به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از قم، حجتالاسلام والمسلمین علیزاده ظهر امروز در پیش نشست توسعه و تعالی علوم بر پایه عقلانیت وحیانی در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی گفت: بر خلاف عقلانیت اومانیستی و سکولار، عقل در کنار خرد خودمختار و معطوف به خود انسانی، منبع دیگری به نام کتب آسمانی را به رسمیت میشناسد؛ خود این نقل از ثقل اکبر و اصغر تشکیل شده است.
وی افزود: امام علی(ع) فرمودند که بعثت انبیا برای استخراج گنجینههای عقل انسانی به عنوان حجت باطنی است؛ این عقل نیز نیازمند منبع آسمانی و وحیانی است که عقل را تربیت و مهتدی به هدایت توحیدی کند.
علیزاده اظهارکرد: در ساحت حیات جمعی ، انسان به مثابه شهروندان و جامعه میتوانند اکثریتی را شکل دهند و بر اساس این اکثریت دست به انتخاب بزنند ولی در عقلانیت وحیانی که یک تراز زندگی و منطقی برای حیات است در ساحت انگیزشی اراده انسان مقید به اراده و خواست الهی است؛ انسان از نظر تشریعی در این منطق زندگی آنچیزی را که می خواهد در طول خواست و اراده الهی انتخاب می شود و به قیودی که خداوند برای او پسندیده است التزام دارد.
استاد حوزه بیان کرد: بحث دیگر، دو گانه عقل کاشف و عقل مفسر است؛ برای توسعه علوم انسانی و اسلامی در چارچوبه نظری عقلانیت وحیانی لازم است که به بازنگری های مستمر به نسبت عقل و نقل بپردازیم؛ اخلاق و سیاست دو شهر از سه شهر آباد حکمت عملی هستند و مستقلات عقلیه در حوزه سیاست و اخلاق نیز باید تبیین شود که تا چه زمانی حجت هستند.
وی گفت: تشبه و تخلق به اخلاق الله از مظاهر عقلانیت وحیانی است؛ علما و فلاسفه ما مدخل راه یابی به مدینه حکمت را اخلاق میدانند؛ سپس تهذبب نفس مدخل ورودی باریافتن به حکمت است و برخی نوصدرا ییان بیان کردهاند که نفس مطمئنه است که به معارف دست مییابد و به حکمت بار نمییابد.
علیزاده اظهارکرد: شاید بتوان این گونه گفت که اخلاق در مرتبه دانیهاش در پارادیم عقلانیت وحیان پیش نیاز یورود به حکمت است و مراتبه عالیه، غرض و غایت حکمت است؛ در دوران پس از عصر روشنگری تا دهه 50 فضیلت گرایی مورد بیمهری قرارگرفت و از دهه 60 به بعد رویکرد به اخلاق فضیلت جدی شد؛ و آخرین چیزی که در حکمت مغرب به آن رسیدند یک گمشده ای دارند و آن را به دوران باستان و حکمت جاودان و فضلیت است.
وی گفت: آیتاللهالعظمی جوادی بر اساس چهار بعد در زندگی شامل خلافت در دنیا، برزخ، قیامت و بهشت قاعدهای دارند که این چهارگانه آفاقی را با چهارگانه انفسی متناظر کردند؛ همواره ابزار بر مدار غایت میچرخد، حال اگر اخلاق داریم باید ببنیم که اخلاق عدالت پیرو قاعده نقره ای است؟ یعنی برای دیگران آن را نبپسند که برای خود نمیپسندی یعنی به دیگران ظلم نکن ولی در عرصه اخلاق احسانی بیان میکند که ازچه برای خود میپسندی برای دیگران نیز بپسند؛ در آنجا به تئوری دولت حداکثری میرسیم که بر اساس آن تئوی اخلاق احسانی مطرح میشود.