
به گزارش ایکنا از اصفهان، در حکمت شماره 59 نهجالبلاغه امام علی(ع) آمده است: «مَنْ حَذَّرَكَ كَمَنْ بَشَّرَكَ؛ آن كه تو را هشدار داد، چون كسى است كه مژده داد».
از کودکی با هشدارها همراه بودهایم تا اینکه توانستهایم از میانه خطرات و آسیبها با تجربه دیگران و هشدارهایشان سالم عبور کنیم؛ از دست زدن به برق و سوختن از آتش و تصادف و سقوط از خوردنیهای مسموم و آفات از حیوانات و مردمان شرور از سیل و زلزله و طوفان و صاعقه و در خانه و خیابان وکوچه و جامعه وطبیعت و....هشدارهایی که حاصل تجربه زیسته بشر و حضورش در میانه خطرات بوده است. هشدارهایی برای ایمنی و حفاظت، هشدارهایی برای مصونیت، هشدارهایی برای رشد و موفقیت. هشدارهایی از آن جهت که در جایی در زمین و عصری در زمان زندگی میکنیم هشدارهایی برای انسانِ قرار گرفته در طبیعت و البته هشدارهایی عالیتر، از انسانهایی عالیتر، هشدارهایی برای انسان از آن جهت که درهستی بزرگتری زیست میکند، هشدارهایی برای زندگی در دنیا و برای زندگی پس از آن، هشدارهایی برای سعادت و رشد.
هشدار و بیدار باش برای ما نقش به صدا درآوردن زنگ خطر را دارد؛ چیزی است که ما نسبت به آن غفلت داشتهایم و فراموشش کردهایم، این است که دریافت آن هشدار برایمان سرزده و «ناگهان» است و بنابراین چیزی را خلاف رویه مرسوممان به ما دیکته میکند. امری است که خلاف عرف و عادت مینماید و از ما طلب چیزی را میکند که به هر دلیلی نسبت به آن بی توجه بودهایم یا خلافش عمل میکردهایم این است که پذیرشش گاه برایمان سخت و دشوار بوده و معمولا هشدار دهنده را در موضع فضولی و دخالت در کار خویش مییابیم و لذا در مقابلش موضع جحد و انکار یا مخالفت و ادبار میگیریم. تغییر همیشه سخت است و مخالفت با تغییر همیشه سادهترین کار.
ویژگی سرزدگی و «ناگهانی» در هشدار، عامل بیداری است، مانند شوکی است که بیداری در پی میآورد و چشم را باز میکند؛ خواب هر چه عمیقتر باشد، تکان و شوک قویتری برای بیداری لازم دارد و این تکانهها هرچه سرزدهتر و از جایی ناشناخته تر و متفاوت تر از شوکهایی باشند که از فرط تکرارشان به آن هاعادت کردهایم وگوشمان از آنها پرشده است و در مقابلشان واکسینه شده یا موضع گرفتهایم، مسموعتر و موثرتر و بیدارکنندهتر خواهند بود.
خداوند نیز از جایی که گمان نمیبریم این هشدارها را چون رزقی از ارزاق مقسمومش برای ما بندگان فرومیفرستد و بدینوسیله هشدارمان میدهد تا بیدارمان کند وچه سرزده و از جای«بیگمان» و ناشناخته وغفلت زدایندهاند تحذیرهای او! این پالسهای بیدارکننده، رزقهای ماست و او ازجایی که توقعش را نداریم برای مان ارسالشان میکند «و یرزقه من حیث لا یحتسب». گاهی هشدارهای بیدارکننده را از افرادی و در جاهایی میشنویم که هیچ انتظارش را نداریم و در زمانی که او تنظیمش کرده است تا بیشترین تاثیر را بر ما بگذارد، اموری که در وهله اول از فرط سرزدگی و غافل گیرانگیشان آنها را «تصادف» انگاشتهایم، اما در حقیقت همه درتدبیرخداوند برای تربیت ما برنامه ریزی قبلی شدهاند، هزاران هزار اتفاق ریز و درشت دست اندرکار شدهاند تا کودکی حرفی را به ما بزند و دروغی را که گفتهایم را به رویمان بیاورد و یا ضعفمان را گوشزدمان کند، یا متصدی پارکینگی در جواب تو که دنبال جایی برای ماشینت میگردی با بی تفاوتیش تو را به «خودت» در «جستجو و یافتن» ارجاع دهد و یا در کاغذ روزنامهای که سبزی در آن پیچیده شده است خبری را به تو بدهند که ماهیت هشداردهندگی برایت داشته باشد و یا..... از جایی بیگمان.
