به گزارش ایکنا از خراسان رضوی، غلامرضا صدیق اورعی، عضو هیئت علمی گروه جامعهشناسی دانشگاه فردوسی مشهد و استاد حوزه علمیه، شامگاه گذشته ۱۶ بهمنماه در نشست تخصصی «گزارههای تمدنی در گلستان سعدی» که در محل دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی برگزار شد، با بیان این مطلب اظهار کرد: اولین نکتهای که در این خصوص باید به آن اشاره داشت این است که اگر گلستان سعدی را یک و یا چندین بار بخوانیم به واقع آنچه که در ذهن ما خواهد نشست و آن را متوجه خواهیم شد، گزارش ناامنی سیاسی و اقتصادی است.وی ادامه داد: این ناامنیهای به گونهای بوده است که حتی جان، مال، شغل و آبروی آنها مدام در معرض خطرهای گوناگون قرار داشته و در این میان نیز نویسنده تمام مطالبی که آورده همگی گزارشهایی از این ناامنیها هستند.
صدیق اورعی گفت: به دلیل اینکه تمامی موقعیتهای اصلی اجتماعی زمان نیز مشمول این ناامنیها بوده و تمام افراد جامعه آن زمان از شاهزادگان گرفته تا رعیت این خطرها و نامنیها را تجربه میکردند.از این رو اگر به نوع پردازش داستانهای موجود در کتاب توجه کنیم، متوجه خواهیم شد که نویسنده این موضوع را در نظر داشته که به گونهای به این واقعیات بپردازد که صاحبان قدرت کتابش را نابود نکنند و یا اینکه آنرا نسوزانند.
این محقق حوزه علمیه و دانشگاه با اشاره به اینکه باب اول این کتاب در سیرت پادشاهان است، عنوان کرد: با توجه به اینکه پادشاه در جامعه در طبقه اول جامعه محسوب میشده، به همین دلیل مطالب ابتدایی کتاب هم در خصوص آنها بیان شده است و اگر نویسنده چنین کاری را نمیکرد، میدانست که کتابش موفق نمیشود و البته که بیشترین حرفها و نصایح نیز توسط حکومتها و شاهزادگان زده میشد که این هم میتواند یکی از دلایل مهم این کار باشد.
وی ادامه داد: بنابراین با توجه به تمام ناامنیهای گفته شده، این امر هم برای سعدی ممکن نبوده که بخواهد با بیان خود در همان مطالب ابتدایی و بدون هیچ مقدمهای به شاه تذکر دهد که شما هم در معرض این ناامنیها قرار دارید.
این پژوهشگر دینی اظهار کرد: حال به اولین جمله حکایت اول باب اول در گلستان سعدی میپردازیم و جکایت این است که پادشاهی را شنیدم که به کشتن اسیری اشارت کرد، بیچاره در آن حالت ناامیدی زبانی که داشت فکر به دشنام دادن گرفت و سقط گفتن، گفتند که دست از جان بشوید و هرچه در دل دارد بگوید. پادشاه میپرسد که منظورش چه بود و او میگوید که والکاظمین الغیظ، یعنی اینکه در این حالت او را ببخش.
عضو هیئت علمی گروه جامعهشناسی دانشگاه فردوسی مشهد افزود: در واقع این حکایت ظاهرا هیچ خطری را بیان نمیکند و نشان میدهد که یک پادشاه پیروز، اسیری را که نزد او آوردهاند را دستور داده که بکشند و البته آنقدر شرایطش قدرتمندانه است که میگوید او را ببخشند و تحت فشارهای روانی نباشد.این محقق حوزه علمیه و دانشگاه بیان کرد: این حکایت همواره به صورت غیرمستقیم یادآوری میکند که جنگ بوده و در آن جنگ پادشاه پیروز بوده که اسیری را گرفته است، اما جنگ دو طرف دارد و آن، این است که اگر این شاه پیروز است، بدین معناست که روزی شکست یک شاه دیگر منجر شده که او پیروز شود، به همین دلیل از همان اول به صورت نرم قصد دارد که بگوید شاه هم در بستر ناامنی قرار داشته است.
