به گزارش ایکنا از اصفهان، رضا دبیرینژاد، مدیر موزه ملی ملک در ویژهبرنامه «موزه و مواجهه مخاطب با اثر هنری» که عصر دیروز، ۱۸ اردیبهشتماه در موزه ملی هنر اصفهان برگزار شد، اظهار کرد: اگر اصفهان را از منظر موزهای نگاه کنیم، شاید بتوان تحول معناشناختی موزه را در همین شهر شاهد بود. تصور سنتی و قالبی ما از موزه، مکانی است که یک سری اشیای ارزشمند و مهم را در خود جای داده؛ این تصور درست است و شاید به همین دلیل باشد که مسئله نگهداری از اشیا و وسایل قیمتی از ابتدا بر دوش موزهها قرار داشته و این نگاه حفاظتگرایانه همیشه با موزه همراه بوده است.
وی افزود: به نظر میرسد طی مواجهه بیشتر موزهها با جامعه و مردم، ناخودآگاه معنای موزه از این تعریف فراتر رفته و آن را به چالش کشیده است. به عبارت دیگر، مسئله ما این نیست که موزه از اشیای خوب نگهداری میکند، بلکه بیشتر به این فکر میکنیم که موزه چقدر توانسته است از این داشتهها و مجموعهها استفاده کند. به تبع آن، خود به خود میپرسیم چه نوع استفادهای از اشیای داخل موزه میتوان داشت؟
مدیر موزه ملی ملک اضافه کرد: همین جا بحثی پیش میآید و آن اینکه، موزه قرار است خود استفاده ببرد یا استفاده برساند؟ چون زمانی که به دنبال استفاده و بهره خود موزه باشیم، همین نکته را ملاک موفقیت آن قرار میدهیم. مثلاً، میپرسیم موزه چه میزان درآمدزایی داشته است؟ یا چقدر توانسته برای خود جایگاه کسب کند؟ از طرف دیگر، زمانی که قرار است موزه در خدمت شهر، جامعه و هر چیزی از این دست باشد، بحث تأثیرگذاری بیرونی پیش میآید. یعنی موزه چقدر میتواند با پیرامون و محیط اطرافش ارتباط برقرار کند و به آنها بهره برساند، مثل اینکه توسعه موزهها در بعضی از شهرها چقدر توانسته است فساد اجتماعی جوانان آن منطقه را کاهش دهد، یا چقدر توانسته به ایجاد اشتغال کمک کند.
وی ادامه داد: دیدگاه سنتی به موزه، اشیای تاریخی و ارزشمند را معمولاً از نظر یک دانش خاص مانند تاریخ، باستانشناسی، هنر و... محصور میکند، مثل اینکه فقط همین یک جنبه برای آن اثر وجود دارد، در حالی که هیچ چیز فقط واجد یک جنبه نیست. قرارگیری آثار موزه در جهات و زمینههای مختلف باعث پدید آمدن روایتهای مختلف از آن آثار میشود. در این حالت، به جای اینکه ارزش آثار به صرف قیمت یا قدمت آنها باشد، به روایتهای متعدد آنهاست. مثلاً، ارزش تابلوی مونالیزا نه به قیمت یا مثلاً اعتبار زیباییشناختی آن، بلکه به تعدد روایتهایی است که برایش ساخته شده. تعدد داستانها، رمانها و فیلمها درباره مونالیزا باعث شده است که به یک اثر آشنا در ذهن تبدیل شود. این آشناسازی باعث شده خاطرهای ناخودآگاه در ذهن مردم شکل بگیرد، در حالی که تا به حال این اثر را از نزدیک ندیدهاند و زمانی که از این اثر بازدید میکنند، نوعی ارضای فرهنگی روانی در آنها رخ میدهد. کاری که امروز در موزهها انجام میدهیم، با محوریت این روایتها اتفاق میافتد. این، «روایت» است که موزهها را به یک منبع تولیدی زنده و امروزی تبدیل میکند.
دبیرینژاد با تأکید بر اینکه نمیتوانیم با آثار تاریخی بهمثابه گذشته برخورد کنیم، گفت: در برخورد با یک اثر تاریخی مانند میدان نقش جهان، با روایت صفوی از آن روبهرو نیستیم، بلکه با ساحت امروزی و اکنونی آن مواجهیم. ساحتی که امروز در آن زیست میکنیم و تجربه ما از این اثر، به بخشی از تجربه زیسته و فرهنگ ما تبدیل میشود. اینجاست که آن اثر را درک میکنیم، ولی اگر بخواهیم آن را صرفاً به گذشته معطوف کنیم، با دنیای بیگانهای مواجه میشویم که نمیتوانیم به آن نزدیک شویم.
وی بیان کرد: در خصوص شهر نیز چند زاویه دید وجود دارد؛ یک بخش این است که شهر را بهمثابه یک کالبد ببینیم و در ساحت فیزیکی با آن برخورد کنیم. بخش دیگر، مناسبات اجتماعی و اقتصادی است که در شهر اتفاق میافتد و دائم در حال تغییر است. شهر ساحت دیگری هم دارد که مجموعه روابط جاری و پیدا و پنهان آن را شامل میشود و ما را در دل خود قرار میدهد. مثلاً، در اصفهان شبکهای از روایتها وجود دارد که بیان آنها معنای خانه، کوچه یا محله را تغییر میدهد؛ از روایتهای خرد شخصی گرفته تا روایتهای کلان اجتماعی. این روایتها، ژانرهای متفاوتی برای خود پدید آوردهاند و مثلاً به واسطه انتقال از طریق موسیقی، لالایی یا سفرنامه، امکان ارتباط و تعلق خاطر را برای ما فراهم میکنند. در واقع، شهر با بیان این روایتها، ما را از ساحت بیمکانی بیرون میآورد و تعلق مکانی برایمان ایجاد میکند، مانند محله و خانهای که قبلاً چند سال در آن زندگی کردهایم و به آن حس تعلق خاطر داریم. این روایتهاست که شهروندان را شهروند یک شهر میکند؛ نه محل تولد.
