مسئله اخلاق، در نگاه قرآنی، صرفاً مجموعهای از بایدها و نبایدهای اجتماعی نیست؛ بلکه پیش از هر چیز، به سرنوشت درونی انسان گره خورده است. براساس این نگاه، عمل اخلاقی یا ضداخلاقی قبل از آنکه جهان بیرون را تحتتأثیر قرار دهد، حقیقت انسان را دگرگون میکند.
از همینرو، خبرنگار ایکنا از قم درباره انگیزش زیست اخلاقی از منظر قرآن با حجتالاسلام والمسلمین علیرضا آلبویه، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی گفتوگو کرده است که بخش دوم این گفتوگو را در ادامه میخوانیم و میبینیم.
اخلاق بالذات ناظر به خود انسان است و تنها در مرتبهای ثانوی، آثار اجتماعی خود را نشان میدهد. این تلقی، اگرچه ممکن است در نگاه نخست انتزاعی به نظر برسد، اما در متن قرآن کریم به شکلی عینی، دقیق و گاه تکاندهنده بیان شده است. قرآن در موارد متعددی نشان میدهد که رفتارهای انسانی، صرفنظر از ظاهر فریبنده یا نتایج کوتاهمدتشان، دارای باطن و حقیقتی پنهاناند که دیر یا زود آشکار میشود.
بیشتر بخوانید:
از همینرو، پاداش و کیفر اعمال، امری قراردادی یا صرفاً اخروی نیست بلکه امتداد طبیعی همان حقیقتی است که انسان در دنیا میسازد.
برای روشنشدن این معنا، میتوان به دو دسته از آیات قرآن استناد کرد؛ آیاتی که رذایل اخلاقی را تحلیل میکنند و آیاتی که ناظر به فضایلاند. در هر دو دسته، یک اصل مشترک دیده میشود و آن این است که عمل انسان، همزمان دو ساحت دارد؛ ساحت ظاهر و ساحت باطن و آنچه در قیامت رخ میدهد، ظهور همین باطنهاست.
در میان آیاتی که به رذایل اخلاقی میپردازند، آیه دهم سوره مبارکه نساء از جایگاهی ویژه برخوردار است که میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا؛ در حقيقت كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مىخورند جز اين نيست كه آتشى در شكم خود فرو مىبرند و بهزودى در آتشى فروزان درآيند.» (سوره نسا/ آیه 10)
بخش پایانی آیه، با تعبیر «سَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا»، ناظر به قیامت است. ورود «سین» بر سر فعل مضارع، در ادبیات عرب دلالت بر آیندهای نزدیک و حتمی دارد یعنی بیتردید و بهزودی در آتش افکنده خواهند شد.
اما آنچه این آیه را بهراستی شگفتانگیز میکند، بخش آغازین آن است؛ جایی که فعل «یأکلون» نه بهصورت تمثیلی، بلکه با تأکید فراوان، خوردن آتش را بهعنوان حقیقتی جاری معرفی میکند.
در تفسیر این آیه، دو رویکرد اصلی مطرح شده است؛ گروهی زبان آیه را تمثیلی میدانند و معتقدند قرآن در اینجا با زبانی مجازی، حقیقتی اخلاقی را تصویر کرده است. در مقابل، گروهی دیگر بر این باورند که زبان آیه، زبانی حقیقی است. در اصول فهم متن، قاعده بر آن است که کلام گوینده بر معنای حقیقی حمل شود، مگر آنکه قرینهای روشن برخلاف آن وجود داشته باشد. کسی که مدعی مجازیبودن معناست، باید دلیل و قرینه بیاورد.
برخی، با استناد به استبعاد عرفی، میگویند ما در عالم محسوس آتشی نمیبینیم، پس مراد آیه نمیتواند حقیقی باشد. اما این استبعاد، بهتنهایی برای عدول از ظاهر آیه کافی نیست. آنچه در متن آیه جلب توجه میکند، مجموعهای از تأکیدهای کمنظیر است.
جمله بهصورت اسمیه آمده، با «إِنَّ» آغاز شده و در خبر آن نیز «إِنَّما» بهکار رفته است. این چینش، در ادبیات عرب، حداکثر تأکید را میرساند؛ گویی آیه با چندین ضربه پیاپی بر یک معنا میکوبد، بهراستی و بیتردید، آنان که مال یتیم را به ظلم میخورند، اکنون در حال خوردن آتشاند.
چنین حجمی از تأکید، قرینهای درونمتنی است بر اینکه آیه در مقام بیان حقیقتی عینی و واقعی است، نه صرفاً یک تشبیه ادبی. افزونبر این، قرائن برونمتنی نیز این فهم را تقویت میکند.
در آیه ۲۴ سوره مبارکه بقره، از آتشی سخن گفته میشود که هیزم آن انسانها و سنگها هستند؛ «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ؛ و اگر این کار را انجام ندادید که هرگز نمیتوانید انجام دهید. بنابراین از آتشی که هیزمش مردم و سنگهایند، بپرهیزید؛ آتشی که برای کافران آماده شده است.»
اگر این آیات را در کنار این اندیشه قرار دهیم که «قیامت، باطن دنیاست»، تصویر روشنتر میشود. ظلم، در همین دنیا، باطن انسان را آتشین میکند، اما چون چشم ملکوتی انسان بسته است، این حقیقت را درک نمیکند. قیامت، صحنه ظهور همین باطنهاست و آنچه در دنیا پنهان بود، در آنجا آشکار و جهنم شعلهور میشود.
بر این اساس، آیه سوره نساء نهتنها درباره ظلم به یتیم، بلکه درباره هر ظلم و هر رذیلت اخلاقی صادق است. ذکر یتیم، بهسبب شدت و شناعت این نوع ظلم است وگرنه دروغ، خیانت در امانت، نقض عهد و پیمان، و هر رفتار ناپسند دیگری نیز همین ساختار را دارد؛ ظاهری فریبنده و شیرین و باطنی سوزان و ویرانگر.
نمونهای روشن از این منطق را میتوان در آیات مربوط به غیبت دید؛ جایی که غیبت، به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه میشود. این تعبیر، پرده از ملکوت عمل برمیدارد؛ آنچه در ظاهر، سخنی ساده و حتی لذتبخش میکند، در باطن، عملی مشمئزکننده و ویرانگر است.
در نهایت، پیام مشترک این آیات روشن است، هر رفتار انسانی، دو ساحت دارد؛ ظاهر و باطن. ممکن است عمل ناپسند در کوتاهمدت لذتآور و سودمند به نظر برسد، اما در ژرفای جان، حقیقتی دیگر رقم میزند. اخلاق، پیش از آنکه به سامان جامعه بینجامد، سرنوشت درونی انسان را میکند و انسان، خواه بداند خواه نداند، همواره در حال ساختن بهشت یا جهنم خویش است.