امام رضا(ع) با مجاهدت بیوقفه خود در حیات ظاهری خویش و تأثیرگذاری عمیق تربیتی و الهامبخشی فوقالعاده خویش در طول قرنهای متمادی حیات معنوی پس از شهادت، نقش بسیار ویژهای در شکلگیری و توسعه تمدن اسلامی ایرانی داشتهاند.
ایشان نه تنها به عنوان یک رهبر و پیشوای دینی، بلکه از نگاه اینجهانی به عنوان یک دانشمند، حکیم، فیلسوف و سیاستمدار، الگویی فعال، کامل برای همه انسانها هستند.
با بررسی پیشینه و تاریخ تحولات ایرانی اسلامی، میتوان دریافت که امام رضا(ع) در همه عرصههای تمدنسازی اسلامی ایرانی به طور مشهود و بیبدیلی ایفای نقش کردهاند. از سویی امام رضا(ع) در تمامی ابعاد زندگی فردی و اجتماعی، الگویی کامل و جامع بوده که خود کارکرد تأثیرگذاری فرهنگی و تمدنی داشته است.
خبرنگار ایکنا در گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمین اسماعیل چراغی کوتیانی استاد حوزه به مناسبت میلاد امام رضا(ع) به تبیین ویژگیهای این امام پرداخت. در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانیم:
برای درک این موضوع، ابتدا باید بستر تاریخی عصر امام رضا(ع) را بشناسیم. دوران حیات ایشان، مصادف با اوج شکوفایی نهضت ترجمه و ورود افکار، فلسفهها و ادیان مختلف (از یونان، ایران باستان، هند و غیره) به جهان اسلام بود. در این دوران جامعه اسلامی با یک تکثرگرایی فکری بیسابقه مواجه شده بود. در چنین شرایطی، امام رضا(ع) به جای انتخاب رویکرد حذف، سانسور یا تکفیر، رویکرد آزادی علمی و گفتوگوی عقلانی را پایهگذاری کردند و به چند دلیل، الگوی بیبدیل این آزادی در تمدن اسلامی شدند:
نخست پایهگذاری روش گفتوگو و به تعبیر علمی دیالوگ است. یکی از مهمترین شاخصههای آزادی علمی، احترام زمینههای فکری طرف مقابل است. در مناظرات تاریخی مرو که مأمون تدارک دیده بود، امام رضا(ع) با رهبران مسیحیان (جاثلیق)، یهودیان (رأس الجالوت)، زرتشتیان و صابئین به گفتوگو نشستند.
شاهکار علمی امام این بود که برای اثبات حقانیت خود، به قرآن استناد نمیکردند، بلکه با یهودی از تورات، با مسیحی از انجیل و با هر تفکر دیگری براساس منطق و کتابهای مرجع خود آنها بحث میکردند. این بالاترین سطح از احترام به آزادی علمی و پرهیز از تحمیل عقیده است.
دلیل دوم؛ سعه صدر و ایجاد فضای امن برای دگراندیشان بود. آزادی علمی زمانی معنا پیدا میکند که مخالف فکری، احساس امنیت کند. در عصر امام رضا(ع)، حتی زنادیقه (ماتریالیستها و خداناباوران آن زمان) به راحتی نزد ایشان میآمدند و بنیادیترین اصول دین مانند وجود خدا را زیر سوال میبردند.
برخورد امام هرگز از موضع قدرت، خشم یا تکفیر نبود؛ بلکه با آرامش سخنان آنها را میشنیدند و با استدلال و برهان پاسخ میدادند. به عنوان مثال، در جریان مناظره با عمران صابی متکلم بزرگ غیرمسلمان، وقتی در اوج بحث وقت نماز فرا رسید، امام بحث را متوقف کردند تا نماز بخوانند. عمران که شیفته منطق امام شده بود التماس کرد که بحث قطع نشود، اما امام پس از نماز بازگشتند و با همان حوصله بحث را تا قانع شدن کامل او ادامه دادند.
