
خبرگزاری ایکنا، سلسله درسگفتار انتظار فرج را با محور تبیین نشانههای آخرالزمان و نقش بنیادین باور به امامت، به ویژه اعتقاد به حضرت مهدی(عج)، با بیان حجتالاسلام محمد شیبانیفر، استاد حوزه علمیه تهیه کرده است. آنچه در این مجال تقدیم میشود تبیینی است از جایگاه انتظار، ورع و بهویژه خوشاخلاقی در کلام اهل بیت(ع)، همراه با نمونهای عینی و تکاندهنده از تأثیر یک لبخند، یک برخورد کریمانه و یک گشادهرویی صادقانه؛ رفتاری که میتواند انسانی را از مرز سقوط بازگرداند و جانی دوباره به او ببخشد. در ادامه بخش هفتم این درسگفتار را میخوانیم و میبینیم:
بحث به آنجا رسید که اگر کسی بخواهد شرایط را برای ظهور وجود نازنین حضرت مهدی(عج) فراهم کند، باید سه ویژگی داشته باشد: اول، اهل انتظار باشد. دوم، اهل ورع و پرهیزکاری باشد، با توضیحاتی که پیشتر بیان شد. سوم، خوشاخلاق باشد. در اینباره امام صادق(ع) میفرمایند: انسان خوشاخلاق دارای سه خصوصیت است. نخست، داشتن دلی مهربان که توضیح آن ارائه شد. دوم، گشادهرویی؛ یعنی حتی اگر غم تمام عالم در دلش باشد، دوست ندارد دیگران را در اندوه خود شریک کند.
در روایات آمده است که اگر کسی به دنبال درمان و شفا باشد، یکی از عوامل مؤثر این است که تا سه روز بیماری خود را با دیگران در میان نگذارد. بنابراین، اجازه ندهید دستکم تا سه روز کسی از کسالت و ناراحتی شما باخبر شود و موجب تلخی خاطر او گردد.
استادی دانشگاهی به دیدار علامه جعفری آمد و گفت: من استاد فلان دانشگاه هستم و زندگیام را مدیون شما هستم.
علامه فرمودند: حیات معنوی؟ گفت: نه، حیات جسمی. فرمودند: چطور؟
استاد توضیح داد: من مرتکب اشتباهی شدم. برای تحقیق درباره دین، بهجای اینکه مطالعه را از منابع معتبر شیعه آغاز کنم، از کتب ضاله شروع کردم و بعد میخواستم پاسخها را در منابع خودمان پیدا کنم. این کار باعث شد با مطالب ضد و نقیض زیادی روبهرو شوم؛ آنقدر ذهنم درگیر شد که انگیزه تحقیق و بصیرتافزایی در وجودم خشک شد و دیگر حتی مجالی برای پیگیری پاسخ شبهات باقی نماند. کمکم به پوچی رسیدم.
در نهایت با خودم گفتم وقتی همهچیز قانون جنگل است، خدایی وجود ندارد و قیامتی هم در کار نیست، پس هرچه زودتر خودم را خلاص کنم. طناب دارم را خریده بودم و آماده خودکشی بودم که ناگهان درِ خانه به صدا درآمد. دیدم از یکی از دانشکدهها برایم دعوتنامه فرستادهاند؛ همایشی که شما هم سخنران آن بودید.
با خودم گفتم من که دیگر به خدا، پیامبر و معاد اعتقادی ندارم، اما هنوز باور دارم کار علمی و پژوهشی کار ارزشمندی است؛ به همین دلیل در همایش شرکت کردم. همه مدعوین از اساتید و مدیران دانشگاه بودند. از همان ابتدای سخنرانی شما، پاسخ بسیاری از شبهاتی که ذهنم را درگیر کرده بود، برایم روشن شد. حال عجیبی پیدا کرده بودم؛ برایم سنگین بود که بپذیرم منِ فرهیخته و استاد دانشگاه، تا مرز خودکشی پیش رفتهام.
نمیخواستم قبول کنم که اشتباه فکر کردهام؛ غرورم اجازه نمیداد. بحث آنقدر عمیق و سطح جلسه آنقدر بالا بود که شما در میانه جلسه فرمودید دیگر توان ادامه بحث را ندارید و اگر اجازه دهند، کمی استراحت کنید؛ و به این ترتیب جلسه را موقتاً تعطیل کردید.
میگفت: من برای اینکه خودم را آرام کنم و کمی از فشار وجدانم کم شود، تصمیم گرفتم همان کسی را که این علامت سؤالها را در ذهنم ایجاد کرده و خط بطلانی بر برخی باورهایم کشیده بود، به چالش بکشم و به نقطه جوش برسانم. شما از پلهها پایین میآمدید؛ جلویتان را گرفتم و عمداً با بیادبی گفتم: آقای جعفری، من چند سؤال از شما دارم. قصدم این بود که شما در پاسخ به من تندی کنید و بگویید: آدم عاقل! اگر میتوانستم جواب اینها را بدهم که سخنرانی را قطع نمیکردم.
اما شما بدون آنکه حرف تندی بزنید، فقط لبخندی زدید و فرمودید: من به یک شرط پاسخ میدهم. منتظر بودم شرط را بگویید تا من رد کنم. پرسیدم: شرط چیست؟ فرمودید: اجازه میدهید اینجا بنشینم؟ گفتم: بله.
بعد از آن، اصلاً به یاد ندارم چه سؤالی پرسیدم، چه شنیدم و چه گفتم. فقط این را میدانم که من با همان لبخند شما، آن هم در اوج خستگی، دوباره زنده شدم.
سپس فرمودند: دومین ویژگی انسان خوشاخلاق، گشادهرویی است؛ اینکه هنگام برخورد با دیگران، غم و اندوهش در دلش باشد، اما چهرهاش برای دیگران لبریز از لبخند.