به گزارش ایکنا، فریبا علاسوند؛ عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده حوزه علمیه خواهران، شامگاه 10 فروردین ماه در نشست علمی «بازخوانی مفاهیم پساجنگ؛ اقلیت، قداست» گفت: امر مقدس، امر مهمی است. جایگاه امام، والدین، معلم و ... مقدس است، اما چرا این احترامها در جامعه کم شده است؟ چرا نوجوان و جوان ما نگاه مقدس کمتری به امور مقدس دارند؟ متأسفانه وقتی این ارزش، احترام و قداست کم شد، برخی هم به خود جرئت میدهند که مسجد و قرآن بسوزانند.
وی افزود: در حوادث دیماه، ۱۰۰ هزار جلد قرآن سوزانده شد. درست است که برخی از این حوادث توسط لیدرهای اغتشاشات و افراد خودفروخته و پولگرفته و ... انجام شد، اما بخشی از آن متوجه خانوادهها است که توجه به امر مقدس را کنار گذاشتهاند و به فرزندانشان آموزش نمیدهند.
متن سخنان وی به شرح زیر است:
یکی از مسائل مهم برای ما، بازخوانی دستهای از مفاهیمی است که در شرایط جنگ آشکارتر شده است. یکی از مفاهیمی که از دهه نود بهخصوص در کشور زیاد مطرح شده، بحث اقلیت و اقلیتنمایی است. در مسائل مربوط به انتخابات، حجاب، نظام ولایت فقیه، فضای مجازی، و صلح و جنگ، شاهد بهکار بردن بیشتر این مفهوم در ادبیات سیاسی بودهایم که به نظر بنده از حنجره جامعهشناسی علوم سیاسی بیرون آمد و به خورد مردم داده شد.
اقلیت به خاطر اقلیت بودن، ظاهراً باید در مسائل سیاسی ساکت باشد؛ زیرا مفهوم دموکراسی براساس نظر اکثریت شکل گرفته است. البته من قصد ندارم در مورد درستی یا نادرستی این موضوع سخن بگویم. حضرت امیر(ع) فرمودند: «در راه هدایت به خاطر قِلَّت و کمیِ اهل آن، دچار وحشت نشوید». در کلانمقیاس، چند میلیارد جمعیت در دنیا طرفداران جبهه حق هستند. مثلاً از جامعه نزدیک به دو میلیارد مسلمان، بیش از ۳۰۰ هزار نفر شیعه داریم و جبهه حق همیشه در اقلیت بوده و هستند.
به لحاظ اجتماعی و سیاسی، اگر عقیدهای از پایگاه قوی و قدرتمند برخوردار باشد، باید آن عقیده را تقویت کنیم. اینکه رهبر شهید دائماً بر جهاد تبیین تأکید فرمودند، برای این بود که ما بتوانیم از جبهه کفر و مقابل و افراد ساکت و ... به این اردوگاه جذب کنیم. شعائر دینی مانند حج، نماز جمعه، نماز جماعت و ... نیز برای همین مسئله است.
برخی بهخصوص در یک دهه اخیر مداوماً بر این موضوع تأکید کرده و میکنند که اقلیتی برای کشور ما در حال تصمیمگیری هستند. مثلاً اقلیتی فیلترینگ اینستاگرام میخواهند و یا خواهان ولایت فقیه هستند. جالب اینکه گاهی برخی افراد که سطح تحصیل چندانی هم ندارند، این نوع مفاهیم یعنی اقلیت را تکرار میکنند که یک جناح اقلیت انقلابی و آرمانخواه تعداد کمی هستند که به بقیه زور میگویند؛ و مفهوم دیکتاتوری را هم به آن افزودهاند؛ یعنی یک نفر به این اقلیت، این مسئله را دیکته میکند.
جنگ برچسب اقلیتنمایی را کمرنگ کرد
فضای جنگ فعلی به مردم کمک کرد تا این برچسب را از روی خودشان بردارند. خودِ ما که با همدیگر به راهپیمایی ۲۲ بهمن، ۹ دی، نماز جمعه و ... میرفتیم، خودمان میدانستیم اقلیت نیستیم؛ ولی مسئله اقلیتنمایی بود که از طریق رسانههای داخل و خارج تبلیغ میشد. در جنگ رمضان، به تعبیر رهبر شهید، مردم مبعوث شدند و از نتایج آن این بود که این اقلیتنمایی به شدت به چالش کشیده شد.
