صداقت و راستی امام صادق(ع) در جامعه ابعاد گستردهای داشت؛ ایشان در نقل حدیث، تبیین معارف دینی و رفتار فردی و اجتماعی، نهایت دقت و امانتداری را به کار میبردند و از هرگونه تحریف یا ریاکاری پرهیز میکردند. در مواجهه با حاکمان و تربیت شاگردان نیز بر بیان حق و صداقت عملی تأکید داشتند و این سیره موجب شد تا مکتب فکری ایشان بر پایه حقیقت و امانتداری بنا شود که این خود بهترین الگوی صداقت عملی است.
از همینرو خبرنگار ایکنا از قم در گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمین اسماعیل چراغی کوتیانی، استاد حوزه علمیه به مناسبت سالروز شهادت امام صادق(ع) به تبیین نقش این امام در تربیت پایههای فرهنگ اسلامی پرداخته است که مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانیم:
در پاسخ به این سؤال باید عرض کنم که نقش امام جعفر صادق(ع) در تاریخ اسلام، فراتر از یک پیشوای مذهبی، بهعنوان معمار نوعی نوزایی علمی و فرهنگی شناخته میشود. دلیل این تعبیر من این است که در دورانی که جامعه اسلامی میان تلاطمهای سیاسی یعنی انتقال قدرت از امویان به عباسیان و ورود اندیشههای بیگانه مثل ترجمه آثار یونانی و ایرانی قرار داشت، ایشان پایههای فرهنگ اسلامی را بر چند رکن اساسی استوار کردند:
نخست به تأسیس نخستین دانشگاه جامع اسلامی همت گماشتند. امام صادق(ع) با بهرهگیری از فرصت کوتاه انتقال قدرت، فضایی آزاد برای تضارب آرا ایجاد کردند. ایشان نه تنها به تدریس فقه و حدیث بلکه به توسعه علومی نظیر شیمی(کیمیا)، طب، نجوم و فلسفه نیز پرداختند.
تربیت بیش از چهار هزار شاگرد که بسیاری از آنها از بزرگان اهل سنت (مانند ابوحنیفه و مالک بن انس) بودند، نشاندهنده فراگیر بودن این نهضت بزرگ علمی است. رکن دوم تلاش فرهنگی ایشان به تدوین و نظاممند کردن فقه بازمیگردد. پیش از ایشان، فقه اسلامی براساس استنباطهای پراکنده بود. امام صادق(ع) با تبیین دقیق روشهای استخراج احکام از قرآن و سنت نبوی، ساختار حقوقی و فقهی اسلام را چنان مستحکم کردند که به مذهب جعفری شهرت یافت. این کار باعث شد فرهنگ دینی از سلیقههای شخصی پاک شده و بر پایه عقل و وحی بنا شود.
رکن سوم تلاشهای فرهنگی ایشان و مقابله با نحلههای انحرافی و الحادی است. در آن عصر، افکار مادیگرایانه(زنادقه) و شبهات فلسفی جدیدی وارد جامعه شده بود. امام(ع) به جای برخورد حذفی، از روش مناظره منطقی استفاده کردند. ایشان با ترویج فرهنگ گفتوگو و سعهصدر، به مسلمانان آموختند که چگونه با تکیه بر استدلال عقلی از کیان عقیدتی خود دفاع کنند.
کادرسازی و تخصصگرایی در فرهنگ چهارمین رکن تلاش فرهنگی این امام همام است. یکی از اقدامات هوشمندانه ایشان، تربیت شاگردان متخصص بود؛ بهطور نمونه هشام بن حکم را برای مباحث کلامی و اعتقادی، جابر بن حیان را برای علوم تجربی و شیمی، زراره و محمد بن مسلم را برای فقه و حدیث تربیت کردند. این رویکرد باعث شد که فرهنگ اسلامی در ابعاد مختلف(نه فقط عبادی) رشد کند و به یک تمدن تبدیل شود.
این پرسش به یکی از بنیادیترین ابعاد شخصیتی و راهبردی امام صادق(ع) اشاره دارد. درواقع، لقب صادق(راستگو) که برای ایشان برگزیده شده، فراتر از یک صفت اخلاقی ساده، نشاندهنده یک خطمشی فکری و اجتماعی» است. برای توضیح این ویژگی به چند نکته میتوان اشاره کرد. نخست تغییر شاخص دینداری از مناسک به اخلاق است. یکی از بزرگترین خدمات امام صادق(ع) به فرهنگ اسلامی، جابهجا کردن معیارهای ارزیابی ایمان بود. ایشان در حدیثی مشهور میفرمایند: «به طول رکوع و سجود افراد نگاه نکنید. بلکه به راستگویی(صدقالحدیث) و امانتداری آنها بنگرید.
ایشان با این پیام، تأکید کردند که هسته سختِ دینداری، نه در ظواهر عبادی، بلکه در صداقت در رفتار و گفتار است که مستقیماً بر روابط اجتماعی تأثیر میگذارد.
