سنت بستنشینی در تاریخ اجتماعی ایران سابقهای كهن دارد. بست، مكانی امن و مقدس برای پناهجويان از هر گروه و صنف محسوب میشده و مردم برای اعتراض، دادخواهی، تظلم و احقاق حقوق از دست رفته به آن پناه میبردند. گزارشهای تاریخی حاکی از آن است که این سنت در زمان ساسانيان نيز برای ابراز اعتراض وجود داشته و آتشكدهها و معابد نوعی بست بهشمار میآمدند.
در فرهنگ دینی و معارف اسلامی نیز اعتراض به تصمیمات حاکمیتی هرگز امری نامشروع تلقی نشده و اعتراض، هویتی مشخص و تعریفشده دارد. رجوع به سیره امیرالمؤمنین علی(ع) نشان میدهد که در الگوی حکمرانی علوی، اعتراض نه امری حاشیهای، بلکه جزئی از منطق درونی حکومت، حق مردم و ابزار اصلاح حکمرانی بوده است. در نگاه ایشان، حکومت ملک شخصی حاکم نیست، بلکه امانتی الهی است که مردم نسبت به آن حق سؤال، نقد و اعتراض دارند: «فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ، فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَ لَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي...؛ از گفتن سخن حق يا مشورت عادلانه خوددارى نکنيد، زيرا من خود را بالاتر از آن نمىدانم که اشتباه نکنم و از خطا در کارهايم ايمن نيستم، مگر اينکه خداوندى که از من قادرتر است، مرا از خطا حفظ کند.» (نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۶)
این عبارات امام، توصیه اخلاقی ساده نیست؛ بلکه اعلام رسمی حق نقد قدرت و نفی حاکمیت مصون از سؤال است. مولای متقیان نقدگریزی را نشانه فاصلهگرفتن از عدالت میداند: «مَنْ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یقَالَ لَهُ، کانَ الْعَمَلُ بِهِ أَثْقَلَ عَلَیهِ؛ هر كس شنيدن حق بر او گران آيد، يا نتواند اندرز كسى را در باب عدالت بشنود، عملكردن به حق و عدالت بر او دشوارتر است.» البته بدیهی است که فاصلهای مشخص میان اعتراض و اغتشاش وجود دارد.
بیان اعتراض در قالب بستنشینی، از فرهنگ غنی ایرانیان نشئت گرفته بود؛ شیوهای که به جای توسل به خشونت و تخریب، از عناصر اخلاقی و مذهبی بهره میبرد. بستنشینان معمولاً با انتخاب مکانی مقدس برای اعلام اعتراض، حتی امکان هر نوع مداخله خشونتآمیز حکومت را نیز سلب و با انتخاب این شیوه اخلاقی مذهبی، امکان دیدهشدن و به نتیجه رسیدن اعتراض را بیشتر مهیا میکردند. از همین رو، بستنشینی از ابتدا بیش از آنکه حقی قانونی باشد، حقی اخلاقی در نظر مردم محسوب میشد؛ حقی که جامعه آن را به رسمیت میشناخت، حتی اگر در حاکمیت و قانون کشور جایگاهی نداشت.
از اینرو، اگرچه برای بستنشينی، قانونی مدون وجود نداشت، اما حفظ حرمت و امنيت آن بهتدريج در ميان مردم بهصورت عرف درآمد، چنانكه بستشكنی، عملی غيراخلاقی و حتی غيرقانونی نزد آنان بود. علاوه بر این، تا زمانی كه كسی یا گروهی در بست مینشست، احتياجات آنها از سوی مردم يا متولی بست تأمين میشد و چنانچه برخلاف رویه معمول، حريم بست به دست عمال حكومتی شكسته میشد، قضيه عمدتاً با حمايت علما، برخی از سفرای خارجی، مردم و حتی خود مقامات حكومتی به سود بستنشينان خاتمه میيافت.
بزرگترين و مهمترين بستنشينی در تاريخ ايران در دوره نهضت مشروطيت و مخالفت با مظفرالدينشاه و درخواست عدالتخانه محقق شد. در اين زمان، جمعی در قالب گروههای مختلف مردمی در قم و سپس در حرم حضرت عبدالعظيم حسنی(ع) به مدت یک ماه (۱۳۲۳ قمری) بست نشستند. پس از آن، حدود ۱۴ هزار نفر از علما و تجار نيز در محوطه سفارت انگليس گرد آمدند، به مدت سه هفته در آنجا بست نشستند و نهایتاً موفق شدند در جمادیالآخر ۱۳۲۴ موافقت شاه را اخذ کنند. مورد ديگر، تحصن جمعی از مردم در سال ۱۳۱۴ شمسی به رهبری شيخ تقی بهلول در اعتراض به تحميل و اجبار در استفاده از نوعی كلاه فرنگی برای مردان بود که در مسجد گوهرشاد مشهد برگزار شد.
هر چند با گذشت زمان و تصویب قوانين مدنی و جزايی و ايجاد عدالتخانهها، بساط بست و بستنشينی برچيده شد و جای آن را دادخواهی در دادگاهها و یا انجام تحصنها گرفت، اما وجود بستنشینی در حافظه تاریخی ایرانیان، نشان از اهمیت جایگاه اعتراض در فرهنگ ایرانی اسلامی ما دارد. جایگاهی که نادیدهگرفتن آن، عاملی برای وقوع حوادث اخیر در کشور شد. این حوادث هولناک، بهوضوح، ضرورت طراحی سامانه اعتراضات بحق مردمی را نمایان و لزوم آشنایی مسئولان با نحوه مدیدیت اعتراضات را خاطرنشان کرد؛ سامانهای که میتواند با الهام از فرهنگ حاکم بر سنت بستنشینی طراحی و تنظیم شود.
انتهای پیام