یکی از مهمترین چالشهای نظام
تعلیم و تربیت کنونی آن است که همگام با تحولات عمیق انسانی و معرفتی تغییر نکرده و در نتیجه، پاسخگوی نیازهای جدید تربیتی نیست. از این رو، ضرورت تحول در این زمینه امری اجتنابناپذیر است. با این حال، اگر بناست این تحول بر پایه مبانی تفکر اسلامی شکل بگیرد، چارهای جز بازگشت عالمانه و روشمند به گزارههای دینی و تفقه در دین نداریم؛ چراکه تربیت، فرایندی پیچیده و چندلایه است و دستیابی به یک نظام تربیتی صحیح اسلامی، مستلزم استخراج مبانی آن از منابع اصیل دینی است.
فرصت بازخوانی تربیت در پرتو روایات اهل بیت(ع)
شرایطی نظیر برگزاری کنگرههای علمی، از جمله کنگره بینالمللی امام رضا(ع)، فرصتی مغتنم فراهم میآورد تا بتوان با نگاهی روشمند، به روایات و آموزههای اهل بیت(ع) رجوع کرد و از غنای آنها برای بازتعریف نظام تعلیم و تربیت بهره گرفت. گزارههای دینی ما از ظرفیت کامل برای تبیین یک نظام فکری و فرایندی صحیح در حوزه تربیت برخوردارند. چالشهای موجود، نه از فقر
آموزههای دینی، بلکه از فهم ما از نظام تربیت ناشی میشود. تعالی ادراکی بشر امروز، این امکان را فراهم کرده است که نقاط ضعف قرائتهای پیشین از تربیت را بهتر شناسایی کنیم.
جریانهای نوین تربیتی؛ ترمیم، نه بدعت
جریانهایی مانند
«آموزش فلسفه برای کودکان و نوجوانان» را نباید صرفاً پدیدههایی نو و برآمده از نیازهای جدید دانست، بلکه باید آنها را جریانهایی ترمیمی تلقی کرد؛ تلاشی برای احیای امری که در بطن نظامهای تربیتی اصیل وجود داشته، اما به مرور کمرنگ شده است. این نوع نگاه، بهروشنی در گزارههای تربیتی اسلام و در سیره اهل بیت(ع) قابل ردیابی است. مشکل آنجاست که ما غالباً با عینک نقادانه به فرایندهای مرسوم تعلیم و تربیت ننگریستهایم و تلاش کردهایم با اتکای صرف بر یک نظام سنتی، پاسخگوی مسائل نوپدید باشیم؛ در حالی که بسیاری از این گذارهای فکری، بهروشنی در آموزههای دینی ما حضور دارند.
هدف سخن اشاراتی از روایات امام رضا(ع) است. بحث حاضر نه مدعی استخراج تمام ابعاد اندیشه تربیتی امام رضا(ع) است و نه ادعا دارد که پاسخگوی همه نیازهای نظام تعلیم و تربیت باشد. آنچه ارائه میشود، اشاراتی، سرآغازی و نشانههایی است برای گشودن مسیر پژوهشهای عمیقتر. هدف، مرور برخی از روایات منقول از امام رضا(ع) و نشان دادن ظرفیت آنها برای تغییر پارادایمها، روشها و نگاههای تربیتی و سپس بررسی کاربست این مفاهیم در تربیت عقلانی کودک است.
معنای تربیت؛ از فعلیت بالقوّات تا سیر استکمالی
برای سخن گفتن از تربیت عقلانی، نخست باید معنای تربیت را بهطور دقیق روشن کرد. اگر «تربیت» را از ریشه «رَبَب» به معنای آشکار شدن و برآمدن بگیریم، میتوان آن را بهدرستی فعلیتبخشی به استعدادهای بالقوه دانست؛ خواه این استعدادها فردی باشند، خواه نوعی. اما این فعلیتیابی باید در مسیر خاصی رخ دهد؛ مسیری که در حکمت اسلامی از آن به سیر استکمالی و «حرکت جوهری» تعبیر میشود. تربیت، امری تدریجی، مستمر و امتدادی است که بر بستر تغییر مداوم انسان شکل میگیرد، بیآنکه وحدت وجودی او مخدوش شود.
در انسان غایت این سیر تربیتی، رسیدن به مقام قرب است؛ مقامی که نه به معنای قرب مکانی، بلکه به معنای تحقق و فعلیت یافتن صفات الهی در وجود انسان است. صفاتی که بهصورت بالقوه در نهاد انسان نهاده شدهاند و در فرآیند تربیت باید ظهور و بروز یابند. از این رو، وقتی در اسناد تربیتی از «انسانِ مقرب» سخن گفته میشود، مقصود انسانی است که این استعدادهای الهی در او به فعلیت رسیده است.
تربیت نوعی و جایگاه عقل