
به قلم حکمتالله ملاصالحی؛ استاد دانشگاه تهران و عضو هیئت امنای بنیاد ايرانشناسی
بیخیر و بیخبر، خاموش و بینظر؛ میتوان و میشود در کنج حوزه و حجره، درس دیانت و شریعت و فقاهت خواند و داد و تا مقام اجتهاد و مرجعیت هم رشد کرد. میتوان و میشود در خلوتِ دیر و رهبانیت، مؤمنانه و عاشقانه زیست و چشم از جهان، راهبانه و مؤمنانه و عاشقانه فروبست. میتوان و میشود زیر سقف خانه و خانقاه، درس عرفان و اشراق خواند و داد و تا مقام رفیع مرشدی و مرادِ مریدان برشد.
میتوان و میشود زیر سقف این مدرسه و آن دانشکده، این مؤسسه آموزش علم و آن مجمع فکر و فلسفه، درس علم و فلسفه خواند و داد و تا عالم دانا و توانا و فیلسوف صاحبنظر و صاحبنام برشد. اینها همه توانستنی و شدنی هستند.
میتوان هم تماشاگر خوب پردههای رنگارنگ زندگی بود و هم بازیگری کرد و بازیگرانه زیست. تماشاگران هماره پرشمارند و بازیگران اندک و کمشمار و کارگردانان اندکتر و کمشمارتر؛ و قلم و زقمزنان و نویسندگانِ پردهها و صحنههای نمایش، کمشمارترینان هستند. میتوان و میشود معلم اخلاق توانا بود و درس اخلاق و ادب و آداب زندگی و «درست» و «راست» و اخلاقی زیستن و زیست اخلاقی را به دیگران داد و کرخت و بیتفاوت و آسوده خاطر و بیعمل و فارغ از آنچه و از هرآنچه در جامعه و جهانی که در آن زندگی میکنی بگذرد، بگریزی و بگذری! اینها همه شدنی هستند.
شواهد بسیار در دست است و گواهی میدهند تا چه میزان جامعه و جهان بشری ما، جامعه و جهانِ شدنها و توانستنها و دانستنهاست؛ پر و غنی از رنگارنگی؛ پر و غنی از بازیگران و تماشاگران.
بیتردید آنکه گام در آوردگاه مینهد و نسبت به سرنوشت انسانهایی که کنارشان زندگی میکند کرخت و بیتفاوت نیست و نمیگذرد و با توشه و تجهیز فکر و فلسفه، دانش و دانایی، هنر و هنرمندی، اخلاق و ایمان، زادِ قدم و آثار قلمش به دفاع از ارزشهایی که درسش را میدهد بهپا میخیزد؛ عقل و عدل و منطق گواهی میدهند اینان هم راهشان «درست» و «راست»تر است، هم شریفترینانند و هم نحوه زندگی و حضورشان در جهان، مسئولانهتر و شرافتمندانهتر؛ و هیچ مسئولیتی در جهان، سنگین و سهمگینتر از مسئولیتِ «انسان بودن» نیست.
در روشنگاه کلام قرآن شریف، هیچ امانتی سنگینتر و سهمگینتر از امانتِ مسئولیتِ انسان بودن نیست. میتوان و میشود در همان سنگر آموزگاریِ دیانت و معنویت، اخلاق و ادب و آداب زندگی، دانش و دانایی، فکر و فلسفه و فلسفهورزی و درس و بحث و مدرسه دین و فلسفه، گام در آوردگاه زندگی در میانه میدان در بطن و بستر زندگی و جامعه و جهانی که در آن زندگی میکنیم، پنجهدرپنجهی چالشها و رخدادها و کشمکشها نهاد و افکند؛ و هم در مقام نظر و هم در میانه میدان و در میدان عمل، فلسفه و دین و اخلاق و ادب و آداب زندگی ورزید و آموخت و آموزاند و آموزگاری کرد و در آوردگاه زندگی، معنا و فلسفه و اخلاق و ادب و آداب فلسفهورزیدن را در هر دم و در هر لحظه و نفس زندگی، هم کشف کرد و هم به زندگی جان تازه داد. میراث فکر و عقل و منطق و فلسفه و فلسفهورزی و اخلاقِ فلسفهورزیدنی که آن را همچنان مدیون سقراط هستیم؛ خاصه سقراطِ افلاطونی.
اندیشههای بزرگ و سترگ و فلسفههای ریشهای و سرچشمهای و بنیادین و آگاهیبخش، در دورههای سرنوشتساز، در آوردگاههای سخت و سنگین و سهمگینِ تاریخ، در میانه میدان و در رویارویی و در نبرد و دستوپنج فشردن با چالشها، خطرها و مخاطرات و کشمکشهای نفسگیرِ تاریخ، در فرهنگ، جامعه و جهان بشری افق گشودهاند.
در آوردگاه و نبردی سخت و سنگین و سهمگین و سرنوشتساز و تاریخی و نابرابر، نه یک دشمن که چند دشمن متحد و متفق از هر سوی به حریم مُلک و ملت و میهن من، به سرزمین ارزشهای من، به مواریث مدنی و معنوی تاریخ و فرهنگ من و به منابع حیاتی حمله کردهاند و هجوم آوردهاند و تاختوتاز میکنند و منابع حیاتی و مناطق مسکونی و مدرسهها و بیمارستانها و دانشگاهها و مآثر تاریخی و محوطهها و آثار باستانی مُلک و ملت و میهنم را میکوبند و تخریب میکنند؛ بیملاحظه و افسارگسیخته هم میکوبند و تخریب میکنند.
در موقعیتی اینچنین حساس و بزنگاه و برهه تاریخیای اینچنین تعیینکننده و سرنوشتساز، کرختی، بیتفاوتی، بیطرفی و خاموش و تماشاگرِ صحنه ماندن و نشستن را نمیدانم و نمیفهمم با چه زبان و ادبیات و خرد و منطقی میتوان توجیه کرد!
دلیری و دردمندی، هوشمندی و هشیاری، تاریخدانی و تاریخ و موقعیتشناسی، فلسفهورزی و خردمندانگیِ دلآگاهانه و مؤمنانهی دوست نازنین و گرانقدر ما، «عبدکریم» بیژن عبدالکریمی، ستودنی و درخور تقدیر است. تردید ندارم که میراث گرانقدر فکر و فلسفه ایشان، تاریخدانی و موقعیتشناسیِ اندیشورانه و خردمندانه ایشان برای نسلهای پرشمار مُلک و ملت و میهن ما که در راهند و از پی ما در میرسند، سرمشقی نیکو و مفید و آموزنده خواهد ماند.
انتهای پیام