کد خبر: 4369276
تاریخ انتشار : ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۵
در گفت‌وگو با ایکنا بررسی شد

چرا معرفت نفس بر معرفت رب تقدم دارد

یک عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان با اشاره به چگونگی شکل‌گیری آگاهی و معرفت انسان گفت: ما انسان‌ها از طریق قوای ادراکی و احساسی و قوه تفکر و تعقل خود وارد حوزه شناخت و آگاهی می‌شویم و هرچه این آگاهی عمیق‌تر می‌شود، به حقیقت هستی نزدیک‌تر می‌شویم؛ از این نظر است که معرفت نفس بر معرفت رب تقدم دارد.

شانظری

معرفت نفس یا خودشناسی از مفاهیمی است که در آموزه‌های دینی، فلسفی و عرفانی جایگاهی بنیادین دارد؛ مفهومی که فراتر از شناخت ظاهری انسان، به شناخت حقیقت وجودی او و نسبتش با خداوند و هستی می‌پردازد. در آموزه‌های اسلامی، شناخت انسان از خود می‌تواند مقدمه‌ای برای شناخت پروردگار باشد و از همین‌رو، حدیث مشهور «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ» همواره مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته است. در همین راستا، خبرنگار ایکنا از اصفهان در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام جعفر شانظری عضو هیئت علمی گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه اصفهان، به طرح و بررسی این سؤال پرداخته که چرا در این روایت، معرفت نفس بر معرفت رب تقدم یافته و چه نسبتی میان شناخت انسان و خداشناسی وجود دارد. متن این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانیم.

ایکنا ـ چرا در حدیث «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ»، معرفت نفس بر معرفت پروردگار مقدم شده است و اساساً چه رابطه‌ای میان این دو وجود دارد؟

خداوند کریم در کتاب حکیم خود خطاب به انسان‌ها و مؤمنان می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»؛ یعنی ای مؤمنان تقوای الهی پیشه کنید و هر کس بنگرد که برای فردای خود چه چیزی از پیش فرستاده است و تقوای الهی داشته باشید که خداوند از آنچه انجام می‌دهید، آگاه است. خداوند سپس می‌فرماید: «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ؛ مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را گرفتار خودفراموشی کرد؛ آنان فاسقان و گنهکاران هستند.»

در کنار این آیه، حدیث معروف «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ» نیز بسیار قابل توجه است. در احادیث متعددی در کتب روایی ما بر معرفت و طلب علم تأکید شده و فرموده‌اند: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ»؛ یعنی طلب علم و فراگیری دانایی واجب است. حتی توصیه شده که علم را بیاموزید، ولو در شرایط دشوار. برخی از اندیشمندان گفته‌اند، منظور از این علم، معرفت نفس نیز است؛ یعنی اگر طلب علم و فراگیری دانایی واجب است، بالاترین و مهم‌ترین دانایی، معرفت نفس است.

از همین‌جا می‌توان به حدیث «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ» توجه کرد. نخستین نکته این است که در این حدیث، معرفت نفس بر معرفت رب تقدم یافته و علت این تقدم نیز به چگونگی شکل‌گیری آگاهی و معرفت انسان بازمی‌گردد. ما انسان‌ها در این جهان، آگاهی و معرفت را از خود و پیرامون‌مان آغاز می‌کنیم. قرآن کریم می‌فرماید: «وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»؛ شما در حالی به جهان هستی وارد شدید که هیچ شناختی از این جهان نداشتید، اما خداوند ابزارهای شناخت جهان هستی را در اختیار شما قرار داد.

خداوند چشم، گوش، قوای ادراکی و احساسی و همچنین، قوه تعقل و تفکر را به انسان عطا کرد تا بتواند خود و اطرافش را بشناسد. بنابراین، ما از همین نقطه وارد حوزه شناخت و آگاهی می‌شویم و هرچه این آگاهی عمیق‌تر می‌شود، به حقیقت هستی و جان هستی نزدیک‌تر می‌شویم؛ یعنی از نفس خود به نفس هستی می‌رسیم. از این نظر است که فرمود: «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ»؛ معرفت نفس بر معرفت رب تقدم دارد، چراکه مسیر شناخت انسان از خودش آغاز می‌شود.

