ویلیام کنت لافتوس، شرقشناس انگلیسی قرن نوزدهم، در سفرنامه خود، توصیفهای جالب توجهی را از اوضاع اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کربلا در این قرن بیان میکند و میگوید: پیوسته جنازهها را برای دفن به کربلا میآوردند، زیرا آرزوی دفن شدن در اینجا، در خاکی که خون امام حسین(ع) با آن آمیخته شده، یکی از آرزوهای بزرگ مسلمانان و برتر از همه ارزشهاست. 
به گزارش ایکنا به نقل از پایگاه اطلاعرسانی آستان مقدس حسینی، تیزبینی در تحقیقات و پژوهشهای مستشرقان و اشتیاق آنها به یادگیری درباره فرهنگهای ملل دیگر، صرف نظر از اهداف و انگیزههای آنان که دیدگاههای مختلفی درباره آن وجود دارد، نافی این واقعیت نیست که خاورشناسان با ثبت میراث عربی ـ اسلامی و از یاد رفتن آن، خدمت بزرگی کردهاند، به طوری که هیچ اکنون هیچ محققی نمیتواند بدون مطالعه سفرنامههای آنها در تحقیقات خود تصویری دقیق و روشن از وضعیت کشورهای عربی و شرقی در دورههای مختلف تاریخی ترسیم کند.


نکته عجیب اینجاست که لافتس مراحل تدفین در کربلا را اینگونه توصیف میکند که این دفن به روشی نامناسب انجام میشود و اقدامات لازم انجام نمیشود، زیرا اجساد دفن شده به سرعت و با شتابزدگی با خاک پوشانده میشوند و تشریفات و توجه لازم انجام نمیشود. به گفته وی در آنجا قبرها سستبنیان هستند و سگها و شغالها در حال کندن قبرها دیده میشوند و تابوتها و جنازهها در گوشه و کنار شهر رها شدهاند بر خلاف قبرستانهای دیگر سرزمینهای شرق که عموماً از جنازهها مراقبت میشود.

جعفر الخلیلی در توضیح سخنان لافتوس چنین میگوید: این مسئله چندان به مراقبت و توجه مربوط نمیشود بلکه به طبیعت زمین کربلا مربوط است. زمین کربلا مرطوب و نرم است و به سختی میتوان سوراخی در آن حفر کرد که آب از آن تراوش نکند. بنابراین قبرستان به سبب رطوبت، در نزدیکی صحرا در نظر گرفته شده و دور از شهر ساخته میشد علیرغم اینکه ثواب دفن در کربلا در نزدیکی به مرکز شهر و محل دفن اباعبدالله و برادرش حضرت عباس(ع) است.
با همه اینها، لافتوس میگوید که پیوسته جنازهها را برای دفن به کربلا میآوردند زیرا آرزوی دفن شدن در اینجا یعنی در خاکی که خون امام حسین(ع) با آن آمیخته شده، یکی از آرزوهای بزرگ مسلمانان و برتر از همه ارزشهاست.
لافتوس ذکر میکند که در خارج از دروازه کربلا نمازخانه کوچکی وجود داشت که گفته میشد در محلی بنا شده که امام علی(ع) رؤیای مشهوری در خیمه خود دیده بود و از این رو به این نمازخانه (خیمه علی) میگویند.
لافتوس این مکان را ساختمانی دوازده ضلعی با شش ورودی و احاطه شده توسط بالکن با سقفی که بر روی ستونها بنا شده توصیف میکند. هنگامی که لافتس و همراهانش قصد ورود به این مکان را داشتند یکی از خادمان از آنها خواست که کفشهای خود را دربیاورند اما افسر ترکی که آنها را همراهی میکرد، این کار را نکرد و به او توجهی کرد و وقتی یکی از خادمان این مکان به او اعتراض کرد، افسر ترک با وقاحت و گستاخی پاسخ داد «کفش من از نمازخانه کثیف شما کثیفتر نیست». این رفتار، تصویر روشنی از میزان استبداد و تمسخر مقدسات توسط عثمانیها به دست میدهد.
لافتوس وضعیت اقتصادی کربلا را نیز نادیده نگرفته و میگوید بازارهای کربلا مملو از غلات و اجناس است که زائران از سراسر جهان به آنجا آوردهاند. او همچنین خاطرنشان میکند که این شهر به دلیل ساخت جواهرات و حکاکی ظریف روی صدفهای صید شده از سواحل بحرین در خلیج فارس مشهور است.
لافتوس کربلا را به مقصد بغداد ترک کرد؛ او آخرین منظرهای که از کربلا به یاد دارد را توصیف کرده است. لافتس میگوید درست قبل از طلوع آفتاب و افتادن پرتوهای ضعیف آن بر گنبد طلایی امام حسین(ع) و گنبد عباس(ع) که دارای کاشیهای آبی تیره بود و هنوز با لایه غلیظی از مه احاطه شده بود از شهر خارج شد و این آخرین تصویری بود که از کربلا در خاطرش باقی ماند.
ترجمه از محسن حدادی