کد خبر: 4353723
تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۴:۴۲
فتح قریب/ ۱۳۱

اثرات فضای مجازی بر کیفیت رابطه زوجین در شرایط بحرانی

یک روانشناس بالینی گفت: به‌طور معمول در شرایط بحران‌ مانند جنگ، سطح اضطراب جمعی بسیار بالاست؛ در چنین موقعیتی استفاده از اخبار و فضای مجازی می‌تواند تقویت‌کننده رابطه زناشویی و همچنین تخریب‌کننده باشد.

رضا یاری‌نیا، روانشناسدر روزهایی که فضای عمومی جامعه با خبرهای نگران‌کننده، تنش‌های سیاسی یا حتی زمزمه‌های جنگ پر می‌شود، اضطراب تنها در سطح اجتماعی باقی نمی‌ماند. این اضطراب به درون خانه‌ها نفوذ کرده و در گفت‌وگوهای شبانه، سکوت‌های طولانی و حتی به شیوه نگاه کردن زوج‌ها به یکدیگر تأثیر دارد. در چنین شرایط جنگی، بسیاری از افراد متوجه تغییری عجیب در روابط عاطفی در بحران می‌شوند، بعضی زوج‌ها به شکل بی‌سابقه‌ای به هم نزدیک می‌شوند، بیشتر همدیگر را در آغوش می‌گیرند، بیشتر حرف می‌زنند و نیاز به حضور یکدیگر را عمیق‌تر احساس می‌کنند. 

در مقابل، برخی دیگر فاصله می‌گیرند؛ سکوت می‌کنند، زودتر خسته می‌شوند یا حتی بهانه‌هایی برای دوری می‌جویند. این واکنش‌های متفاوت تصادفی نیستند.

از منظر روانشناسی، تهدیدهای جمعی مانند جنگ، ناامنی یا بحران‌های ملی، سیستم‌های عمیق روانی ما را فعال می‌کنند؛ سیستم‌هایی که ریشه در کودکی، الگوهای دلبستگی و شیوه‌های مقابله با استرس دارند. به بیان ساده‌تر، بحران‌ها مانند یک ذره‌بین عمل می‌کنند؛ آن‌ها الگوهای پنهان رابطه را بزرگ‌تر و واضح‌تر می‌کنند. 

در همین راستا خبرنگار ایکنا از قم با رضا یاری‌نیا، روانشناس بالینی و مشاور خانواده گفت‌وگویی کرده است که مشروح آن‌را در ادامه می‌خوانیم:

ایکنا - چرا در شرایط جنگ آستانه تحمل پایین می‌آید و تنش‌های خانوادگی بیشتر می‌شود؟

‌۱- فعال شدن مداوم سیستم «جنگ یا گریز» (Fight or Flight): در شرایط جنگی، مغز(به‌ویژه آمیگدال) دائماً در وضعیت هشدار قرار دارد. ترشح مستمر هورمون‌های استرس مانند کورتیزول و آدرنالین، بدن را در حالت گوش‌به‌زنگی(Hypervigilance) قرار می‌دهد. وقتی ذخایر روانی فرد صرف بقا و مدیریت ترس‌های بیرونی می‌شود، ظرفیت او برای صبوری در برابر مسائل کوچک روزمره مانند نحوه شستن ظرف‌ها یا لحن صحبت همسر به شدت کاهش می‌یابد. درواقع، آستانه تحمل پایین می‌آید چون ظرفیت روانی قبلاً توسط استرس بقا پر شده است.

‌۲- پدیده «جابه‌جایی» (Displacement): در روانکاوی، جابه‌جایی یک مکانیسم دفاعی است که در آن فرد خشم و اضطراب ناشی از یک منبع غیرقابل کنترل مانند جنگ، ناامنی اقتصادی یا تهدیدات سیاسی را به یک هدف در دسترس‌تر و امن‌تر منتقل می‌کند. فرد نمی‌تواند مستقیماً با عوامل جنگی مقابله کند، بنابراین ناخودآگاه این خشم انباشته را سر نزدیک‌ترین افراد خانواده خالی می‌کند، چراکه محیط خانواده محیطی است که فرد در آن احساس امنیت بیشتری برای ابراز هیجانات حتی هیجانات مخرب دارد.

‌۳- فرسایش شناختی و اختلال در تصمیم‌گیری: استرس مزمن باعث می‌شود قشر پیش‌پیشانی مغز (Prefrontal Cortex) که مسئول منطق، کنترل تکانه و همدلی است، ضعیف‌تر عمل کند. در مقابل، بخش‌های بدوی مغز که با هیجانات آنی سر و کار دارند، حاکم می‌شوند. این یعنی افراد در شرایط بحرانی، کمتر می‌توانند قبل از واکنش نشان دادن فکر کنند و رفتارهای تکانشی (Impulsive) و پرخاشگرانه در آن‌ها تقویت می‌شود.