ایکنا ـ آیا می‌توان گفت معرفت نفس صرفاً موضوعی اخلاقی یا روان‌شناختی نیست و از منظر فلسفی و هستی‌شناختی نیز اهمیت دارد؟

یکی از راه‌هایی که حکیمان در بحث شناخت خدا و اثبات واجب‌الوجود مطرح کرده‌اند، معرفت نفس است. معرفت نفس یکی از طرق معرفت‌الله است که انسان می‌تواند از طریق آن به شناخت خداوند برسد. در آیات متعدد قرآن کریم نیز انسان به تعقل، تفکر و تأمل دعوت شده است، چراکه تعقل و تفکر ما را به حقیقت و حق می‌رساند و حقیقت و حق، خدای هستی است. از این نظر، معرفت نفس بالاترین طریق معرفت رب است. از طرف دیگر، معرفت نفس جامع‌ترین و کامل‌ترین طریق معرفت حق نیز به شمار می‌رود، چراکه نفس آدمی حقیقتی ناپیداست، در حالی‌که تن آدمی حقیقتی پیداست.

نفس انسان از نظر وجودشناسی، وجودی غیرمحسوس است و خدای هستی نیز وجودی غیرمحسوس و غیب است. نفس ما نیز از عالم غیب است. از همین نظر، میان معرفت نفس و معرفت رب تلازمی وجودشناختی شکل می‌گیرد. انسان و حقیقت انسان، یعنی جان انسان، هویتی دارای شعور است. از این نظر، حقیقت انسان خلیفةالله است. در میان همه موجودات آفرینش، فقط انسان است که می‌تواند به تمام عیار او نما شود؛ یعنی آیت حق و نشان‌دهنده حق باشد، نه صرفاً در یک یا دو صفت، بلکه بتواند حق را به‌تمامه نشان دهد. انسان چون هویتی دارای شئون است، می‌تواند نما باشد. هویتی که فراتر از حس و در حقیقت غیب است و از این نظر می‌تواند مظهر و آینه حق باشد.

بنابراین، معرفت نفس هم به لحاظ وجودشناسی و هم به لحاظ رابطه نفس و بدن، هرچه عمیق‌تر شود، انسان به حقیقت هستی که همان جان هستی و خدای هستی است، علم پیدا می‌کند. از سوی دیگر، معرفت نفس و آگاهی نفس می‌تواند هم آگاهی وجودی و مفهومی باشد و هم آگاهی شهودی و عرفانی. این موضوع بسیار مهم است.

ایکنا ـ در آیه‌ای که به آن اشاره کردید، خداوند می‌فرماید کسانی که خدا را فراموش کردند، دچار خودفراموشی شدند. این خودفراموشی چگونه اتفاق می‌افتد؟

این بخش از آیه بسیار جالب است و جنبه سلبی موضوع را بیان می‌کند. خداوند می‌فرماید کسانی که خدا را فراموش کردند، خودشان را گرفتار فراموشی کردند؛ یعنی حقیقت خود را نفهمیدند. علت این است که انسان به ظاهر خود، یعنی تن خود مشغول می‌شود و با خود مجازی سر و کار پیدا می‌کند و از خود حقیقی غافل می‌شود. انسان می‌تواند نسبت به خود حقیقی، علم حضوری و شهودی داشته باشد و در اینجا نیازی به تصور، مفهوم و تعقل به معنای حصولی آن ندارد؛ بلکه وجود خود را می‌یابد. من می‌یابم که خودم هستم و این شهود بسیار مهم است.

انسان هویتی فعال دارد؛ هویتی که ناآرام و پویاست. این هویت فعال، تجسم و تجلی فعال‌بودن و خلاق‌بودن خداوند است. از این نظر، معرفت نفس می‌تواند پیوند بسیار عمیقی با معرفت رب داشته باشد. انسان حقیقتی است که اهل فکر و ذکر است. فکر او را به حقیقت می‌رساند و به آن نزدیک می‌کند. انسان به تعبیر من، ساندویچ کل هستی است؛ یعنی اگر هستی را انسان کبیر بدانیم، انسان صغیر است که کل هستی در او خلاصه شده است. به همین دلیل، انسان ظل عالم اعلی است و می‌تواند مظهر سعادت یا مظهر شقاوت قرار گیرد.

ایکنا ـ یکی از نکاتی که مطرح کردید، رابطه نفس و بدن است. این رابطه چگونه می‌تواند به درک رابطه خدا و هستی کمک کند؟

اگر نفس و تن را نگاه کنید، تمام حرکات، گفتار، نگاه‌ها، رفتارها و کنش‌های بدن برخاسته از من است؛ همان من که جان و نفس است. اگر نفس از تن فاصله بگیرد، این تن می‌افتد و هیچ می‌شود. دیگر نه حرف می‌زند، نه نگاه می‌کند، نه حرکت دارد، نه رشد دارد و نه کنش و واکنش. رابطه جهان هستی با خدا نیز چنین نسبتی دارد. کسی که معرفت نفس داشته باشد و رابطه نفس و تن را به خوبی کشف کند، می‌تواند رابطه رب هستی با جهان هستی را بهتر درک کند.