جایگاه وزیر در گلستان سعدی
صدیق اورعی عنوان کرد: نکتهای که در اینجا وجود دارد گزارشی است در خصوص جایگاه وزیر در باب این حکایت که سعدی در این حکایت گفته «هر که شاه آن کند که او گوید، حیف باشد که جز نکو گوید»، بدین معنی که وزیر هنگامیکه کاملا مورد اعتماد شاه بوده، به جای عقل شاه نیز کار میکرده است.
وی گفت: هنگامیکه با نگاه تحلیل ساختاری و روش مردمشناسانه به این موضوع بنگریم و تعاملات و یا عملهای اجتماعی شاه با وزیر را در تمام گلستان جمعآوری کنیم، متوجه خواهیم شد که یکی از این عملها این است که شاه آنگونه کند که وزیر به او میگوید، البته گاهی هم شاه از وزیر متنفر میشود که در این صورت در این کتاب آمده است که «رو در هم کشید و به زندانش افکند یا وزیری معذور شد و به حلقه درویشان در آمد».
حکمت و قدرت
این محقق حوزه و دانشگاه اظهار کرد: عمل پادشاه با وزیر از یک طیف گستردهای برخوردار است که شامل عمل با آنچه او میگوید، مشورت کردن از او، نپذیرفتن سخن او و همچنین عزل کردن، شکنجه و در نهایت اعدام او میشود. یکی از موضوعات فلسفی سیاسی که ارسطو، افلاطون و حتی خواجه نظامالملک و غزالی نیز به آن توجه داشتند، همین مباحث حکمت و قدرت پادشاهان بوده است. افلاطون و ارسطو قائل بودند که حکیم حاکم شود.
صدیق اورعی افزود: خواجه نظامالملک در قرن پنجم به لحاظ تئوریک نمیتوانست از این مسئله بگذرد و البته به دلیل اینکه نمیتوانست بگوید که با حکمت چه کاری داریم، گفت که افراد متعددی میتوانند از این قدرت و حکمت برخوردار شوند چرا که در این صورت افراد میتوانند با یکدیگر همکاری کرده و جلسه سیاستگذاری و یا به نوعی هیئت اندیشه ورز را ایجاد کنند.
وی ادامه داد: اما این در حالی است که سعدی بر این موضوع نقد دارد و میگوید که این موضوع شدنی نیست و برای اینکه نشان دهد شدنی نیست، در حکایت ۱۵ آورده است که «وزیری معذور شد به حلقه درویشان در آمد، اثر مصاحبت آنها بر او اثر کرد و به جمعیت خاطر رسید» و در ادامه توضیح میدهد که حکیم باید به حکمت و ندیم باید بر طبق میل پادشاه عمل کند که این دو عمل با یکدیگر در تضاد هستند.
این پژوهشگر دینی اضافه کرد: با این وجود و با توجه به حکایتهای دیگری که سعدی در باب همکاری در کتاب خود آورده است نشان میده که سعدی این بر این موضوع مهم تاکید دارد و بر همین اساس هم سعی داشته که از طریق بیان حکایتهای مختلف اهمیت این مقوله را بیان کند.
این محقق حوزه و دانشگاه عنوان کرد: در واقع سعدی میخواهد این احوالات ناامن پادشاه را در نقطه پیروزی او به او یادآوری کند که شاید یادش بیاید، جنگ، شکست و پیروزی هم وجود داشته و در عین حال که به او تذکر میدهد برای اینکه ذهن او را از این موضوع منحرف کند و به موضوع دیگری او را متمرکز کند حکایت دوم را بیان میکند.
صدیق اورعی ادامه داد: حکایت دوم این است که یک پادشاه خراسانی محمود غزنوی را خواب دیده که مرده و همه بدنش از بین رفته است اما چشمانش در کاسه سر بوده و میچرخیده، این خواب را برای هرکسی که نقل میکردند هیچکس نمیتوانسته آن را تعبیر کند تا اینکه درویشی آن را تعبیر میکند و میگوید که فرد مرده هنوز نگران است که ملکش با دیگران است، بدین منظور که به نوعی از دست دادن ملک و اموال میتواند با مرگ اتفاق افتد.
