«ای خاک عالم بر سر من که عضو هیئت علمی دانشگاهی هستم که دانشجویش، یعنی یکی از فرزندان من، خود را از فراز دانشکدهٔ حقوق پرتاب میکند و میکشد و من فقط اظهار تأسف میکنم.
سالهاست که ما شیون و فغان میکنیم و فریاد میزنیم اما گوش کسی بدهکار نیست. همین چند روز پیش، در مراسم تشییع جنازهٔ استاد فقید، مرحوم دکتر محمد علی شیخ، در صحن دانشکدهٔ ادبیات، بندهٔ حقیر فریاد زدم که: «دانشگاه ، کارخانه نیست». در این دانشگاه، میلیاردها خرج ساختمان و آهن و آجر و آهک کردهاند اما از دو رکن اصلی و اساسی دانشگاه یعنی دانشجو و استاد غافلند و آنها را به دست حوادث روزگار سپردهاند.
آی مردم شریف! آی مسئولان! بدانید که در اینجا ، آن چه مورد توجه و التفات نیست، دانش و دانشمند و دانشجو ست و الا قاعده و قانون و آییننامه و دستورات و احکام، از در و دیوار میبارد و از این بابت، هیچ کمبودی نداریم. آن چه در اینجا به آن، هیچگونه توجهی نمیشود این است که این مملکت، مملکت علوم انسانی است. علوم انسانی این دانشگاه و به خصوص، فلسفهاش در آستانهٔ انهدام است.