نکته دوم تأکید بر راستگویی بهمثابه سرمایه اجتماعی است. در دورانی که جعل حدیث، فریبهای سیاسی و نفاق در اوج خود بود، امام صادق(ع) راستگویی را بهعنوان تنها راه بازسازی اعتماد عمومی معرفی کردند. از دیدگاه ایشان، جامعهای که در آن صداقت نباشد، فرومیپاشد. ایشان صدق را ابزاری برای پیوند دوباره میان تودههای مردم و نخبگان میدانستند تا فضای مسموم سیاسی آن زمان نتواند ساختار اخلاقی جامعه را نابود کند. نکته سوم این که این صفت راهبردی برای تقابل با تزویر سیاسی بود. در فضای انتقال قدرت از امویان به عباسیان، دروغ سیاسی و وعدههای پوچ، ابزار حاکمان بود.
امام صادق(ع) با پافشاری بر راستگویی، به نوعی، مقاومت مدنی و اخلاقی را رهبری کردند. ایشان ثابت کردند که میتوان فعالیت اجتماعی و علمی داشت، اما به ابزار دروغ و تزویر متوسل نشد. خلاصه این که پیام راستگویی امام صادق(ع)، فراخوانی برای ایجاد یک جامعه شفاف بود؛ جامعهای که در آن انسانها براساس حقیقت با هم تعامل میکنند، نه براساس نقابها و فریبهای کلامی.
باید بین فضائل یعنی ویژگیهای برجسته اخلاقی و انسانی و کرامات یعنی اعمال خارقالعادهای که به اذن الهی انجام میشود، تفکیک قائل شد. نخست اشارهای به فضائل اخلاقی ایشان میکنم. امام صادق(ع) در میان مردم به صفاتی مشهور بودند که حتی دشمنان ایشان را به تحسین واداشته بود، فضائلی چون حلم و بردباری در برابر مخالفان. بارزترین ویژگی ایشان، سعهصدر در مواجهه با منتقدان و حتی ملحدان بود.
ایشان با آرامش کامل به تندترین نقدها گوش میدادند و سپس با استدلال پاسخ میگفتند؛ روشی که الگوی اخلاق گفتوگو در فرهنگ اسلامی شد. فضیلت دیگر ایشان نهان نگه داشتن آن بود. عبادت عمیق و خاشعانه از دیگر فضائل اخلاقی ایشان بود. گزارشهای تاریخی حاکی از آن است که هنگام نماز، رنگ چهره ایشان از خشیت الهی تغییر میکرد، اما عبادت ایشان هرگز باعث گوشهگیری از جامعه نشد، بلکه ایشان همواره در متن مسائل اجتماعی حضور داشتند. فضائل امام صادق(ع) منحصر در مباحث اخلاقی نبود بلکه در فضائل علمی هم سرآمد بودند. بزرگترین فضیلت ایشان جامعیت علمی بود. ایشان تنها در فقه و کلام سرآمد نبودند، بلکه در علومی که امروز علوم تجربی نامیده میشود نیز صاحبنظر بودند. تربیت شاگردانی که در زمینههای نجوم، طب و شیمی تخصص داشتند، نشاندهنده افق دید وسیع ایشان در تعالی فرهنگ بشری است.
اما در خصوص کرامات(اعمال خارقالعاده معنوی) باید گفت که کرامات در زندگی ائمه(ع)، سندی بر پیوند آنها با عالم معناست. در مورد امام صادق(ع) چند دسته کرامت بسیار مشهور است: یکی استجابت سریع دعاست. موارد متعددی نقل شده که افراد در اوج ناامیدی یا بیماری به ایشان مراجعه میکردند و با دعای ایشان، گشایش فوری حاصل میشد. اشراف بر ضمایر و آگاهی از غیب از دیگر کرامات ایشان بود. در مناظرات و دیدارهای خصوصی، بارها اتفاق میافتاد که ایشان از نیت درونی افراد یا اتفاقاتی که در آینده(مانند سرنوشت سیاسی حاکمان وقت) رخ میداد، خبر میدادند. این آگاهی نه برای خودنمایی، بلکه برای هدایت افراد یا اثبات حقانیت مسیر امامت بود. تصرف در پدیدهها به اذنالهی نیز از کرامات اوست. در برخی منابع کلامی و تاریخی، نمونههایی از تصرّف در طبیعت برای نجات جان شیعیان یا اثبات قدرت الهی در برابر حاکمان ستمگر (مانند منصور دوانیقی) ذکر شده است.
امام صادق(ع) در دورانی که فرقههای مختلفی در حال شکلگیری بودند، با ترسیم ویژگیهای شیعه واقعی، مرز میان ادعا و عمل را مشخص کردند. ایشان چند ویژگی برای شیعه بیان کردهاند: نخست چیزی است که من از آن تحت عنوان عبور از شعار به شعور و پرهیز از ادعای محض یاد میکنم.
