
معنویت نوعی نگرش، باور و تمایل درونی انسان به هستی، خدا و انسان و مبتنی بر آرامش و نشاط درونی است. انسان معنوی زندگی معناداری را طلب میکند که در آن به آرامش خاطر درونی برسد و از پرتو آن بتواند خدا را با رویکردی عاشقانه و مهرورزانه پرستش کند، به خصوص در عصر مدرن که ساحتهای مختلف زندگی انسان دستخوش تغییرات شگرف قرار گرفته است. مدرنیته نگرشی جدید و متفاوت به انسان و جهان است که دیگر نگرش سنتی را چندان مورد توجه قرار نمیدهد و سعی دارد انسان را از ساحتهای سنتی رها کند و به دنیای تازهای فراخواند.
با ورود به دنیای مدرن و تأثیرپذیری بشر از اقتضائات عصر جدید، این سؤال برای بسیاری از انسانهای دغدغهمند به دین مطرح شده که آیا در عصر مدرن نیز میتوان هم مدرن زندگی کرد و هم زیست معنوی داشت؟ پژوهشگران فلسفه و دین هر کدام به بررسی این موضوع پرداختهاند. خبرنگار ایکنا اصفهان در همین باره گفتوگویی با حجتالاسلام سیدعلی میرموسوی، عضو هیئتعلمی دانشگاه مفید و رئیس دانشکده علوم سیاسی این دانشگاه، داشته است که متن آن را در ادامه میخوانید:
ایکنا ـ منظور از معنویت چیست و چه نسبتی با دین و دینداری دارد؟ آیا معنویت شکلی از دینداری است یا امری فراتر از آن محسوب میشود؟
معنویت سه کاربرد دارد؛ در کاربرد اول منظور از آن، معنادار بودن جهان و هدفمند بودن هستی و انسان است؛ یعنی جهان بیهدف آفریده نشده و دارای معناست. انسان نیز همینطور، چنانکه قرآن در آیه 115 سوره مؤمنون میگوید: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ؛ آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریدهایم و اینکه شما به سوی ما باز نمیگردید؟». در دومین کاربرد، معنویت در مقابل مادیت قرار میگیرد، به معنای جنبه غیر مادی داشتن انسان و جهان. جهان فقط در بعد مادی خلاصه نمیشود، بلکه بعدی غیرمادی نیز دارد که بعدی اصلی محسوب میشود و چه بسا براساس برخی از نظریهها، خاستگاه بعد مادی جهان نیز هست. در کاربرد سوم، معنویت به نوعی احساس و حالت درونی در انسان گفته میشود که حاصل آن، رضایت خاطر و آرامش درونی است؛ یعنی انسان در درون خود حالتی را احساس میکند که بر اساس آن، آرامش و امید دارد. این کاربرد از معنویت در فضای امروز رایجتر است و وقتی بحث معنویت مطرح میشود، به همین کاربرد اشاره دارد.
در مورد نسبت معنویت و دین، به نظر میرسد که دو معنای اول با اندیشه دینی پیوند دارد، اینکه جهان را هدفمند بدانیم، مبتنی بر این باور است که این جهان آفرینندهای دارد و این آفریننده، جهان را بر اساس هدفی پدید آورده است. پذیرش آفریننده برای جهان به نوعی با دین تلازم دارد. معنویت در کاربرد دوم نیز جزء آموزههایی است که ادیان مطرح میکنند، ولی در معنای سوم میتواند مستقل از دین هم باشد، یعنی اینکه انسان چنین حالتی در درون خودش احساس کند، ضرورتاً برخاسته از دین نیست و میتواند بدون آن نیز محقق شود. معنویت غیر مذهبی که با (spritual but not religious)SBNR از آن یاد می شود به جریانی اشاره دارد که در پی احیای معنویت در جهانی است که از مذهب فاصله گرفته است.
ایکنا ـ چه شاخصها و مصداقهایی را برای زیست معنوی میتوان برشمرد؟
شاخصهای زیست معنوی را بر اساس یکی از آثار استاد ملکیان میتوان چنین بیان کرد. همان گونه که بیان شد، آن حالت آرامش و رضایت درونی با مجموعهای از اوصاف همراه است و انسان معنوی یکسری ویژگیها در زندگی خود دارد. نخست اینکه مسئله زندگی خودش را بر اساس این پرسش که چه باید بکنم و چه وظیفهای برعهده دارم؟ طرح میکند. دوم این که، زندگی اصیل و مستقلی دارد، یعنی بر اساس فهم خود از وظیفه عمل میکند، اهل تقلید و تعبد نیست و نه از شخص خاص و نه از افکار عمومی تقلید نمیکند. فرد معنوی در ساحت باور به حقیقت و در ساحت احساسات، به زیباشناسی و زیباجویی باور دارد و در ساحت خواست و اراده، خیرخواه است. خیرخواهی با دیگرخواهی و توجه به دیگری تلازم دارد.