در آیه «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»، نکته جالب همین ربوبیت است. نفس، ربوبیت بر تن دارد. نفس است که دست را به حرکت درمی‌آورد، زبان را به حرکت درمی‌آورد، چشم را به دیدن و گوش را به شنیدن وامی‌دارد. اگر نفس نباشد، نه چشم می‌بیند و نه گوش می‌شنود.

رابطه هستی با خدای هستی نیز این‌گونه است. اگر هستی زنده، فعال و پویاست، همه این‌ها به برکت آن جان هستی است که ربوبیت بر هستی دارد؛ همان که «الحمدلله رب العالمین» است. بنابراین، تلازم میان معرفت نفس و معرفت رب از زوایای بسیار گسترده‌ای قابلیت بررسی دارد؛ هم از لحاظ وجودشناسی، هم معرفت‌شناسی و هم از منظر رابطه نفس و بدن.

نفس حالت قیومیت بر بدن دارد و خدای هستی، قیوم هستی است. «یا حیّ و یا قیوم»؛ نفس است که به زبان، چشم و بدن حیات می‌بخشد و خدای هستی نیز «حی» و «قیوم» است و اوست که به جهان هستی حیات می‌بخشد و جهان هستی به او قائم است.

قیوم یعنی همه ما به او قائم و وابسته هستیم. همان‌طور که تمام اجزای بدن من، از مو و ناخن گرفته تا پوست و گوشت و قلب و کبد و کلیه، به نفس من قائم هستند، نفس من قیوم آن‌هاست؛ چراکه همه این‌ها وابسته به او هستند. اگر لحظه‌ای نفس نباشد، دیگر هیچ‌کدام از این‌ها وجود فعالی نخواهند داشت. جهان هستی نیز چنین رابطه‌ای با خداوند دارد.

از سوی دیگر، نفس من با بدن من معیت دارد و خدای هستی نیز با هستی معیت دارد. «اللَّهُ مَعَکُمْ.» این معیت علاوه بر معیت قیومی، احاطی، ربوبی و خالقی، معیت وجودی نیز دارد که بسیار دقیق و ظریف است. بنابراین، هم تقدم معرفت نفس بر معرفت رب و هم تلازم معرفت نفس با معرفت رب، بحثی عمیق و گسترده است.

ایکنا ـ خودشناسی در آموزه‌های دینی چه تفاوتی با خودشناسی در روان‌شناسی دارد؟

خودشناسی در آموزه‌های دین، یک خودشناسی جامع، کامل و ناظر به تمام ابعاد وجودی انسان است. در این نگاه، با یک انسان الهی و توحیدی مواجهیم؛ انسانی که با هستی در ارتباط است. خودشناسی در آموزه‌های دینی هم ناظر به معرفت انسان است، هم رشد عقلانی انسان و هم اخلاق و سلامت او.

دین، انسان را به تعقل و تفکر دعوت می‌کند و در بعد عقلانی او را پرورش می‌دهد. در حوزه اخلاق نیز انسان را در زمینه رفتار، بایدها و نبایدها تربیت می‌کند. همچنین، ناظر به سلامت انسان است و انسان را در بعد جسمانی نیز از سلامت برخوردار می‌کند. بنابراین، خودشناسی در آموزه‌های دین، یک خودشناسی جامع و کامل و ناظر به تمام ابعاد هویت، شئون و فعالیت انسان است.

افزون بر همه این‌ها، خودشناسی دینی ناظر به سعادت و جاودانگی انسان است. خودشناسی در آموزه‌های دین فقط مربوط به مقطع دنیوی نیست، بلکه انسان را موجودی جاودانه معنا می‌کند. به همین دلیل، خودشناسی در آموزه‌های دین با خداشناسی گره خورده است. خودشناسی انسان در تمام ابعاد و هویت او شکل می‌گیرد و انسان به تعبیر من، جام جم هستی می‌شود.

در مقابل، روان‌شناسی بیشتر بر یک محور از ابعاد وجودی انسان متمرکز است و آن، حالات روحی و روانی آدمیان است؛ اینکه روان آدمی چگونه شکل می‌گیرد و چگونه باید روان را شناخت و ساخت. بنابراین، روان‌شناسی به یک بعد از وجود انسان توجه دارد، اما خودشناسی دینی جامع‌تر از این است.

ایکنا ـ خودشناسی چگونه می‌تواند انسان را از غفلت نجات دهد؟

هرچه انسان عمیق‌تر بتواند به معرفت نفس و حقیقت خودش توجه کند، از غفلت دورتر می‌شود. البته منظور از خودشناسی، شناخت سطحی نیست؛ اینکه انسان قلب، کبد، کلیه یا مزاج خود را بشناسد و بداند چه چیزی برای سلامتش خوب یا بد است، فقط بخشی از شناخت انسان است.

