراشهای صدساله شیكاگو و نیویورك را فرسوده و تخریبی قلمداد كنیم.
ساختمان پلاسكو، با نگاهی سرمایهمدارانه ساخته شد و خود را به زور بر زمینه رام و آرام شهر پیش از خود، تحمیل كرد، تخریبش كرد و ویرانش كرد. با اینكه ظاهری زیبا نداشت و هیچ رقابت جمالپسندانهای را نمیتوانست با معماریهای دهههای پیش از خود داشته باشد، اما به هر ترتیب، خودش به تصویری قوی و خاطرهای مشترك بدل شد و البته عكسهای زیبایی كه از فراز آن، از تهران و خیابانهای نادری و فردوسی دهههای ۴۰ و ۵۰ خورشیدی برداشتهشده است، امروز ارزشی بیمانند دارند.
دست روزگار، اما، تنها كمتر از دو دهه بعد از ساختهشدنش، این بنای عظیم را، بهمانند بسیاری از سرمایههای دیگر، از مالك و بانی اصلی آن، بازستاند. اثری از آن سرمایهدار بر جای نماند و این سرمایه هم، همچون دیگر بخشهای مركز تاریخی شهر، به دست نسل بعدی و موج تازه شهر خواران سپرده شد. تعداد بیشماری از سرمایهداران كوچك [كه بعدها بزرگ و بزرگتر شدند]، تهران تاریخی را عرصه حضور بازار بیمحابای دادوستدهای خود قراردادند. ظرف مدت كوتاه، سرمایههای خود را با اجاره و سپس خرید گسترده بناهای تاریخی، خانهها، مغازهها، غذاخوریها، میهمانخانهها، تماشاخانهها، سینماها و تبدیل آن به كارگاه و انبار چنان افزودند، كه در غیاب سیاستی كارآمد برای حفاظت از بناها و بافتهای ارزشمند دیروز، گمان كردند، تخریب و فرسودن این آثار «بیارزش»، حق مسلمی است برای هرآن كسی كه پول برای تملّك این «چهاردیواری»ها داشته باشد.
آثار معماری، خاطرههای جمعی و روایتهای تاریخی نهفته در كالبد شهر، بهتدریج زدوده شد، و شد؛ تا به امروز، و حادثه عظیم فروریختن ساختمان پلاسكو.
تهران بزرگ امروز كه دشتها و ماهورهای پیرامون را تا چندین منزل، درنوردیده است كه تهران نیست. پیشینه تهران، خاطره تهران، تهران بودن تهران، همین مركزی است كه سالهاست بر جفای سیل سرمایه بازار، ایستادگی كرده است.
سالهاست كه نقد و قلمفرسایی درباره ارزشمندیهای شهر قدیم، اقتصادهای جایگزین و خلاق، بازآفرینی شهری، مرمت و حفاظت از بناها و بافتهای تاریخی، فریاد برمیآورد، ضجه میزند، خواهش میكند، كه شهر قدیم را از دست اقتصاد بیمار و بازار سرمایه نجات بدهید؛ آیا گوش شنوایی هست؟ مراكز تاریخی شهرهای دنیا را دیدهایم. آیا بنگاههای تولید، تولیدیها، كارگاهها، انبارها، عمدهفروشیها و بازارهای ملّی تأمین و ارسال كالا، در مراكز تاریخی شهرها متمركز است؟ آیا هر روز هزاران كارگر و پادو و باربر، به مركز تاریخی شهرها هجوم میبرند، تا برای تكه نانی، ساعتها در تولیدیها و كارگاههای مستقر در ساختمانهای قدیمی، خون گریه كنند؟ مگر هنوز دوران انقلاب صنعتی است؟
بازار بیرحم سرمایه، بهدوراز هر رغبتی به تعمیر و مرمت و نگهداری، فضاهایی كه به هیچ رو برای فعالیتهای دائمی و بیستوچهارساعته نیمهصنعتی ساخته نشده بودهاند را تا سرحد ویرانی به كار میگیرد. تولیدیهای مركز شهر، از زیرساختهای ایمنی فعالیت دائمی و سنگین، بیبهرهاند. فرسودگی عارضی بناها، مملو بودن ساختمانهایی كه به انبار تبدیلشدهاند از انواع و اقسام كالاها، عدم تناسب تأسیسات [برقی و الكتریكی] با نوع فعالیتهای تحمیلشده، همه و همه، حادثهآفرین است، و همچنان خواهد بود.
امروز، یكی از نمادهای عاریتی مركز تاریخی تهران، پیامی روشن به ما داد. پلاسكو، به قیمت جان بسیاری از عزیزان، خود را از شهر پس گرفت. به صدای بلند به همه گفت كه مركز تاریخی شهر، منطقه آزاد تجاری نیست، منطقه ویژه اقتصادی و یا شهرك صنعتی هم نیست. مركز تاریخی شهر، جایگاه تكوین، رشد و تبلور فرهنگ امروز شهر است؛ بستر شكوفایی استعدادهای خلاق فكری و هنری است؛ مكان بازیابی تاریخ و عبرت از سرگذشتهای پیشینیان است؛ محل استقرار اقتصاد نوع سوم است؛ پهنه حفاظت از میراث ملموس و ناملموس است؛ هسته بهرهمندی از مواهب صنعت گردشگری است؛ و مهمتر از همه، سرمایهای است متعلق به همگان.
هر چند برای بازگرداندن جانعزیزان ازدسترفته بسیار دیر شده است و نیز یادگارهای بسیاری از گذشتههای تهران، طی چند دهه، و به عنف زدوده گردیده، اما شاید همین حادثه، تلنگری باشد، تا فكر و سیاستی اساسی و كارآمد، برای برون راندن این چرخه سرمایهداری مخرّب از مركز تاریخی شهرهایمان، اندیشیده شود، و به عمل درآید. پرونده ساختمان پلاسكو، هرچند پایانی تلخ و ناگوار داشت، اما پیام آن، میباید در گوش همه ما كه شاهدان خاموش آن بودهایم، طنین و تأثیری تكاندهنده داشته باشد».