مدیر موزه ملی ملک افزود: در این معنای روایی، از اصطلاحی به نام «میراث شهر» صحبت میکنیم. میراث یک شهر برای ما صرفاً بناهای فیزیکی نیستند. هر بنایی دارای شبکههای ارتباطی است که افراد زیادی را شامل میشود، از متولیان ساخت بنا گرفته تا هنرمندان و صنعتگران و افرادی که به آن بنا رفتوآمد داشتهاند. پس این بنا با فرهنگ، تاریخ، هنر، آیین و مناسک ارتباط دارد و این لایهها را نمیتوان از شهر جدا کرد. این میراث شهری به واسطه روایت است که کار میکند و روایت نقش بسیار کلیدی دارد. اینجاست که موزه و شهر (میراث شهری) مرزی مشترک پیدا میکنند.
وی با بیان اینکه راجع به نسبت میان موزه و شهر، چند ساحت میتوان مطرح کرد، ادامه داد: اولین مورد، ساحت مجموعهای است. اسامی و نشانهایی که در آثار داخل موزهها وجود دارد، خواه ناخواه به بیرون از خود تذکر میدهد و ما را به روایتهای شهر رهنمون میسازد. ساحت بعدی، سیاستگذاری است. امروز با یک تعریف از موزه روبهرو نیستیم، بلکه با انواع موزه سروکار داریم. از همه موزهها نمیتوان انتظار گردشگرانه داشت. مثلاً، نمیتوان از موزه ملی هنر اصفهان همان چیزی را انتظار داشت که از عالیقاپو انتظار میرود، چون این موزه بیشتر در خدمت مردم اصفهان است و بیشتر این مخاطبان را جذب میکند، ولی عالیقاپو گردشگران خارجی و بیرون از اصفهان را بهتر جذب میکند. قرار نیست هر بنایی برای همه جذاب باشد. مثلاً، ممکن است حمام علی قلی آقا معنایی متفاوت از آنچه برای گردشگران دارد، برای ساکنان اصفهان داشته باشد. بنابراین، موزه در این ژانر میتواند ابزاری در خدمت سیاستگذاری مدیریت شهری باشد.
دبیرینژاد تصریح کرد: در مدیریت شهری باید توجه داشت که هر شهری در قابلیت بهرهگیری از موزه به کدام سمتوسو میرود. الگوی مدیریتی تهران نمیتواند به اصفهان تعمیم پیدا کند و به همین نسبت، الگوی اصفهان نمیتواند برای تهران، یزد و کرمان کاربرد داشته باشد، چراکه هر کدام مختصات خاص خود را دارند. البته تجربه هر یک از شهرها میتواند برای دیگری مفید باشد و صورت بومی خود را پیدا کند. در مدیریت شهری باید توجه کرد که در چالشها و مشکلات امروزی، نیاز ما چیست، اصفهانِ امروز چه نیازهایی دارد و ژانر موزه، کدام بخش از این نیازها را میتواند پاسخ دهد.
وی اظهار کرد: وقتی راجع به یک بنای تاریخی صحبت میکنیم، قرار نیست مراقبت از این بنا معطوف به خود آن مجموعه باشد، بلکه کل شهر و مدیریت شهری نسبت به این جاذبهها وظیفه دارند، چون این مجموعهها به کل شهر سود میرسانند. وقتی اثری ثبت جهانی میشود، به معنی این است که کل جهان برای حفظ آن مسئول هستند. این، ایجاد وظیفه کلی است و وظایف وقتی تحقق پیدا میکند که برای آن برنامه داشته باشیم و این آثار را به سرمایه تبدیل کنیم. زمانی موزه به سرمایه تبدیل میشود که شهر بتواند از آن سود ببرد. بنابراین، بخشی از مدیریت موزه، سرمایهسازی است و این سرمایه با تولید ایجاد میشود. در نتیجه، موزهها باید نقش مولد داشته باشند و به تولید برنامه، رویداد، محصول و برند اقدام کنند.
مدیر موزه ملی ملک بیان کرد: در این ساحت، موزه یک مکان نیست، برنامه است و شهری مثل اصفهان یا زیرمجموعههای آن میتواند یک موزه بزرگ تلقی شود. نگاه موزهای به اصفهان به این معناست که هر محلهای از این شهر را تالاری تلقی کنیم که قدم زدن در آن مانند قدم زدن در تالارهای مختلف موزه است و مانند موزه، هر بخش روایت مخصوص خود را دارد. این اتفاق زمانی میافتد که وقتی گردشگران برای بازدید از اصفهان میآیند، بتوانند با این روایتها روبهرو شوند. مانند اتفاقی که در موزه میافتد و راهنما وجود دارد، شهر را نیز میتوان با استفاده از راهنمایان گردشگری و قصهپردازیهای مختلف، به شهری موزهای تبدیل کرد. برای رسیدن به این هدف، نیاز نیست همه جای شهر را به موزه تبدیل کرد، بلکه باید نگاه موزهای به کل شهر داشت.
انتهای پیام