از منظر امام صادق(ع)، تشیع تنها یک انتساب کلامی نیست، بلکه یک سبک زندگی است. ایشان در حدیثی تکاندهنده میفرمایند: کسی که به زبان میگوید شیعه است، اما در عمل با ما مخالفت میکند، از پیروان ما نیست. ایشان تأکید داشتند که شیعه بودن باید در رفتار فرد متجلی باشد، نه فقط در لفاظی. ویژگی دوم مورد تأکید ایشان تقوا، ورع و تلاش(اجتهاد) است. در مکتب ایشان، دو صفت ورع یعنی پرهیز از گناه و اجتهاد یعنی کوشش فراوان در راه خدا زیربنای شخصیت شیعه است. ایشان میفرمایند: پیروان من کسانی هستند که شکم و شهوت خود را کنترل کرده، برای آفریدگارشان کار میکنند و به پاداش او امیدوارند. این یعنی انضباط شخصی و اخلاقی، اولین قدم برای انتساب به این مکتب است. ویژگی سوم این است که شیعه زینت برای پیشوایان است و باعث بدنامی آنان. امام(ع) از پیروان خود میخواستند در جامعه چنان با صداقت، امانتداری و اخلاق نیکو رفتار کنند که هر کس آنها را میبیند، به مذهب و پیشوای آنان علاقهمند شود. درواقع، هر شیعه یک رسانه برای معرفی مکتب اهل بیت(ع) است و ویژگی چهارم شیعه از نظر ایشان امانتداری و راستگویی حتی نسبت به مخالف است. امام صادق(ع) معیار شیعه بودن را در طول نماز و روزه نمیدیدند، بلکه در راستگویی و ادای امانت میجستند. ایشان تا جایی پیش رفتند که فرمودند: اگر قاتل امام علی(ع) شمشیری را که با آن ایشان را به شهادت رسانده نزد من امانت بگذارد، من آن را به سلامت به او بازمیگردانم.
این سطح از پایبندی به اصول اخلاقی، شاخص اصلی پیروان ایشان و نهایت اینکه ویژگی شیعه همدردی و پیوند با جامعه است شیعه در نگاه امام صادق(ع) فردی منزوی نیست. ایشان بر مواسات(یاری رساندن مالی و معنوی به برادران دینی) و عیادت از بیماران و... تأکید داشتند.
اول باید بر این نکته تأکید کنم که عصر ایشان، زمان انفجار افکار و تضارب آرا بود؛ دورانی که از یکسو نهضت ترجمه آغاز شده بود و از سوی دیگر، فرقههای نوظهور سیاسی و مذهبی با سوءاستفاده از خلأ قدرت، بهدنبال جذب افراد بودند. رویکرد امام(ع) در برابر این انحرافات را میتوان در چهار لایه زیر خلاصه کرد: نخست استفاده از سلاح منطق است.
امام صادق(ع) با جریانهای الحادی و مادیگرا(زنادقه) که اساس دین را زیر سؤال میبردند، با سعهصدر روبرو میشدند. ایشان اجازه میدادند مخالفان، تمام شبهات خود را مطرح کنند حتی اگر کفرآمیز بود و سپس با تکیه بر بدیهیات عقلی و بدون تندی، آنها را مجاب میکردند. مناظرات ایشان با افرادی چون ابن ابیالعوجاء نشاندهنده این است که امام معتقد بودند فرهنگ انحرافی را باید با تولید محتوای فکری شکست داد، نه با خشونت. راهبرد دوم ایشان مرزبندی قاطع با غالیان بود. شاید بتوان ادعا کرد که خطرناکترین انحراف در درون جامعه شیعه، جریان غلو بود؛ کسانی که برای ائمه(ع) مقام خدایی قائل میشدند. امام در برابر این گروه برخلاف ملحدان، بسیار سختگیر بودند. ایشان با تبری جستن علنی از رهبران غلات، آنها را از جامعه اسلامی طرد کردند تا ساحت توحیدی اسلام و چهره واقعی تشیع دچار تحریف نشود. ایشان میفرمایند: به جوانان خود حدیث بیاموزید پیش از آنکه غلات بر آنها چیره شوند. راهبرد سوم ایشان نقد علمی قیاس و استنباطهای شخصی بود. در آن زمان، برخی فرقههای فقهی برای پاسخ به مسائل جدید به «قیاس»(مقایسه ظاهری احکام) روی آورده بودند. امام صادق(ع) با تبیین این نکته که دین خدا با قیاس شناخته نمیشود، راه استنباط درست را آموزش دادند. ایشان با نقد علمی روشهای نادرست اجتهاد، از فروپاشی ساختار شریعت جلوگیری کردند و اجازه ندادند سلیقههای شخصی جایگزین وحی و سنت نبوی شود و در نهایت راهبرد چهارم ایشان کادرسازی برای پاسخگویی به شبهات بود. امام(ع) تنها خودشان به جنگ انحرافات نمیرفتند، بلکه تیمهای تخصصی از شاگردانشان را برای این کار تربیت کرده بودند، بهطور نمونه اگر کسی سؤالی درباره توحید یا شبهات کلامی داشت، او را به هشام بن حکم ارجاع میدادند. این کار باعث شد که یک شبکه دفاعی قدرتمند در سراسر جهان اسلام شکل بگیرد که بهطور خودکار در برابر نفوذ افکار بیگانه و انحرافی واکنش نشان میداد.
انتهای پیام