حجتالاسلام والمسلمین سید علیاکبر حسینی، عضو هیئتعلمی پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن کریم در ششمین یادداشت ارسالی خود به خبرگزاری ایکنا از قم یادآور شد که در میسر تحول اخلاقی پیشنیازهایی وجود دارد، خردورزی، اعتقاد به وجود خدا، به قیامت و وحی و نیز اعتقاد راسخ به برپایی رستاخیز، چهار پیشنیاز شناختی است که دیروز و در یادداشت پنجم به بررسی و تحلیل آن پرداختیم و در این یادداشت نیز مطالبی را بیان میکنم که در ادامه میآید:
شناخت دنیا و انسان و ویژگیهای روانشناختی انسان از دیگر پیشنیازهای مهم تحول اخلاقی است، در قرآن آیات فراوانی به معرفی دنیا و انسان و بیان ویژگیهای هر یک از این دو پرداخته است. این ویژگیها نقشی اساسی در انتخاب سبک زندگی ما دارند.
ناشکیبایی، بیتابی، حرص، بخل و بخل شدید، ناسپاسی، لذتجویی، دنیاطلبی، بیظرفیتی، خودخواهی، خیالپردازی و وهمگرایی، شماری از ویژگی انسان است که در قرآن به آنها اشارهشده است. بدون تردید این ویژگیها، موانع و آسیبهایی هستند که میتوانند ما را از هدایت، سعادت و تحول اخلاقی بازدارند.
ارتباط دائمی ما با دنیا و مظاهر آن، موجب انس، دلبستگی و وابستگی ما دنیا و لذتهای نقد و دستیافتنی آن شده است. بر اساس تعالیم قرآنی و روایی، دوست داشتن دنیا سرچشمه بدیها و مهمترین مانع تحول اخلاقی است «حُبُّ الدنیا راس کُلِّ خَطیئَهٍ»
قرآن برای آزادی ما از این مرداب مرگبار و ایجاد زمینههای تحول اخلاقی به تبیین و تحلیل دلبستگی انسان پرداخته و تأکید میکنند که بسیاری از جذابیتها و دلبریهای دنیا وهمی و خیالی و سرابگونه است؛ اما همین سراب، وهم و خیال بسیاری از آدمیان را در خود فروبرده است. در روایتی از امام کاظم (ع) ضمن بازگویی برخی نصایح لقمان به فرزندش به این واقعیت تلخ اشارهشده است: ... اى پسرم! دنيا درياى ژرفی است كه بسيارى در آن غرقشدهاند. لقمان در ادامه سفارشات خود، پارسایی و توکل را تنها را نجات از هلاکت میداند.
در قرآن شاهد بهکارگیری واژگانی مانند سراب و خیال درباره کافران چنانکه در آیه 18 سوره لقمان، خداوند منشأ غرور را تخیل و خیالپردازی دانسته است «وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ» و بار دیگر در آیه 23 سوره حدید، از فرح و شادمانیهای افراطی و مستانه نسبت به جلوههای دنیا به خیالپرداز تعبیر شده است.
از منظر نظام اخلاقی قرآن، خیالپردازی و وهمانگاری اجازه نمیدهند تا انسانها بتوانند به سهولت و سادگی از دلبری دنیا دل بردارند و از تعلقات و زیباییها و جذابیتهای آن آزاد شوند.
از دیگر ویژگیهای انسان که در قرآن مدار توجه قرارگرفته سستی و تنبلی انسان است. بر اساس اصلی رایج و پذیرفتهشده در جوامع بشری بسیاری از انسانها به لذتهای نزدیک که بهآسانی در دسترس قرار میگیرد، بسنده میکنند و از تحمل سختی برای لذتهای دوردست میگریزند و برای خلاص از ملامتهای وجدان خود، اساساً لذتهای دوردست را انکار کرده و در مواردی نیز به ضعف عزم و اراده خود اعتراف میکنند و خود را قانع میپندارند و در مواردی نیز با ضربالمثلهایی مانند، «سیلی نقد به از حلوای نسیه است» و یا «رو دست بگیر و دست از آن نسیه بدار!» ناتوانی و سستی خود را توجیه و یا پنهان میکنند.
در آیه 42 سوره توبه در ضمن بررسی برخی مشکلات پیامبر در تجهیز سپاه اسلام، به این اصل اشارهشده است. «لَوْ كانَ عَرَضاً قَريباً وَ سَفَراً قاصِداً لاَتَّبَعُوكَ وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ» خداوند در این آیه به تحلیل روانشناختی مخالفان جهاد و مؤمنانی سست ایمانی که از حضور در جهاد بیمناکاند، پرداخته و به پیامبر گرامی اسلام، میفرماید: اگر نتایج و بهرهای را که برای شرکت در جهاد به آنان بشارت دادی، غنیمتى نزدیک و در دسترس و سفرى آسان و کوتاه بود، از تو پیروی میکردند؛ اما آنان پیمودن این مسیر را، سخت و تحملناپذیر انگاشتند و به همین دلیل از همراهی با تو سر باز میزنند.
این سستی و تنبلی تا آنجا است که بسیاری از مردم حتی، از اقدامهای پیشگیرانه برای حل مشکلات و درمان دردهای جسمی خود که هر روز شب آنان را آزار میدهد، چشمپوشی میکنند و تنها در شرایط بحرانی و اورژانسی به درمان درد و علاج مشکلات میاندیشند؛ یعنی تا آنجا در برابر درد تعلل و تحمل میکنند که زمینگیر میشوند. بدیهی است که این افراد برای رسیدن به نیازها و لذت معنوی، گامی برنخواهند داشت؛ در حالی که نسبت به امور معنوی و متعالی احساس نیاز نمیکنند و با فرض احساس نیاز انگیزه و همت لازم را برای دستیابی به آن ندارند. بر اساس برخی تعالیم اسلامی، بسیاری از انسانها تا زمانی که در خود نیاز شدید به خدا، دین و دستورات دینی را احساس نکند؛ توجیهی برای پرداختن به این امور نخواهد داشت. منشأ، بیاعتنایی نسبت به دعوتهای دینی و تمسخر و انکار فرستادگان الهی را باید در این احساس بینیازی جستوجو کرد.
در منابع روایی بابی با عنوان «باب الاضطرار الی الحجه» آمده است. در اصطلاح فقهی و روانشناختی اضطرار به حالتی گفته میشود که در صورتی که اگر ادامه یابد به مرگ و یا زیانهای جبرانناپذیر منجر خواهد شد. به همین دلیل در آیات قرآن و احکام فقهی، در حالت اضطرار حتی خوردن گوشت مرده نیز مباح خواهد شد. یکی از تمناهای امامان معصوم آن است که از خدا میخواهد تا امور اضطراری زندگی را به آنان یادآور شود «اوقفنی علی مراکز اضطراری»
بنابراین اگر مضطر نشویم و عطشی و نیازی شدید سراسر وجود ما را فرانگیرد به سراغ قرآن و تحول اخلاقی نمیرویم.
در نظام اخلاقی این اضطرار را باید در پرتوی خردورزی و تحولات شناختی درباره خدا، قیامت، انسان، دنیا و ... به دست آورد. بدون این شناختها و باورها و اعتقاد برخاسته از این شناخت، بسیار بعید است که نیازمندانه و از سر اضطرار به سراغ قرآن، اخلاق و تربیت و تحول اخلاق برویم.
انتهای پیام