ستوان یکم «جواد آرمش» در 30 شهریورماه 1367 در دولتآباد زاوه در خانوادهای متدین متولد شد و بیش از یکسال فرمانده پاسگاه «شرشری جنوبی» در هنگ مرزی تایباد واقع در خراسان رضوی مشغول خدمت بود که سرانجام در دهم دی ماه سال ۹۵ به همراه تعدادی از همکاران خود از جمله شهید امیر نامدار در درگیری با اشراری که قصد ورود به اراضی جمهوری اسلامی ایران را داشتند درگیر و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. متجاوزین کمتر از یک هفته توسط مرزبانان غیور هنگ مرزی تایباد شناسایی و به سزای اعمال شوم خود رسیدند.
ایکنای خراسان رضوی با خانواده این شهید گفتوگویی داشته است که خلاصه آن در ذیل میخوانید:
عباس آرمش، پدر شهید جواد آرمش در گفتوگو با ایکنا، اظهار کرد: خداوند به ما چهار پسر و دو دختر عطا کرده که پسرم جواد در راه دفاع از مرزهای کشورش جان خود را نثار کرد.
وی افزود: جواد پنج سال در زاهدان و بیش از یکسال در هنگ مرزی تایباد خدمت کرد تا نهایت در راهی که آرزویش بود جان خود را تقدیم کرد.
پدر داغدار شهید آرمش با دلی پر از اندوه بیان کرد: همیشه مراقب حلال و حرام مالش بود و سعی میکرد به دیگران هم گوشزد کند، زمانی که برای مرخصی میآمد در کارهای کشاورزی کمک دست بود، زمان جمعآوری گندمها خیلی مراقب بود که خوشههایی که قرار شده برای دامها باشد، جمعآوری نشود.
وی ادامه داد: پنج ماه بیشتر از برگزاری مراسم ازدواجش نگذشته بود و هنوز غرق در شادی بودیم که یک روز برای انجام کاری به اداره پست رفتم و یکی از همسایهها پرسید از اقوام شما کسی در تایباد بوده که شهید شده باشد؟ یادم است زمانی که این جمله را شنیدم دستانم را به سوی آسمان بلند و خدا را شکر کردم.
پدر شهید آرمش با تأکید به جوانان گفت: ادامه دادن راه شهدا سخت است اما باید جوانان در این راه تلاش کنند و مانند شهدا تنها برای رضای خدا گام بردارند که این امر آنان را راضی میکنند، کسانی که از جان خود برای انجام وظیفه الهی گذشتهاند.
در ادامه این گفتوگو فاطمه پایرنچ، مادر شهید آرمش بیان کرد: درست است داغ جوان دیدن سخت به نظر میرسد، اما فرزندم آرزویش شهادت بود و این افتخاری، برای من مادر است.
وی با اشاره به خصوصیات اخلاقی شهید آرمش افزود: هیچوقت کاری را برای پول انجام نمیداد، در هر عملی تنها رضایت خدا برایش مهم بود، احترام به پدر و مادر در اولویت کارهایش قرار داشت اگر چیزی از او طلب میکردیم، بلافاصله تهیه میکرد هرکاری انجام میداد تا من و پدرش از او راضی باشیم.
مادر شهید آرمش خاطرنشان کرد: همیشه تنها حسرت یک چیز را به دل داشت، زمانی که در مراسم تشییع جنازه شهدا شرکت میکرد با حسرت میگفت خوش به سعادتشان چه مراسم باشکوهی. کاش من هم شهید شوم، ناراحت میشدم و در پاسخش میگفتم هنوز زود است.
پایرنچ اظهار کرد: جواد شهادت میخواست و همیشه برای خدا خدمت میکرد، دستش به کارهای خیر بود که خدا چنین مرگ باعزتی را نصیبش کرد و افتخار میکنم که خدا چنین عزتی را به من عطا کرد، مادر شهید بودن مقام و جایگاه بالایی دارد.
زهرا آرمش، خواهر شهید نیز گفت: دو هفته قبل از شهادتش در منزل ما مهمان بود دائم حرف از رفتن به سوریه میزد، با او مخالفت کردم اما هوایی شده بود گفتم مادر ناراضی است در جوابم گفت راضیش میکنم؛ باید بروم و از وطنم دفاع کنم.
این خواهر داغدار ادامه داد: به او گفتم هرکس به سوریه رفته برنگشته و جواد پاسخ داد خوب من هم میروم تا شهید شوم مگر خون ما از آنها که رفتهاند رنگینتر است، آنها هم جوان و خانوادههایشان چشم بهراه بودند، اما بین دنیا و رضایت خدا راه دوم را انتخاب کردند.
خواهر شهید آرمش با بغض عجیبی خاطرهای از برادرش تعریف کرد و افزود: چند وقت قبل از شهادتش عازم کربلا بودم. برای خداحافظی پیش جواد رفتم، از من طلب کفن کرد اما دلم رضایت نداد برایش تهیه کنم وقتی خبر شهادتش را آوردند خدا را شکر کردم که پیکر بیجانش را در کفنی که من قرار بود بخرم نپوشاندند.
وی بیان کرد: برادرم همیشه سفارش میکرد اینقدر که وقت برای انجام کارهای روزمره میگذارید ساعتی هم برای مطالعه خاطرات شهدا صرف کنید و سعی کنید خصوصیات آنها را فراگیرید و به دیگران هم انتقال دهید؛ امروز وقتم را برای فراگرفتن کارهای خوب جواد صرف میکنم و اعمال نیکش را به دیگران سفارش میکنم.
انتهای پیام