وقتی به این جریانی که متهم به اقلیت است مینگریم، میبینیم با نفرات میلیونی به مراسم ۲۲ بهمن، ۹ دی، ۲۲ اسفند (روز قدس)، اربعین و ... میرود. این جمعیت، میلیاردها تومان هم برای امام حسین(ع) در محرم و صفر هزینه میکنند و شاید چند تریلیون تومان در این مسیر هزینه کنند. عمده کسانی که این هزینه را میکنند، عمدتاً متوسط به پایین هستند و درصد اندکی وضع بسیار خوبی دارند. این عده در زلزله و سیل و سایر حوادث اجتماعی، اهل مواسات و همدلی هستند و جالب اینکه کسانی که واحد شمارش آنان میلیون و میلیارد است، متهم به اقلیت میشوند. ولی وقتی جنگ میشود، میبینیم همان اکثریتی که دغدغه اسلام و انقلاب و ولایت و ... را داشتند، دغدغه ایران و پرچم ایران و خاک و وطن را هم دارند.
مقام معظم رهبری شهید تأکید زیادی بر خاک و وطن داشتند و برخی تصور کردند که این دغدغهها به خاطر شرایط جدید، یعنی جنگ دوازدهروزه، مطرح است؛ ولی حضرت آقا در دهه شصت، وقتی یک رزمنده از ایشان پرسید که «ما باید برای وطن بجنگیم یا اسلام؟»، فرمودند: «وطن و ایران و اسلام الآن بر هم منطبق است». این باور رهبر شهید بود، نه اینکه بخواهند در این مقطع سخن از وطن بگویند. این در حالی است که در ابتدای انقلاب، برخی بر اثر کوتهفکری بین وطن و اسلام فاصله انداخته بودند، تا جایی که کسی جرئت نمیکرد در مورد وطن حرف بزند؛ ولی به مدد راهنمایی و روشنگری رهبر شهید، این مسئله تا حد زیادی برطرف شد.
تجربهای متفاوت
در جنگ اخیر، بخش دیگری از مردم هم کنار همان افرادی قرار گرفتند که تصور میکردند در اقلیت هستند؛ ولی پی بردند که اینها اقلیت نبودهاند، بلکه تبلیغات رسانهای دشمنان و برخی افراد داخل کشور، آنها را اقلیت توصیف کرده بودند. طوری تبلیغ شده بود که گویی اینها اقلیتی سرمایهدار، رفاهزده و دارای وضعیت خوب هستند که از انقلاب دفاع میکنند. اما در این جنگ دیدند که در همان روز نخست، رهبری با اعضای خانوادهاش به شهادت رسیدند و فرماندهان ارشد نیز یکییکی شهید شدند. آنگاه فهمیدند که در اشتباه بودهاند؛ بنابراین به کسانی پیوستند که فکر میکردند اقلیت هستند. آنها لذت با جمعیت بودن و آرامش در کنار این افراد را بهتر درک کردند، برخلاف نفرتی که پیشتر دشمن تلاش کرده بود میان آنان ایجاد کند.
این دسته که بعضاً از پایگاه اینترنشنال بیرون آمده بودند، دیدند چقدر در میان کسانی که تصور میشد اقلیت هستند، به آنها خوش میگذرد؛ چقدر امیدوارند و تجربهای متفاوت بهدست آوردند. مهمتر اینکه دیدند اقلیت نیستند. اکنون اپوزیسیون در بیبیسی و ... خیلی روی این موضوع دست میگذارند که اینها تا آخرین قطره خون پای کشورشان هستند. ازاینرو، مفهوم «اکثریت مقاومت» شکل گرفته است؛ کسانی که دغدغه غزه و لبنان را دارند، اما ۱۰ برابر بیشتر نگران کشور خودشان هستند.