از نقطه نظر خیرخواهی میتوان گفت انسان معنوی سه ویژگی دارد؛ نخست عدالت؛ یعنی عادل است و حقوق دیگران را رعایت میکند؛ دوم احسان؛ یعنی از حقوق خودش گذشت میکند و از خود گذشتگی دارد، سوم اینکه محبت و مهرورزی دارد، یعنی در باطن و درون خود نسبت به دیگران احساس علاقه میکند و دایره دوست داشتنش گسترش پیدا میکند. همچنین انسان معنوی چون فردی اصیل و مستقل است، حساسیتی راجع به داوری دیگران درباره خودش ندارد. دیگران هر طور داوری کنند، او آنچه را که وظیفه خود میداند، عمل میکند. انسان معنوی هم در گفتار و هم در رفتار اهل صداقت است، علاوه بر این، نوعی فردیت و تنهایی را میپذیرد و اینکه برای رستگاری و نجات بیشتر باید به خودش تکیه کند، چنانکه در قرآن آمده است: «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادي کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ؛ به راستى امروز (روز مرگ) همانگونه که نخستین بار شما را آفریدیم تنها نزد ما آمدهاید».
ایکنا ـ معنویت چه ارتباطی با تجدد و مدرنیته دارد؟ آیا در عصر حاضر که عصر گذار از سنت به مدرنیته است و ارتباطات و تکنولوژی بر زندگی بشر سایه افکنده، امکان زیست معنوی وجود دارد؟ میتوان هم انسانی مدرن بود و هم انسانی معنوی؟ و آیا معنویت درصدد ایجاد قرائتی سنتگرایانه از زندگی است؟
تجدد و مدرنیته بر نوعی عقلانیت و زیست جهان عقلانی استوار است که با آنچه در جهان ماقبل تجدد وجود داشت، تفاوت دارد. در دوران ماقبل تجدد با اقتدار متن مقدس روبرو بودیم، در حالی که در دوره تجدد، متن مقدس جای خودش را به عقل داد و عقلانیت در کانون قرار گرفت. بر این اساس، عقل خود بنیاد مطرح شد و در پرتو آن، معیار اصلی برای داوری و پذیرش هر باوری این شد که بر پایه استدلال عقلی قابل پذیرش باشد. این نوع عقلانیت در آغاز با تضعیف باورهای دینی همراه بود و آن دو معنای نخست معنویت یعنی هدفمندی جهان و بعد غیر مادی آن در سایه این عقلانیت تضعیف شد. اما به تدریج نهاد دین دچار تحول شده و با آموزههای مدرن همراه شد و در واقع میتوان گفت عقلانیت مدرن با دین و نهادهای دینی تا حدودی آشتی کرد.
در موضوع نسبت معنویت با عقلانیت مدرن، باید دو بعد عقلانیت ابزاری و عقلانیت ارزشی را از هم تفکیک کرد. عقلانیت ابزاری بر پایه محاسبه سود و زیان است و بُعدِ مادی دارد، ولی عقلانیت ارزشی اینگونه نیست. اگرچه عقلانیت ابزاری، که به تعبیر وِبِر، قفسی آهنین است که انسان مدرن در آن گرفتار شده، شاید تا اندازهای معنویت که همان رضایت باطنی است را تضعیف کرده باشد، ولی نمیتوان گفت انسان مدرن به کلی از معنویت فاصله گرفته است. اساسا مدرنیته فرصتهایی را پدید آورد که در پرتو آنها، امکان تعالی معنوی نیز نسبت به گذشته بیشتر شد و همچنان که اشاره شد امروز در جهان جدید شاهد شکلگیری معنویتهای غیرمذهبی هستیم.
