کد خبر: 3759260
تاریخ انتشار : ۰۵ آبان ۱۳۹۷ - ۱۶:۰۰

رمان «فرنگیس» فیلم می‌شود

گروه هنر ــ سازمان سینمایی حوزه هنری در نظر دارد بر اساس رمان « فرنگیس» (خاطرات فرنگیس حیدرپور) اثر برگزیده جایزه کتاب سال دفاع مقدس به قلم مهناز فتاحی فیلم سینمایی بسازد.

به گزارش ایکنا، سازمان سینمایی حوزه هنری، این رمان به روایت خاطرات زنی شجاع (فرنگیس حیدرپور) که در مقام دفاع توانست سرباز دشمن را اسیر کند و نیروی دشمن را به خاک و خون بکشاند، می‌پردازد.
کتاب «فرنگیس» یکی از آثار قابل تامل در زمینه حضور تأثیرگذار زنان در دوران دفاع‌مقدس است که خاطرات فرنگیس حیدرپور، از زنان خطه گیلان غرب را با قلم مهناز فتاحی منعکس می‌کند.
نگارش این فیلمنامه اقتباسی در مرکز تولید متن سازمان سینمایی حوزه هنری آغاز شده است.
رهبر معظم انقلاب در سفرشان به کرمانشاه به این بانوی بزرگ اشاره کرده و بر ثبت خاطراتش تأکید داشتند و این بهانه‌ای شد تا خاطرات این شیرزن به رشته تحریر درآید.
متن یادداشت رهبر معظم انقلاب اسلامی بر این کتاب به این شرح است:
«بسم الله الرحمن الرحیم
بخش ناگفته و بااهمیتی از حوادث دوران دفاع را به مناسبت شرح حال این بانوی شجاع و فداکار، در این کتاب می‌توان دید. بانو فرنگیس دلاور با همان روحیّه‌ی استوار و پُرقدرت، و با زبان صادق و صمیمی یک روستایی، و با عواطف و احساسات رقیق و لطیف یک زن، با ما سخن گفته و منطقه‌ی ناشناخته و مهمی از جغرافیای جنگ تحمیلی را با جزئیاتش به ما نشان داده است.
ما از روستاهای مرزی در دوران جنگ و مصائب فراوان آنان و آوارگی‌ها و گرسنگی‌ها و خسارت‌های مادی و ویرانی‌ها و داغ عزیزان آن‌ها، هرگز به این وضوح و تفصیلی که در این روایت صادقانه آمده است، خبر نداشتیم؛ و نیز از فداکاری جوانان آنان که در شمار اولین شتابندگان به مقابله با دشمن مهاجم بودند. ماجرای قتل و اسارت دشمن به دست این بانوی دلاور هم که خود یک داستان مستقل و استثنایی است که نظیر آن فقط در سوسنگرد، در همان اوان، اتّفاق افتاده بود. بانو فرنگیس را باید بزرگ داشت و از نویسنده‌ی کتاب -خانم فتّاحی- به‌خاطر قلم روان و شیوا و هنر مصاحبه‌گیری و خاطره‌نویسی، باید بسیار تشکر کرد.»
در بخشی از رمان فرنگیس آمده است، پرسید: «می خواهی از اینجا برویم؟ به شهر برویم یا ..» با ناراحتی نگاهش کردم و گفتم :«یعنی تو دلت می‌آید خانه‌مان را بدهیم دست عراقی‌ها و برویم؟»
بلند شد و توی تاریکی شب، به ستاره ها نگاه کرد و گفت: «جنگ وحشتناک است .کشته می شوی ، یا خدای نکرده اگر به دست دشمن بیفتی ...» رفتم کنارش نشستم و من هم مثل او سر بالا بردم و چشم دوختم و به ستاره‌ها گفتم :«یادت باشد آخرین نفری که از این روستا برود، من هستم .برای من، فرار کردن یعنی مردن. از من نخواه راحت فرار کنم. یادت باشد من فرنگیسم درست است زنم، اما مثل یک مرد می جنگم. من نمی‌ترسم می‌فهمی ؟»

انتهای پیام

captcha