طبیعت ما انسانها طوری است که زود در عادتهایمان دچار کرخت شدگی و خواب رفتگی میشویم و هشیاری مان را در مقابل ورودیهای جدید از دست میدهیم، این است که منابع و وسایل ادراکیمان هم به همان ورودیهای یکسان ثابت عادت میکنند و از درک جدید و تحلیل جدید و تازه و نو باز میمانند. انگار سوزنمان گیر کرده است و هر چه صفحه گرامافون جهان میچرخد ما نمیتوانیم قسمتهای بعدی این ترانه زیبا را به صدا درآوریم! اینجاست که این شوکهای ناگهانی و بی گمان لازم میآیند تا سوزنمان را حرکت دهند و ما را آماده شنیدن و لذت بردن از حقایق این عالم نمایند. این است که این هشدارها نویدبخش و بشارت دهنده اندو ما را از زندان کسل کننده تکرار نجات میدهند و گوشهایمان را در مقابل شنیدن سمفونی زیبای وجود میگشایند. اینجاست که هشدارها عامل خودآگاهی و جهان آگاهی میشوند.
اگر جهان را «راه» بدانیم و خود را رهرو؛ آنگاه تحذیرها، علامتها و تابلوهای مسیر خواهند بود که ما را به مقصد و خانه وامن و انس آن بشارت میدهند. اینکه تابلوهای نزدیک شدن به پرتگاه را در جایی کار گذاشتهاند بیش از هشدار به خطر نشانه آن است که در فکر رساندن تو به مقصدت هستند و تو را در این سفر تنها نگذاردهاند و این دل گرم کنندهترین مژده به یک مسافراست. بزرگترین بشارتها و مژدهها در دل این تحذیرهاست. تحذیرها از خطرات موجود در راه میگویند و هر راهی را مقصدی است؛ گویی با این هشدارها هر بار آن مقصد عالی و زیباست که گوشزدمان میشود، هشدارهایی برای اینکه ایمن و سالم بمانیم تا به درک آن زیبای ازلی و ابدی نایل آییم. ممنوعیتها وجه دیگرشان پاداش است و بالاترین پاداش قول و قرار دیداراوست. این هشدارها چون فرشتگانی وعده و قول او را به ما میرسانند، باید قدمهایشان را مبارک دانست و در را بررویشان گشود و چونان میهمانانی گرامی، عزیزشان داشت؛ فرشتگانی که از جانب حضرت حق ما را فرامیرسند و باید شرط میزبانیشان را به نیکی به جای آورد.
مگر نه آن است که در مقابل بشارتها شاد میشویم و با حوصله و شوق به آنها گوش میدهیم و جایی برای کم حوصلگی و ضیق و تنگی سینه نمییابیم، پس در مقابل تحذیرها و هشدارهایی که امروزه در جامه انتقاد و نقد و از مسیر مطبوعات و رسانهها و احزاب و تشکلهای مدنی، صورتبندی و سازماندهی جدید شدهاند، نیز باید همین گونه رفتار کرد. این سخن نه ازموضع فردی بیرون از حکومت، بلکه از آنِ حاکمی است که در اوج قدرت، خود و دیگران را به مقتضای این سخن خویش فراخوانده است و مطالبهای از خویش برای جامعه و مردم بوجود آورده است! اوخود و کارگزارانش را مستظهر به درک و فهمی عمیق نموده است تا در مقابل منتقد به جای کینه و کدورت و ناراحتی و به دل گرفتن و تهدید و تحدید فرد هشداردهنده او را مبشر و مژده دهنده خویش بیابند. بدون این فهم پیشینی و بدون ایمان و باور به این سخن نمیتوان فرصتهای در دل این تهدیدهای هشدارداده شده را دریافت و در پرتو نور این سخن است که راز این میثاق جاوید در عهد نامهاش با مالک کشف میشود، آنجا که گفت:
ثمَّ لْيَکُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَکَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَکَ وَأَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِيمَا يَکُونُ مِنْکَ مِمَّا کَرِهَ اللهُ لاَِوْلِيَائِهِ، وَاقِعاً ذَلِکَ مِنْ هَوَاکَ حَيْثُ وَقَعَ
و بايد كه برگزيدهترين وزيران تو كسانى باشند كه سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در كارهايى كه خداوند بر دوستانش نمىپسندد كمتر تو را يارى كنند، هر چند، كه اين سخنان و كارها تو را ناخوش آيد.(از عهدنامه به مالک اشتر)
یادداشت از داریوش اسماعیلی؛ معاون فرهنگی جهاددانشگاهی واحد اصفهان
انتهای پیام