‌۴- فقدان کنترل و پیش‌بینی‌ناپذیری: یکی از نیازهای اساسی انسان، داشتن حس کنترل بر محیط است. جنگ این حس را کاملاً از بین می‌برد. وقتی افراد در دنیای بیرون احساس بی‌قدرتی می‌کنند، ممکن است تلاش کنند این قدرت را در محیط خانه با کنترل‌گری مفرط یا تحمیل عقاید به اعضای خانواده جبران کنند. این کشمکش برای کسب قدرت در فضای کوچک خانه، جرقه دعواهای شدیدی را می‌زند.

۵- کاهش تاب‌آوری به‌دلیل بی‌خوابی و خستگی مزمن: اخبار بد مداوم، صدای انفجار یا حتی اضطراب انتظار، الگوی خواب را مختل می‌کند. کم‌خوابی به‌طور مستقیم با کاهش تاب‌آوری و افزایش تحریک‌پذیری(Irritability) در ارتباط است. بدنی که خسته است و ذهنی که آرامش ندارد، نمی‌تواند از استراتژی‌های حل مسئله‌ بالغانه استفاده کند.

‌در نهایت، در چنین دوران سختی، آنچه رخ می‌دهد یک واکنش طبیعی به شرایط غیرطبیعی است. شناخت این مکانیسم‌ها اولین قدم برای این است که خانواده‌ها به جای جبهه گرفتن علیه یکدیگر، متوجه شوند که دشمن اصلی اضطراب مشترکی است که از بیرون تحمیل شده است.

ایکنا - تفاوت اضطراب ناشی از جنگ و اضطراب‌های معمولی در چیست؟

اضطراب ناشی از جنگ و اضطراب‌های معمولی هر دو در ذهن و بدن ما به‌عنوان استرس ثبت می‌شوند، اما از جهت منشأ آن‌ها تفاوت‌های بنیادینی دارند.

نخست: اضطراب روزمرگی معمولاً با عملکرد ما درگیر است؛ به‌طور نمونه نگرانی درباره بدهی‌ها، فشار کاری، یا روابط اجتماعی و موارد دیگر که در یک ساختار امن زندگی رخ می‌دهند، اما اضطراب جنگ ریشه در بقای بیولوژیک دارد و سیستم عصبی نه با یک چالش، بلکه با یک تهدید مرگبار مداوم روبه‌رو است. 

دوم: اضطراب معمولی اغلب نقطه پایان دارد، ولی در اضطراب جنگ سیستم عصبی فرد به جای بازیابی انرژی در وضعیت جنگ یا گریز گیر می‌کند که منجر به فرسودگی شدید سیستم عصبی می‌شود.

سوم: در اضطراب عادی ما تا حدی می‌توانیم آینده را کنترل کنیم، اما در اضطراب جنگ، عدم قطعیت مطلق حاکم است که این عدم قطعیت، توانایی پردازش شناختی مغز را مختل می‌کند.

تفاوت اصلی این دو اضطراب در این است که در اضطراب روزمره، مغز  دنبال حل مسئله است؛ اما در اضطراب جنگ، هدف مغز زنده ماندن است.

ایکنا - یکی از وظایف اصلی همسر، فراهم کردن پناهگاه امن برای دیگری است. وقتی خود فرد در وضعیت اضطراب جنگ است، چگونه می‌تواند نقش حمایت‌گر را ایفا کند؟ آیا ممکن است زوج‌ها در این شرایط دچار هم‌گویی اضطراب (یعنی فقط با هم از ترس‌ها حرف زدن) شوند؟ 

در آیه ششم سوره مبارکه تحریم می‌خوانیم: «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا؛ خود و خانواده‌تان را از آتش حفظ کنید.»؛ همسر نباید نسبت به خانواده خود در هر شرایطی بی‌تفاوت باشد، اما در شرایط جنگی وضعیتی پیش‌آمده که عنوان «پناهگاه امن» بودن برای همسر کمتر جلوه می‌کند. زیرا وضعیت تهدید، ناامنی یا فشار شدید روانی این نقش‌پذیری همسر را به‌طور طبیعی مختل می‌کند.

در حالت جنگ یا گریز سیستم عصبی در حالت هشدار قرار می‌گیرد و در نتیجه تنظیم هیجان دشوار می‌شود، صبر و حوصله پایین می‌آید و ظرفیت همدلی و شنیدن نگرانی‌های دیگران کاهش پیدا می‌کند که در این حالت بدن و ذهن عملاً درگیر حفظ بقاست و توان ارائه امنیت بسیار کمتر می‌شود و در این شرایط زوج‌ها دچار «هم‌گویی اضطراب» می‌شوند. زیرا هر دو نفر مضطرب‌اند و گفت‌وگوها حول نگرانی‌ها، فاجعه‌سازی‌ها و بدترین سناریوها می‌چرخد.

هر بار صحبت درباره اضطراب، به‌جای تخلیه، سطح اضطراب هر دو را بالا می‌برد و در نهایت رابطه از «منبع آرامش» تبدیل به «اتاق پژواک نگرانی» می‌شود، هر دو نفر فکر می‌کنند از هم حمایت می‌کنند، اما درواقع اضطراب را تقویت می‌کنند.