دلیل سوم آزادی علمی امام رضا(ع)، ترویج خردگرایی در برابر تحجر و ظاهرگرایی بود. در آن مقطع، تمدن اسلامی درگیر دو افراط بود: دستهای ظاهرگرا بودند (اهل حدیث) که هرگونه تفکر عقلی را تعطیل کرده بودند و دستهای دیگر به نام عقلگرایی، دچار انحرافات فلسفی شده بودند.
امام رضا(ع) با ارائه احادیث عمیق فلسفی و توحیدی، نشان دادند که در اسلام، عقل نه تنها در تضاد با «دین» نیست، بلکه پیامبر باطنی انسان است. ایشان با این کار، چارچوبهای خشک و متحجرانه را شکستند و به دانشمندان مسلمان جرأت آزاداندیشی و تفکر عقلانی دادند. در یک کلام، امام رضا(ع) در تمدن اسلامی ثابت کردند که دفاع از دین، نیازی به بستن فضای فکری جامعه ندارد.
الگوی رضوی به ما میآموزد که بهترین راه صیانت از حقیقت، ایجاد بستر آزاد برای پرسشگری، شنیدن مستدل دیدگاههای مخالف و پاسخگویی با منطق، احترام و اخلاق علمی است.
برای تبیین دیدگاه امام رضا(ع) درباره توحید، باید بدانیم که ایشان در یکی از پرالتهابترین دورانهای فکری تاریخ اسلام میزیستند.
با ورود فلسفههای گوناگون به جهان اسلام، بازار مکاتب انحرافی داغ بود؛ گروهی خدا را به شکل انسان تصور میکردند (به آنان مُجَسِّمه میگفتند) و گروهی دیگر چنان خدا را از صفات تهی میکردند که عملاً شناخت خدا غیرممکن میشد (معروف به مُعَطِّله بودند).
در این میان، امام رضا(ع) با رویکردی بینظیر، توحید ناب و خردگرا را تبیین کردند که در سه محور اصلی قابل تحلیل است:
نخست: تنزیه خداوند و به تعبیری مبارزه با تشبیه و تعطیل بود. شاهبیت اندیشه توحیدی امام رضا(ع) این است که خداوند شبیه هیچ یک از مخلوقاتش نیست.
در خطبهها و مناظرات ایشان، مکرراً میبینیم که با قدرت در برابر اندیشههای مادیگرایانه میایستند. ایشان تاکید داشتند که صفات خدا (مثل علم، قدرت و حیات) مانند صفات انسان نیست که به ذات او اضافه شده باشد، بلکه عین ذات اوست.
امام با این تبیین فلسفی عمیق، خدایی را معرفی کردند که در عین بینهایت بودن و فراتر بودن از وهم و خیال بشر، به انسان نزدیک است، اما هرگز به صفات محدود انسانی و مادی تنزل پیدا نمیکند.
محور تحلیلی دوم به پیوند ناگسستنی توحید با ولایت و رهبری جامعه برمیگردد که حدیث سلسلة الذهب نماد آن است. مهمترین پردهبرداری امام رضا(ع) از مفهوم توحید، در نیشابور و با بیان حدیث سلسلة الذهب اتفاق افتاد. وقتی هزاران قلم بهدست منتظر شنیدن یک پیام از امام بودند، ایشان فرمودند: «کلمه لا اله الا الله دژ مستحکم خداست...». اما شگفتی کلام امام در جمله بعدی بود: «بِشُرُوطِها وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِها» اما این توحید شروطی دارد و پذیرش رهبری و ولایت من از شروط آن است و این برای شرایط امروز ما بعد از دفاع مقدس سوم بسیار درسآموز است.
ورود در دژ شکستناپذیر الهی التزام نظری و عملی به ولایت فقیه است که در امتداد ولایت اهل بیت(ع) میباشد. تحلیل این جمله برای امروز ما بسیار مهم است. امام رضا(ع) به جهان اسلام پیام دادند که توحید بدون ولایت یک توحید بیاثر است.
حاکمان ظالم عباسی هم میگفتند «لا اله الا الله»، اما به نام همین خدا ظلم میکردند. امام نشان دادند که توحید واقعی زمانی محقق میشود که نظام سیاسی و اجتماعی جامعه نیز براساس اراده الهی و توسط انسان کامل و معصوم اداره شود. بنابر این، توحید رضوی، یک توحید کاملاً اجتماعی و سیاسی است، نه گوشهنشینی و انزوا.