اگر خودشناسی انسان عمیق شود، او ذاکر خواهد بود. کسانی غافل هستند که خود حقیقی را نشناخته‌اند و به خود مجازی مشغول شده‌اند. قرآن کریم در وصف این افراد می‌فرماید: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا...»؛ این افراد قلب و عقل داشتند تا با آن بفهمند، اما از این ابزار معرفت استفاده نکردند. در ادامه می‌فرماید: «أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ»؛ آنان غافلان هستند.

همچنین همان‌طور که عرض کردم، خداوند درباره کسانی که خدا را فراموش کردند، می‌فرماید: «فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ»؛ یعنی آنان خود را فراموش کردند. بنابراین، خودشناسی است که می‌تواند انسان را از غفلت نجات دهد.

ایکنا ـ مهم‌ترین موانع در مسیر معرفت نفس چیست و انسان چگونه می‌تواند بر این موانع غلبه کند؟

یکی از مهم‌ترین موانع راه معرفت نفس، توجه به خود ظاهری، خود دنیوی، خود مادی و خود به معنای تن است. اینکه انسان فقط به یک ساحت از وجود خود توجه کند، بزرگترین مانع معرفت نفس است. قرآن کریم نیز بر همین نکته تأکید فراوان دارد. انسان باید از خود ظاهری، خود توهمی، خود تخیلی و خود مادی عبور کند و به خود حقیقی توجه داشته باشد.

مولانا داستانی دارد که مضمون آن این است: کار خود کن، کار بیگانه نکن. داستان مردی است که مشغول ساختن خانه‌ای در زمینی می‌شود و عمر خود را صرف تهیه منزلی می‌کند تا در آن به آرامش برسد. بعد متوجه می‌شوند و به او اعتراض می‌کنند که این زمین متعلق به دیگری است؛ چرا در زمین خودت خانه نساختی؟

این داستان را می‌توان درباره حقیقت انسان نیز در نظر گرفت. انسان نباید در زمین دیگری کار کند؛ باید در زمین خود حقیقی کار کند. بنابراین، نخستین گام عملی در مسیر معرفت این است که جوان ما اهل تفکر، تدبر و پرسش شود؛ اهل منطق باشد و تفکر منطقی را بیاموزد. احیای تفکر در نسل نو و جوان، بزرگترین گام عملی در مسیر معرفت نفس است.

ایکنا ـ اگر بخواهیم راهکار عملی و مشخصی برای نسل جوان در مسیر معرفت نفس ارائه کنیم، از کجا باید آغاز کرد؟

مهم‌ترین گام، احیای تفکر و پرسشگری است. جوان باید اهل تفکر، تدبر و پرسش باشد و بتواند منطقی فکر کند. ابن‌سینا سخن بسیار قابل تأملی دارد. او با وجود همه دانش‌هایی که داشت، در نهایت از محدودیت معرفت انسانی سخن می‌گوید و مضمون سخنش این است که: دل گرچه درین بادیه بسیار شتافت/ یک موی ندانست و بسی موی شکافت/ گرچه ز دلم هزار خورشید بتافت/ آخر به کمال ذره‌ای راه نیافت.»

ابن‌سینا علم نجوم، فقه و فلسفه و حکمت می‌دانست و در علم طب نیز صاحب دانش بود، اما در نهایت به این نتیجه می‌رسد که به کمال، حتی ذره‌ای از حقیقت دست نیافته است. در ادامه می‌گوید: «ای کاش بدانمی من کیستمی/ سرگشته به عالم از پی چیستمی.» این «ای کاش بدانمی من کیستمی» بسیار مهم است؛ این جمله می‌تواند کلید نجات و سعادت بشر باشد.

اگر انسان به این پرسش برسد که من کیستم، مسیر معرفت برای او آغاز می‌شود. معرفت نفس با معرفت رب تلازم پیدا می‌کند و معرفت رب نیز انسان را به سعادت می‌رساند. بنابراین، باید تلاش کنیم نسل جدید را به پرسش، تفکر، تعقل و شناخت حقیقت وجودی خودش دعوت کنیم. اگر این مسیر به‌درستی طی شود، معرفت نفس می‌تواند مقدمه‌ای برای معرفت رب و در نهایت، رسیدن انسان به سعادت باشد. امیدوارم خداوند به همه ما این رسالت را عطا کند که بتوانیم در مسیر معرفت نفس گام برداریم.

انتهای پیام
خبرنگار:
مریم فلاحتی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha