به گزارش ایکنا، حجتالاسلام والمسلمین حمید پارسانیا، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، 19 فروردین ماه در نشست علمی «جنگ رمضان؛ سیر عرفانی رهبر شهید در صیرورت اسفار اربعه از ولایت تا شهادت» ضمن تسلیت چهلمین روز شهادت مقام معظم رهبری و تبریک پیروزی ملت ایران که به برکت مقاومت آنان رخ داد، گفت: این مقطع از مقاطع کمنظیر تاریخ ایران و اسلام و بلکه جهان است. نقاطی که انقلاب اسلامی در آن تکوین یافت، نقاط عطفی برای ایران و منطقه بود ولی هیچکدام مانند این نبرد و دفاع، ابعاد جهانی پیدا نکرد.
متن سخنان وی به شرح زیر است:
این مقطع از مقاطع کمنظیر تاریخ ایران و اسلام و بلکه جهان است. نقاطی که انقلاب اسلامی در آن تکوین یافت، نقاط عطفی برای ایران و منطقه بود ولی هیچکدام مانند این نبرد و دفاع ابعاد جهانی پیدا نکرد. اقتباس از آنچه آیتالله العظمی جوادی آملی در بنیان مرصوص در مورد امام انجام دادند، کار شایستهای است که در مورد رهبری شهید انجام شود.
استاد جوادی آملی وقتی دوره 80 جلدی تفسیر تسنیم به پایان رسید، از چند مسئله یاد کردند. از جمله علم؛ علمی که در برابر جهل است، جاهل را منقلب میکند و جاهلیتزداست. خاصیت علم، نورانیکردن است و اولین نتیجه این علم، رفع جهل تا یک حدی است و عمدتاً در افق علم حصولی ایجاد میشود.
خاصیت این مرحله علم آن است که حجت را تمام میکند. وقتی جهل کسی مرتفع شد، این نیست که عالمانه رفتار کند و ممکن است با اینکه حقیقت را تشخیص میدهد بر زیست جاهلانه اصرار بورزد. آیات زیادی در قرآن بر این مسئله تأکید دارد.
کارکرد دوم علم آن است که عالم را متحول میکند و انگیزه و محبت و تولی و تبری انسان را سازمان میدهد؛ اینجا جاهل، عالم میشود. در مرحله قبل، علم و عالم در اسارت جهل بود که در مثل معاویه و منافقان وجود داشت و دارد ولی در مرحله دوم رفتار فرد مبتنی بر عقل و علم است نه جهل و چنین فردی متصل به روح القدس و عقل فعال و حقایق آسمانی و ملکوتی به تعبیر فارابی است. وی معتقد است انبیاء و ائمه(ع) عالم هستند نه اینکه صرفاً علم را به عنوان امانت و ودیعه داشته باشند. وی و ابن سینا معتقدند ظرف وجود چنین افرادی، محلی برای حقایق الهی و الهامات خدایی است.
علم ابتدا جهل انسان را برطرف میکند و جاهل، عالم شده و متصل به حقایق ملکوتی میشود که تعبیر ابن سینا و حکمت متعالیه اتحاد و تعبیر فارابی، اتصال است و تعبیر روایی عبور و رسیدن به قاب قوسین او ادنی است. جاهل برای تحول فقط به دانایی نیاز ندارد بلکه باید خانه وجودش را مراقبت کند و تلاش کند تا رذایل از وجود او بیرون برود و متخلق به اخلاق الهی شود.
آیتالله جوادی در رونمایی از تفسیر تسنیم بر مسئله برطرف کردن جاهلیت توسط علم تأکید کردند و این نکته مهمی است که در ایام اخیر هم در سخنان وی طنین و تکرار دارد. ایشان فرموده است که در مورد غدیر و حوادث بعد از غدیر نیاز به الغدیر جدید دارد. الغدیر کتاب بسیار ارزشمند علامه امینی است که به ماجرای غدیر از منظر تاریخی و حدیثی با رویکرد کلامی پرداخته است و اینکه چگونه غدیر از مسیر خود خارج شد.
تعبیری را بنده به کار میبرم به نام جهان سه گانه؛ جهان اول، نفس الامر هر چیزی است. عرصه جهان دوم عرصه وجود فرد و زیست انسان و جهان سوم حوزه فرهنگ و تاریخ و اجتماع است. وقتی چیزی از نفس الامر بیرون رفت و وارد جهان انسان شد وارد جهان دوم شده است، یعنی وارد زیست و تاریخ انسان شده و بروز و ظهور در زمان و مکان مییابد. در اینجا وارد زیست عمومی جامعه هم میشود و حوزه آن حوزه فرهنگ و تاریخ و تمدن است. وقتی اسلام بر جان پیامبر(ص) نازل شد و بعد انذر عشیرتک الاقربین، جاهلیت در سرزمین عربستان مانع تحقق آن در ابتدا بود ولی هیچ کلمهای وزنی به اندازه توحید ندارد.
در روایت داریم اگر کلمه توحید در یک کفه و همه آسمان و زمین در کفه دیگر باز کلمه توحید سنگینی میکند. کلمه توحید با همه دشواریها در مدینه بعد از هجرت بر منصه ظهور رسید و آن چیزی که وجود دارد، جاهلیت و عروبت قبل از اسلام است که قصد دارد برگردد و اینجا این نزاع بین دو مسئله وجود دارد.
تا زمانی که پیامبر(ص) حضور داشتند غدیر پابرجا بود ولی وقتی ایشان وفات کردند نفاق برگشت و امامت حذف شد گرچه امام هست. بازگشت جاهلیت یعنی اینکه توحید طلوع کرده و حجت تمام شده است ولی باز شقاوت و نفاق و کفر در حال برگشت است.