محور سوم در خصوص اثبات توحید از راه نشانههای هستی و منطق استقرایی است. امام رضا(ع) در برخورد با خداناباوران برای اثبات توحید، از پیچیدگیهای غیرقابل فهم استفاده نمیکردند. ایشان با استفاده از نظم شگفتانگیز کائنات، آناتومی بدن انسان و منطق علت و معلول، وجود یک خالق واحد و حکیم را اثبات میکردند.
در مناظره با مردی که منکر خدا بود، امام با یک استدلال بسیار ساده اما عمیق که به برهان شرطی معروف است، فرمودند: گر حق با شما باشد و خدایی نباشد (که هست)، ما و شما هر دو در امانیم. اما اگر حق با ما باشد و خدایی وجود داشته باشد، ما نجات یافتهایم و شما هلاک خواهید شد.
این نوع استدلالهای عقلی، نشاندهنده پویایی اندیشه توحیدی ایشان در برابر دگراندیشان است. به هر حال در نگاه امام رضا(ع)، توحید صرفاً یک ذکر روی زبان نیست؛ بلکه یک جهانبینی رهاییبخش است.
توحیدی که امام رضا(ع) معرفی میکند، از یک سو عقل انسان را از خرافات و تجسم خدا پاک میکند و از سوی دیگر، جامعه را از زیر بار ظلم حاکمان مستبد رها ساخته و به سایه رهبری الهی (ولایت) هدایت میکند.
برای درک عظمت رفتار امام رضا(ع) با فرودستان، باید به فضای اشرافیگری دوران عباسی توجه کنیم. در روزگاری که خلیفهای مثل مأمون با الگوبرداری از پادشاهان ساسانی و روم، فاصلههای طبقاتی ایجاد کرده بود و بردگان و کارگران در پایینترین سطح انسانی دیده میشدند، امام رضا(ع) حتی در زمانی که مقام ظاهری ولایتعهدی را داشتند این نظام طبقاتی را بر نمیتابیدند. الگوی تعاملی ایشان با فرودستان را میتوان در سه شاخصه تحلیل کرد:
نخست: نفی عملی تبعیض طبقاتی و نژادی است. امام رضا(ع) برابری انسانها را فقط در موعظه بیان نمیکردند، بلکه آن را به تعبیر امروزیها، زندگی میکردند. مشهور است که روزی امام در سفری، تمام خدمتکاران را بر سر سفره خود نشاندند. وقتی یکی از یاران پیشنهاد داد که بهتر است برای این خدمتکاران سفرهای جداگانه پهن شود، امام با صراحت و قاطعیت فرمودند: ساکت باش. پروردگار همه ما یکی است، مادر و پدر همه ما یکی است (آدم و حوا) و پاداش و جزا فقط به اعمال انسان بستگی دارد، نه به نژاد و طبقه اجتماعی. این رفتار، یک ضربه محکم به تفکر طبقاتی رایج در آن زمان بود.
شاخص دوم، پایهگذاری حقوق کارگر و امنیت روانی نیروی کار بود. شاید یکی از پیشرفتهترین الگوهای رفتاری امام رضا(ع) نگاه ایشان به حقوق کارگر است.
سلیمان بن جعفر نقل میکند: «روزی با امام به خانه رفتیم و دیدیم کارگران مشغول کارند و یک کارگر سیاهپوست غریبه هم میان آنهاست. امام پرسیدند: آیا مزد این کارگر را از قبل طی کردهاید؟ گفتند: نه، هر چه بدهیم راضی است. امام به شدت ناراحت شدند و فرمودند: اگر مزد کارگر را از قبل تعیین نکنی، حتی اگر سه برابر حقش به او پول بدهی، باز هم فکر میکند حقش را خوردهای؛ اما اگر طی کنی، وقتی مزدش را میدهی از تو تشکر میکند.» این نگاه تحلیلی نشان میدهد که امام رضا(ع) فقط به فکر سیر کردن شکم فرودستان نبودند، بلکه به امنیت روانی و شغلی، شفافیت قرارداد و احترام به شخصیت و حقوق کارگر اهمیت میدادند. چیزی که امروز از مبانی اصلی حقوق کار در جهان است.
