به گزارش خبرنگار ایکنا از اصفهان، در چهارمین شب از تجاوز شیطان بزرگ و اسرائیل جنایتکار به مام وطن، لباس مشکیام را میپوشم و با قلبی مالامال از اندوه، در مسیر حمایت از وطن قدم میگذارم.
مسیرم را از چهارراه پروین آغاز میکنم. در چهارگوشه چهارراه، کوچک و بزرگ و پیر و جوان ایستادهاند و با اهتزاز پرچم ایران، ندای «الله اکبر» سر میدهند. دقایقی همانجا میمانم و با جمعیت همراه میشوم. مردی با سینی چای به طرفمان میآید. شعار میدهیم و چای مینوشیم و حرارتی از جنس ایمان، درونمان شعله میکشد.
به صهیونیستهای ماتمزدهای میاندیشم که در پناهگاههای خود از ترس موشکهای ایرانی پنهان شدهاند. چقدر فاصله میان ما و آنهاست؛ مایی که در میان میدان، خشم و اندوهمان را با مشتهای گرهکرده و سینههای ستبر به نمایش گذاشتهایم و آنها که با کوچکترین صدای موشک، دچار معضلات روحی میشوند.
در ادامه، از مسیر خیابان لاهور به خیابان مشتاق و سپس به میدان بزرگمهر میرسم. رژه موتوری و ترافیک خودروهای حامل پرچم ایران در سراسر مسیر قابل مشاهده است. گویی اصفهان و مردمانش، یکپارچه به دفاع از مام وطن لبیک گفتهاند.
در میدان بزرگمهر، جمعیت چندین برابر شب گذشته است. صدها نفر در حمایت از ایران و نظام جمهوری اسلامی و در سوگ شهادت رهبر مسلمانان جهان یکصدا ایستادهاند. رنگ مشکی و اهتزاز پرچم ایران، مخرج مشترک همگی آنهاست.
در بخشی از میدان، جایگاهی تدارک دیده شده و تصاویر امام امت به چشم میخورد. در کنارش نیز پوسترهایی با عنوان «رهبر شهید»، نگاه اندوهبار جمعیت را به طرف خود میکشاند.
با پخش متوالی سرود و نواهای حماسی از جایگاه، همصدایی جمعیت با تکاندادن نور گوشیهای موبایل در میدان طنینانداز میشود. ساعت حدود ۲۲ است و میدان بزرگمهر هر لحظه شلوغتر از قبل میشود، تا جایی که نیروهای راهنمایی و رانندگی از ورود خودروها به داخل میدان ممانعت میکنند.
در ادامه برای لحظاتی، نوحهخوانی سوزناکی به گوش میرسد و بغض مردم در رثای رهبر شهید انقلاب را به باران اشک پیوند میزند. پایان نوحهخوانی با شعارهای «لبیک یا حسین(ع)» و «با فاطمه همپیمانیم، سرباز علی میمانیم» و فریادهای انتقامجویانه ملت همیشه در صحنه گره میخورد. آنطور که مجری جایگاه اعلام میکند، این اجتماع شبانه در شبهای بعدی نیز از ساعت ۲۰ تا ۲۴ برپا میشود.
به سمت خانه برمیگردم، در حالیکه نغمه شورانگیز «مرگ بر فتنهگر»، «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» گوش خیابان را پر کرده است. به پرچم ایران نگاه میکنم و برای هزارمین بار، با خود زمزمه میکنم: «بسوز ای سعی باطل، پرچم ایران نمیسوزد/ نمیدانی مگر در شعلهها ایمان نمیسوزد؟»
انتهای پیام