سیما فردوسی، روانشناس بالینی و استاد روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی، در گفتوگو با ایکنا از اصفهان، با اشاره به ۱۹ آگوست، روز جهانی انساندوستی، در تعریف انساندوستی از منظر روانشناسی، اظهار کرد: انساندوستی نوعی رشد محسوب میشود، به این معنا که انسان از حالت خودمحوری که در دوران ابتدایی کودکی وجود دارد خارج شود و به جز خود، دیگران را نیز دوست داشته باشد و فقط بر خود تمرکز نکند. این امر به تدریج به یک صفت و خصوصیت عالی انسانی تبدیل میشود که انسان همنوعش را دوست داشته باشد، به او احترام بگذارد، در مواقع لزوم کمکش کند و در مجموع، نشان دهد که برای دیگری ارزش قائل است.
وی تصریح کرد: انساندوستی خصیصهای اکتسابی است، یعنی افراد باید آن را یاد بگیرند و یادگیری آن معمولاً از دوران کودکی شروع میشود، یعنی در خانوادهای رشد و پرورش یابند که انساندوستی را در آن لمس و حس کنند. وقتی بچهای میبیند که پدر و مادرش دیگران را دوست دارند، برای آنها ارزش و احترام قائلاند و در سختیها و بحرانها به کمک دیگران میروند، یاد میگیرد که دیگران را دوست داشته و برای آنها ارزش قائل باشد. کسانی هم که این خصیصه را در خانواده خود نمیبینند، متأسفانه آن را یاد نمیگیرند و باید به مشاوران و روانشناسان مراجعه کرده و تمرینهایی را انجام دهند تا انساندوستی را یاد بگیرند.
فردوسی بیان کرد: اگر لفظ غریزه را در مورد انساندوستی به کار بریم، غریزه به این معناست که یک خصیصه در همه انواع یک گونه به صورت یکسان دیده شود، در حالی که انساندوستی در همه افراد دیده نمیشود و اگر غریزی بود، در همه افراد وجود داشت. بسیاری از رفتارهای حیوانات، غریزی است و همه انواع یک گونه به صورت یکسان عمل میکنند، ولی در مورد انسان به انگیزهها برمیگردد، یعنی رفتارهای انسان به جای اینکه غریزی صرف باشند، انگیزه در آن نقش مهمی دارد. در واقع انگیزهها تحت تأثیر عوامل محیطی، تربیتی، یادگیری و تجربه قرار میگیرند.
وی تصریح کرد: توصیه من به عنوان یک روانشناس در خصوص انساندوستی، تقویت اخلاق در افراد است. اگر افراد تعلیمات دینی درستی داشته باشند، یکی از مؤلفههای آن انساندوستی خواهد بود. در تمام ادیان توصیه میشود که همنوع خود را دوست داشته باشید، به او احترام بگذارید و کمکش کنید. همه اینها آموزههای اخلاقی است که در بطن مذهب و معنویات میگنجد. برای تقویت این آموزهها باید به سراغ خانوادهها و آموزش و پرورش رفت. اگر آموزشها قوی باشد، افراد میتوانند خیلی چیزها را یاد بگیرند. در این میان آموزش و پرورش نقشی مهم و بسیار کلیدی دارد و رکن اساسی هر جامعهای محسوب میشود. ذهن بچهها مثل یک لوح پاک و سفید است و هر چه در مدرسه یاد بگیرند، در وجودشان نهادینه میشود. بنابراین نقش معلمان در این خصوص بسیار مهم است و خانوادهها نیز باید این مسائل را یاد بگیرند. گاه در جامعه خانوادههایی هستند که این آموزهها را یاد نگرفتهاند، چه برسد به اینکه بخواهند آنها را به فرزندانشان یاد بدهند.
فردوسی در خصوص ثمرات انساندوستی، بیان کرد: این خصیصه نوعی وحدت و اتحاد بین انسانها به وجود میآورد و این اتحاد به نوبه خود روحیه تعاون و همکاری را باعث میشود. بنابراین جامعه پیشرفت بیشتری خواهد کرد، چون افراد از حالت خودمحوری و فردگرایی خارج میشوند. این فردگرایی که در جامعه ما وجود دارد، بسیار بد است و یکی از دلایلی که مانع پیشرفت در هر سطحی میشود، فردگرایی است. افراد باید متوجه شوند که انساندوستی در وهله اول باعث شادی و ارتقای بهداشت روانشان میشود و احساس مفید بودن میکنند. بسیار مهم است که انسان در مورد خود چه احساسی داشته باشد، اگر احساس مفید بودن کند، بسیار ارزشمند است و آنهایی که از خودشان رضایت دارند، پیشرفت بیشتری میکنند و نفع این پیشرفت به خود، خانواده و اجتماع برمیگردد.
وی در پایان اظهار کرد: جای رشد اخلاقی در جامعه ما خالی است و من به رسانهها پیشنهاد میدهم روی این مسئله کار کنند که چرا اخلاق در جامعه ما ضعیف است، چرا افراد یکدیگر را اذیت میکنند و کارهای خلاف انجام میدهند. همه اینها ناشی از این است که افراد فاقد خصیصه انساندوستی هستند. وقتی کسی اموال دیگری را میدزدد، به این معناست که او را دوست ندارد، برایش ارزش قائل نیست و نمیفهمد که با این کار، او را ناراحت میکند. اینکه ریشه این مسائل چیست و چگونه باید آنها را حلوفصل کرد، از موضوعات مهمی است که باید به آنها پرداخت تا امیدوار باشیم که حداقل برای نسل آینده جامعهای بااخلاق پرورش دهیم.
انتهای پیام