شاخص سوم نیز حفظ کرامت و عزت نفس نیازمندان در کمکرسانی بود. در نگاه امام رضا(ع)، فقر نباید باعث تحقیر انسان شود. ایشان در کمک به فرودستان، ظریفترین نکات روانشناختی را رعایت میکردند. «در داستان مشهور مرد خراسانی که در سفر پول خود را گم کرده بود و از امام کمک خواست، امام به داخل خانه رفتند، دویست دینار از بالای در به او دادند و فرمودند: این پول را بگیر و برو، تا نه من روی تو را ببینم و نه تو روی مرا. وقتی از امام دلیل این کار را پرسیدند، فرمودند: نخواستم شرمندگی نیاز و درخواست را در چهره او ببینم.»
این یعنی در مکتب رضوی، حفظ آبروی فرودستان از رفع نیاز مالی آنها مهمتر است. این ها متعالیترین نوع تعامل با نیازمندان است که باید به عنوان شاخص تعامل با فرودستان جامعه مورد توجه قرار گیرد.
در دوران حاکمیت عباسیان و به ویژه مأمون، حکومت با شعار عدالت روی کار آمده بود، اما در عمل، جامعه درگیر رانت، ویژهخواری درباریان و شکاف عمیق طبقاتی بود. در اندیشه سیاسی و اجتماعی امام رضا(ع)، دستیابی به عدالت واقعی سه راهکار اساسی و ساختاری را مطرح و به آن عمل کردند:
راهکار نخست، نفی مطلق ویژهخواری (رانت) و برابری همه در برابر قانون بود. مهمترین گام برای رسیدن به عدالت در نگاه امام رضا(ع)، از بین بردن حاشیه امن برای وابستگان به قدرت یا اصطلاحاً آقازادهها است. در مکتب ایشان، قانون برای همه مساوی است.
بهترین سند تاریخی برای این موضوع، برخورد امام با برادر تنی خودشان، زید بن موسی (معروف به زید النار) است. زید در بصره شورش کرد و خانههای مخالفان را آتش زد. وقتی او را دستگیر کرده و نزد مأمون آوردند، مأمون برای خودنمایی و منت گذاشتن، او را به امام رضا(ع) بخشید. اما برخورد امام شگفتانگیز بود. امام به برادرش فرمود: «آیا فریب این سخن را خوردهای که آتش بر فرزندان فاطمه حرام است؟ این فقط برای حسن و حسین(ع) است. به خدا قسم تو تنها با اطاعت از خدا به پاداش میرسی... تو برادر من هستی، اما تا زمانی که مطیع خدا باشی.» این یعنی در نظام عدالت رضوی، انتساب فامیلی به بالاترین مقام دینی و سیاسی، هیچگونه مصونیت قضایی و امتیازی ایجاد نمیکند.
راهکار دوم، عدالت اقتصادی از طریق توزیع عادلانه ثروت و مبارزه با تکاثر است. امام رضا(ع) ریشه بسیاری از بیعدالتیها را در انحصار ثروت میدانستند. راهکار ایشان برای عدالت اقتصادی، شفافیت مالی و گردش ثروت در جامعه بود. ایشان فلسفه تشریع احکامی مانند زکات را ایجاد توازن در جامعه و جلوگیری از انباشت ثروت در دست اقلیتی خاص میدانستند.
از سوی دیگر، خود ایشان وقتی به مقام ولایتعهدی رسیدند، کوچکترین تغییری در سطح زندگیشان ندادند و ثروتهای کلانی که به دستشان میرسید در تاریکی شب بین نیازمندان توزیع میکردند. پیام این رفتار برای سیستم مدیریتی این است که حاکم جامعه اسلامی حق ندارد از منابع عمومی برای ثروتاندوزی شخصی استفاده کند.