در پاسخ به این سؤال که انسان مدرن چگونه میتواند انسان معنوی باشد، میتوان گفت انسان مدرن در ساحت باور و دستیابی به حقیقت، به نوعی خاص از عقلانیت باور دارد. این نوع عقلانیت با عقلگرایی انتقادی، اومانیسم و انسانمداری، فردگرایی و ارزشهایی مثل حقوق بشر و دموکراسی همراه است. هر چند این نوع عقلانیت در ساحت باور و دریافت حقیقت با جهان سنتی و گذشته تفاوت دارد، ولی هیچ تعارضی با معنویت ندارد. آن چیزی که با معنویت تعارض دارد، خودخواهی است که خیرخواهی را تضعیف میکند. هر چند مدرنیته با فردگرایی شاید توجه به خود را تقویت کرده است، ولی در پرتو برخی از نهاد ها همانند حقوق بشر و دموکراسی توانسته است خیرخواهی و ابعاد سهگانه آن شامل عدالت، احسان و محبت را تقویت کند و در پرتو آن امکان زیست معنوی را نیز فراهم کرده است. بنابر این احیای معنویت با قرائت سنتگرایانه تلازم ندارد. اگرچه مدرنیته زمینه را برای این سبکی از زندگی نیز فراهم کرده است، از این رو دلیل سنتگرایی یک از جریانهای مهم در جهان غرب است.
ایکنا ـ میان عقلانیت و معنویت چه نسبتی میتوان برقرار کرد تا پاسخگوی نیازهای انسان در عصر مدرن باشد؟
عقلانیت به معنای پیروی از استدلال معتبر است. در واقع ما گزارهای را که بر یک استدلال معتبر استوار است، عقلانی قلمداد کرده و فردی را که در پذیرش و رد ادعاها به استدلالهای معتبر استناد کند، عقلانی خطاب میکنیم. معیارهای استدلال معتبر در جوامع گوناگون، متفاوت است و در جامعه مدرن نیز معیارهای خاص خودش را دارد، ولی این معیارها صرفاً در پوزیتیویسم یا ابطالگرایی خلاصه نمیشود. در جهان مدرن معیارهای متنوعی برای استدلال معتبر مطرح شده و نوعی تکثر و پلورالیسم در اینجا وجود دارد. به نظر میرسد معنویت با این نوع از عقلانیت قابل جمع است، البته به شرط اینکه تحت تأثیر عقلانیت ابزاری قرار نگیریم، یعنی عقلانیت ابزاری که بر پایه محاسبه سود و زیان است و بعد مادی دارد، عقلانیت ارزشی را تضعیف نکند. عقلانیت ارزشی این است که هنجارها را به عنوان حوزه مستقلی از امر انسانی بپذیریم و اصول مربوط به پذیرش هنجارها را مورد توجه قرار دهیم، مثلاً کانت وظیفهگرایی را مطرح کرد. بنابراین اگر عقلانیت منحصر در عقلانیت ابزاری نشود و عقلانیت ارزشی مورد توجه قرار گیرد، میتواند تأمینکننده معنویت در جهان کنونی باشد. یکی از مباحثی که در این راستا میتواند کمک کند، همان بحثی است که هابرماس در نظریه کنش و عقلانیت ارتباطی مطرح میکند. بر این اساس عقل صرفا ابزاری برای این که دیگری را به خدمت بگیریم نیست، بلکه میتواند در راستای تفاهم با دیگران برای فهم حقیقت نیز به کار گرفته شود. از این دیدگاه گفتوگوی انتقادی و تفاهم با دیگران در راستای فهم حقیقت، میتواند پیوند معنویت و عقلانیت را تقویت کند.
در جهان مدرن، عقلانیت ارتباطی و کنش ارتباطی تضعیف شده و کنش استراتژیک جایگزین کنش ارتباطی شده است. کنش استراتژیک نگاه ابزاری به انسان دارد، در حالی که در کنش ارتباطی این نگاه وجود ندارد و انسان را به عنوان یک هدف و غایت فینفسه نگاه میکند. به نظر میرسد ضعف عقلانیت ارتباطی که میتواند معنویت را نیز تضعیف کند، اقتضای اصلی جهان مدرن نیست، بلکه اقتضای نظام سرمایهداری بنگاهی است؛ یعنی نوعی از سرمایهداری که دغدغهای نسبت به عدالت و ارزشهای مهم انسانی ندارد. در نظام سرمایهداری بنگاهی، ابعاد سهگانه خیر شامل عدالت، احسان و محبت تضعیف میشود، ولی میتوان آنها را بر اساس احیای ابعاد دیگر عقلانیت حل و فصل کرد. بنابراین به طور خلاصه میتوان گفت هر چند معنویت با عقلانیت ابزاری ناسازگاری دارد، ولی عقلانیت تنها منحصر به عقلانیت ابزاری نیست و انواع دیگر عقلانیت نظیر ارزشی و ارتباطی نیز وجود دارد. اگر این دو بعد دیگر عقلانیت تقویت شود، معنویت میتواند ارتباطی کاملاً همافزایانه با عقلانیت پیدا کند.
انتهای پیام