مسئله بعد این است که یک سری اکثریتهای دیگری آشکار شد، یا اقلیتنماییهای دیگری کشف رمز شد که غلط است. این گزاره خیلی تکرار میشد که در تهران دیگر کسی چادر سر نمیکند و روسری هم ندارد و نه تنها تهران، بلکه شهرهای دیگر هم اینگونه است. در حالی که در این جنگ دیدیم اینطور نیست و در تمام شهرها، اقشار زیادی چادری در میادین حضور دارند. چه بسیار دختر کوچک، نوجوان و جوان چادری در این تجمعات دیدیم و فهمیدیم که ما را با خیابان فریب میدادند؛ چون عمدتاً کسانی در بازار و خیابان بیشتر پرسه میزنند که اهل آرایشهای خاص یا بدحجابی و ... هستند. گاهی هم میگویند «ما برای دلمان آرایش میکنیم»، اما بنده خیلی این را قبول ندارم. بانوان عفیف و با حجاب کمتر در خیابان و بازار پرسه میزنند.
البته حرف بنده این نیست که همه افراد حاضر در خیابان را متهم به مسائل خاصی بکنیم. از سوی دیگر معتقدم چادریها باید بیش از این در محیطهای اجتماعی، تفریحی و ... حضور داشته باشند تا نمود آنها بیشتر شود و این خود یک راهبرد است.
دشمن هم به خوبی متوجه شد که این اقلیتی که بر آن تأکید میکرد، غلط است. مهم آن بود که بخشی از مردم فهمیدند جمع کثیری از مردم در دفاع از وطن، ولایت و انقلاب تردیدی ندارند و مقاوم و آرمانگرا هستند.
کمتوجهی به مفهوم قداست
یکی از ضعفهای بسیار جدی ما که در سالیان اخیر مورد کمتوجهی بوده، مفهوم قداست است. قداست و امر مقدس، نیاز انسان است؛ گرچه گاهی به انحراف میرود و برخی از قداست سوءاستفاده میکنند و به منافع خود میاندیشند و امور نامقدس را مقدس جلوه میدهند. ولی انسان اصولاً به امور مقدس نیاز دارد تا به خاطر آن مبارزه کند و جان فدا کند. وقتی جهان از امور مقدس واقعی و حقیقی خالی شد، پولس قدیس، بودا و هندو جای آن را پر میکنند و برخی سراغ عرفانهای نوظهور میروند.
همیشه در ایران موضوعاتی مقدس بوده و هستند. مثلاً قرآن همواره مقدس و مورد احترام ملت ایران بوده است؛ حتی اگر در منزلی قرآن خوانده نمیشد، آن را در بهترین پارچهها و صندوقها قرار میدادند، میبوسیدند و کسی به قرآن قسم دروغ نمیخورد. نماز، امامزاده و مسجد مقدس بود و اگر کسی خودش هم نماز نمیخواند، به فرد نمازخوان احترام میگذاشت.
امر مقدس، امر مهمی است؛ جایگاه امام، والدین، معلم و ... مقدس است. اما چرا این احترامها کم شده است؟ چرا نوجوان و جوان ما کمتر نگاه مقدس به امور مقدس دارند؟ متأسفانه وقتی این ارزش، احترام و قداست کم شد، برخی هم به خود جرئت میدهند که مسجد و قرآن بسوزانند. در حوادث دیماه، ۱۰۰ هزار جلد قرآن سوزانده شد. درست است که برخی از این حوادث توسط لیدرهای اغتشاشات و افراد خودفروخته و پولگرفته و ... انجام شد، اما بخشی از آن متوجه خانوادهها است که توجه به امر مقدس را کنار گذاشتهاند و به فرزندانشان آموزش نمیدهند.
حتی حفظ بیتالمال، مانند آمبولانس، بیمارستان و سایر امکانات، نیز باید مقدس شمرده شود و به بچهها آموزش دهیم که نباید چنین کارهایی را بکنند؛ بنابراین بازگشت به این مفاهیم بسیار مهم است. بهویژه در دوره پساجنگ که دوره شکوفایی امر تبلیغ است، باید به این نقاط آسیب بپردازیم و اولویتبندی کنیم تا بتوانیم نسل بعدی را نسبت به این حقایق حساستر و هوشیارتر سازیم.
انتهای پیام