وی در خصوص حکایت سوم نیز اظهار کرد: اگر به حکایت سوم نگاهی داشته باشیم متوجه این خواهیم شد که زنان دربار، در آن زمان بیشت در معرض ناامنی و نگرانی بودند چرا که اگر شاه دربار شکست میخورد آنها دیگر در امان نبودند و باعث میشد که به بردگی گرفته شوند.
شاه نرمخوی
عضو هیئت علمی گروه جامعهشناسی دانشگاه فردوسی گفت: یکی از نکاتی که وجود دارد این است که شاهزاده فرزند شاه است و در این کتاب هم آمده که چون سعدی تجربه زمان زندگیاش این نیست که شاهان موسس را دیده باشد، بلکه افرادی که صرفا شاه بودند و حتما هم جنگآور نبودند را تجربه کرده است، لذا نگاه سعدی در کتاب گلستان خود، این است که شاه نرم خوی، خوب است اما در حالی که در بوستان سعدی بحث نرم خو بودن پادشاهان به منظور عدل آمده است.
توصیه ادیبان بر امر بخشش
این پژوهشگر دینی تصریح کرد: همواره من بیش از ۳۰ کتاب را در خصوص بعد اقتصادی زمان گذشته مطالعه کردم و با توجه به اینکه پایاننامه دانشگاهی من نیز در خصوص پسانداز بود، بر همین اساس من به دنبال این بودم که ادیبان در خصوص پسانداز چه توصیهای داشتهاند اما هیچ کتابی را پیدا نکردم که چنین چیزی را داشته باشد از همین رو با مشورتی که با چند تن از اساتید ادبیات دانشگاه فردوسی داشتم آنها میگفتند که ادیبان همیشه بر امر بخشش سفارش داشتهاند. از این رو نیز در بیان حکایتهای خود بر مقوله بخشش نیز تاکید زیادی داشته است.
وی با بیان اینکه وزیران هم در ناامنی بودند، عنوان کرد: جایگاه وزیر با غلام را در روایت گلستان سعدی بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم که تمام اعمال اجتماعی که شاه نسبت به وزیر انجام داد، مانند مشورت کردن، عزل کردن، زدن، کشتن و... همه این کارها را با غلامان نیز انجام میدادند.این پژوهشگر دینی ادامه داد: بدین صورت که پادشاهان، غلامان را به عمارت میگماردند اما برای هیچ وزیری گزارش ندادند، اما غلام امیر میشود و وزیر امیر نمیشود. این بدین دلیل است که چون وزیران دانشمندان بومی هستند و بر همین اساس، این دانشمندان بومی را به وزارت میگماردند اما به او اعتماد نداشتند که او را به عنوان امیر انتخاب کنند.
باب دوم گلستان؛ احوال درویشان
صدیقاورعی تاکید کرد: باب دوم گلستان سعدی در احوال درویشان است. در احوال درویشان مهمترین نکتهای که سعدی گفته است این است که تعریفی از صوفی ارائه داده و صوفی کسی است که در جمع شرکت میکند تا به جمعیت خاطر دست پیدا کند.
وی افزود: پیدایش صوفیان جعلی یک اتفاق اجتماعی است که در آن زمان رخ میداده و سعدی هم در چنیدن حکایت سعی میکند اینها را روشن کند و برخی بحثهای صوفیانه و فقهی را هم بیان می کند و در نهایت با گفتن حرفهایی بر علیه صوفی نماها، آنها را از یکدیگر جدا کند.
این پژوهشگر دینی بیان کرد: در مشی صوفیانه موردنظر سعدی اینگونه است که انسانی میتواند به خاطرجمعی برسد که وابستگی به این چهار طبقه نیاز از جمله نیاز به غذا، سر پناه، حضور دوستان و احترام دیگران را دیگر نداشته باشد و به حداقل برساند.
عضو هیئت علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه فردوسی مشهد گفت: صدیق اورعی بیان کرد: با این وجود میتوان گفت که در واقع نویسنده در پایان، این کتاب را به پادشاه هدیه کرده است تا ماندگار شود و نظر پادشاه را جلب کند و این در حالی است که تحلیل برخی از افراد این بوده که اگر فردی بنا داشته که کتابش ماندگار شود، باید آن را به پادشاه هدیه میداده است و اگر مورد پسند آنها واقع میشد، در نهایت منجر به ماندگاری آن اثر نیز میشده است.
انتهای پیام