و در نهایت راهکار سوم، حاکمیت صالح است که پیششرط تحقق عدالت شمرده میشود. از دیدگاه امام رضا(ع)، قوانین عادلانه به تنهایی کافی نیستند؛ بلکه مجری عادل رکن اصلی عدالت است. به همین دلیل، وقتی مأمون با فریبکاری ولایتعهدی را به امام تحمیل کرد، امام با یک زیرکی بینظیر سیاسی شروطی را تعیین کردند: «من میپذیرم، به شرط آنکه نه کسی را عزل کنم، نه نصب کنم، نه حکمی دهم و نه سنتی را تغییر دهم.» چون میخواستند به تاریخ نشان دهند که در سیستم فاسد و غاصبانهای که بر پایه ظلم بنا شده، نمیتوان عدالت واقعی را پیاده کرد.
امام با عدم دخالت در عزل و نصبها، دست رد بر سینه ساختار ناعادلانه زدند و ثابت کردند که مسیر عدالت، از مجرای رهبری انسانهای معصوم، پاکدست و دور از هواهای نفسانی میگذرد.
برای پاسخ به این سوال، نخست بهتر است از خودمان بپرسیم: ما در حال حاضر امام رضا(ع) را چگونه میشناسیم؟ واقعیت این است که شناخت غالب جامعه ما از ایشان، بیشتر یک شناخت احساسی و عاطفی است؛ ما ایشان را بیشتر با مفاهیمی مثل ضامن آهو، شفا دادن بیماران و پنجره فولاد میشناسیم. این بعد عاطفی بسیار ارزشمند و سرمایه معنوی ماست، اما اگر در همین سطح متوقف شویم، به معرفت کامل نرسیدهایم.
برای ارتقای این معرفت و رسیدن به مقام عارفاً بحقه (شناخت همراه با حقانیت) باید سه گام برداشت:
گام نخست؛ تغییر نگاه از امام اعجاز به امام الگو است. اولین راهکار برای افزایش معرفت، تغییر زاویه دید است. ما باید بدانیم که ائمه(ع) فقط نیامدهاند تا با کرامات و معجزات، گرههای کور زندگی ما را باز کنند؛ بلکه آمدهاند تا به ما سبک زندگی بیاموزند. وقتی جوان امروز بداند که امام رضا (ع) یک رهبر فکری، یک رهبر بزرگ سیاسی (در جریان ولایتعهدی) و یک دانشمند مسلط بر علوم زمانه بوده است، نگاهش از یک نگاه صرفاً حاجتخواهانه، به یک نگاه الگوپذیرانه ارتقا پیدا میکند
گام دوم؛ بازخوانی تحلیلی میراث رضوی است. یعنی دومین گام، مطالعه دقیق و امروزی سخنان و سیره ایشان است. ما نمیتوانیم ادعای معرفت کنیم در حالی که با خطبهها، نامهها و مناظرات ایشان بیگانهایم. به عنوان مثال، کتاب ارزشمند عیون اَخبارِ الرّضا نوشته شیخ صدوق یک گنجینه است.
اگر دانشگاهیان، سیاستمداران و فعالان فرهنگی ما فقط بنشینند و روش گفتوگو و مدارای امام رضا(ع) با مخالفان فکری را در مناظرات تحلیل کنند، بزرگترین کلاس آزاداندیشی و سواد رسانهای را گذراندهاند. معرفت یعنی اینکه بدانیم منطق امام در برابر جریانهای انحرافی چه بوده است.
گام سوم هم پیوند زدن سیره رضوی با دغدغههای انسان معاصر است. ما زمانی به امام رضا(ع) معرفت پیدا میکنیم که ببینیم ایشان برای دردهای امروز جامعه چه نسخهای دارد. جوان امروز درگیر مسئله آزادیاندیشی، حقوق بشر، عدالت اقتصادی و کرامت انسانی است.
اگر ما بتوانیم نشان دهیم که امام رضا(ع) پیشگام حقوق کارگر بوده، مدافع آزادی علمی بوده و در برابر رانت و ویژهخواری ایستاده است، ناخودآگاه نسل امروز شیفته این مکتب میشود. معرفت یعنی ترجمه سیره امام(ع) به زبان نیازهای روز جامعه است.
انتهای پیام