در سطح فرهنگ و جامعه آیا جهان سوم حضور دارد یا خیر؟ اگر علم در اینجا حضور پیدا کرد و سازمان و مدیریت و اقتدار و قدرت اجتماعی را تصرف کرد، جاهلیت را مرتفع کرده است و علم نه تنها جهل و جاهل بلکه جاهلیت را برطرف کرده است.
حادثه بعد از رحلت پیامبر(ص) برگشت جاهلیت بود و علی(ع) تلاش کردند تا کلمه توحید در عرصه فرهنگ بدرخشد و جاهلیت برنگردد لذا منافقان سقیفه، در پوشش دین دنبال جاهلیت رفتند. معاویه کسی بود که تحمل شنیدن کلمه توحید و پیامبر را نداشت ولی نتوانست آن را حذف کند لذا در لباس دین به حذف این مسائل در عمل پرداخت.
رفع جاهلیت با ولایت مرتبط است یعنی وقتی امامت از مدار خود خارج شد، آسیب جدی به جهان اسلام وارد شد؛ یعنی نوری که قرآن آورد و پیامبر(ص) حامل آن بود کارکرد سوم آن گرفته شد و آسیب به فقه و اخلاق و عرفان زد. فقهی که توجیهگر عصبیت بود، رواج یافت و فقه بیشتر به سمت فردی پیش رفت و وارد عرصه و زیست اجتماعی نشد در حالی که دائماً زندگی فردی انسان به لبه زندگی اجتماعی او وارد میشود.
انسان با عمل خود محشور میشود و فقه آمده است تا شیوه زیست را بیان کند. انسان باید در سیر و سلوک خود اسفار اربعه را طی کند که دومین سفر خیلی طولانی است و هر نبی و ولی حظی از این سفر دارد و نبی اسلام است که حظ جامعی از آن دارد. سفر سوم در این مسیر، آن است که انسان از وحدت به سوی عالم به سوی کثرتی که در تاریخ و فرهنگ وجود دارد، حرکت میکند و سفر چهارم هم این است که انسان در عالم کثرت، اقتضای الهی و خواست خدا را بتواند بیان کند و نه چنین است که هر کسی به مقام و شهودی رسید و فنایی داشت، این شم را داشته باشد و شکل کامل آن برای نبی خاتم است و انبیاء به تناسب حوزه فرهنگی خود این راه را باز کردهاند.
به تعبیر صدرا ما در صراط راه میرویم و اگر بخواهیم از ظاهر دنیا به باطن دنیا برویم، عقل به تنهایی از ادراک آن عاجز است لذا به وحی نیاز داریم؛ عقل مخاطب خطاب نبی است و باید بفهمد ولی عقلانیت وحیانی است که میتواند انسان را به سعادت برساند. با غیبت امامت، ما در عرصه زندگی جمعی رفتار توحیدی را آنچنان که باید نداریم.
امام خمینی(ره) سلوک شخصی داشت و در عرفان نظری و فلسفی مسیر را طی کرد و مدرسی به نام بود و در حوزه فقه هم همینطور بود. وارثان انبیاء برخی وارث علوم ظاهری و برخی علوم باطنی هستند؛ کسی که از علوم باطنی برخوردار و بر او روزنی گشوده شده است و اگر اخلاق و سلوک همراه با ضوابط و قواعد نباشد، به جایی نمیرسد و این دو باید با هم باشد.
راهی را که امام گشود و آغاز کرد و طلوعی که انقلاب ایجاد کرد، رهبر شهید انقلاب آن را ادامه داد و قوت بخشید و قواعد و ضوابط آن را تحکیم کرد؛ قم امروز مرهون توجهات ایشان برای بسط علوم عقلی و فلسفی است و ایشان تأکید داشتند قم باید مرکز علوم عقلی و فسلفی باشد ولی همزمان تأکید داشتند که صرف مسائل نظری اخلاق و عرفان و سلوک و فلسفه کافی نیست و باید امتداد اجتماعی پیدا کند.
ما امروز شاهد دو طبس هستیم؛ طبس اول و طبس دوم و هر دو هم کار خدا بود ولی این نافی آن نیست که ما مسئولیت خودمان را انجام ندهیم؛ ما در قبال حفظ انقلاب مسئولیت داریم و هر کسی باید وظیفه خود را انجام دهد ولی این انقلاب خدایی دارد که او آن را حفظ میکند و اگر کسی وارث قرآن و روایات معصومین(ع) باشد، مثلی لا یبایع مثل یزید را حکم میکند.
اینکه آیا حکومت نایب امام زمان در دوره غیبت مشروع است یا خیر و آیا باید به او کمک کرد یا خیر یک بحث است و اینکه شرایط این ولایت تحصیلی و یا حصولی است، بحث دیگری است. اگر زمانی شرایط فراهم نبود، باید سیر و سلوک و فقه و عرفان فردی باشد، ولی وقتی شرایطی جدید فراهم شد یا ما توانستیم شرایط را ایجاد کنیم آیا سکوت و بیتفاوتی جایز است؟ اگر توانستیم شرایطی ایجاد کنیم، دو مانع وجود داشت که یکی عادات است و در اینجا شما قرار نیست همیشه تابع عادات باشید؛ اسلام نسبت به سلطه کفار و ظلم به مظلوم بی تفاوت نیست و اگر میشود کاری کرد، باید انجام داد.
وقتی شرایطی فراهم شد چنان چه برای امام ایجاد شد، کدام حکم فقهی میگوید که نباید انقلاب و یا اقدامی کند؛ امام با اقدام خود معنویت را در منطقه و جهان احیا کرد و کم تحول در دنیا ایجاد نکرد.
انتهای پیام