چند راهکار عملی برای مدیریت اضطراب وجود دارد که عبارتند از:

۱- چرخه اضطراب را نام‌گذاری کنید، مانند: فکر کنم هر دو الان خیلی نگرانیم و داریم اضطراب همدیگر را شدت می‌دهیم. در این صورت مغز با نام‌گذاری، هیجان را بهتر تنظیم می‌کند.

۲- به‌جای حرف زدن مداوم درباره نگرانی‌ها، ۱۵ تا ۲۰ دقیقه، زمان مشخص برای صحبت از نگرانی، تعیین کنید و بقیه روز را به فعالیت‌های آرام‌ساز اختصاص دهید که این کار از تبدیل شدن رابطه به «اتاق بازپخش اضطراب» جلوگیری می‌کند.

۳- در کنار صحبت از ترس‌ها، باید با هم غذا بخورید، فیلم یا سریال ببینید و قدم بزنید، تماس بدنی (در حد راحتی) داشته باشید. اگر ۹۰ درصد گفت‌وگوها درباره نگرانی‌ها باشد، رابطه دیگر توان تنظیم ارائه نمی‌دهد.

۴- هر فرد باید ابتدا خودش را تا حدی تنظیم کند از جمله تنفس آرام، فاصله‌گیری کوتاه، حمام گرم، موسیقی و نوشتن

۵- اگر یکی از افراد در زمان نامناسب وارد بحث‌های اضطرابی شود، محترمانه بگوید که الان انرژی لازم برای این صحبت را ندارم، می‌توانیم یک زمان دیگر درباره‌ش حرف بزنیم؟ این کار حمایت‌گری را کاهش نمی‌دهد بلکه پایداری رابطه را حفظ می‌کند.

ایکنا - تا چه حد مصرف اخبار و فضای مجازی در دوران بحران می‌تواند به بهبود یا تشدید روابط زناشویی کمک یا آسیب برساند؟

به‌طور معمول در شرایط بحران‌ مانند جنگ، سطح اضطراب جمعی بسیار بالاست. در چنین موقعیتی استفاده از اخبار و فضای مجازی می‌تواند تقویت‌کننده رابطه زناشویی و همچنین تخریب‌کننده باشد. بستگی به میزان و چگونگی پیگیری اخبار دارد.

الف) تأثیرات منفی آن، اگر مصرف کنترل‌نشده باشد که اولاً در افزایش اضطراب و انتقال آن به رابطه در بحران‌ها، مغز در حالت تهدید قرار می‌گیرد.

مصرف مداوم اخبار، سطح کورتیزول(هورمون استرس) را بالا نگه می‌دارد و باعث تحریک‌پذیری می‌شود و آستانه تحمل را پایین می‌آورد. در نتیجه دعواهای کوچک، بزرگ و سوءتفاهم‌ها بیشتر می‌شود و همسر به‌جای «همراه» تبدیل به «تخلیه‌گاه اضطراب» می‌شود.

دوم مقایسه‌های مخرب در فضای مجازی که در زمان بحران، بعضی افراد در شبکه‌های اجتماعی زندگی ظاهراً عادی یا حتی شاد خود را نشان می‌دهند و تحلیل‌های افراطی یا پیش‌بینی‌های فاجعه‌آمیز منتشر می‌کنند که این باعث شود یکی از زوجین بگوید «ببین بقیه چقدر آرامند» یا برعکس، «تو چرا مثل فلانی نگران نیستی؟» و این اختلاف در شیوه مواجهه با بحران، تنش ایجاد می‌کند.

سوم دوقطبی شدن دیدگاه‌هاست که در شرایط جنگ یا بحران، فضای مجازی شدیداً دوقطبی می‌شود. اگر زوجین دیدگاه سیاسی یا تحلیلی متفاوتی داشته باشند و یکی بیشتر اخبار دنبال و دیگری اجتناب کند، ممکن است اختلاف به هویت و ارزش‌ها کشیده شود، نه صرفاً خبر.

چهارم کاهش صمیمیت است که وقتی هر دو یا یکی از طرفین ساعت‌ها درگیر گوشی و ذهنش درگیر تحلیل‌ها و اخبار باشد، زمان باکیفیت کاهش می‌یابد و فاصله عاطفی ایجاد می‌شود.

زمانی که مصرف اخبار این نشانه‌ها را داشته باشد، مخرب شده است، بنابراین دعواها بیشتر و شدیدتر شده، یکی از طرفین منزوی شده، خواب مختل شده، احساس ناامنی دائمی در خانه ایجاد شده و بحث‌ها فقط حول بحران می‌چرخد.

ب) تأثیرات مثبت آن، اگر آگاهانه مدیریت شود، بحران می‌تواند رابطه را عمیق‌تر کند، بنابراین یکی از موارد همدلی و اتحاد در برابر تهدید این است که زوجین اخبار را با هم بررسی و درباره احساسات‌شان صحبت کنند و برای امنیت و برنامه‌های آینده با هم تصمیم بگیرند و این سبب تقویت احساس «ما در یک تیم هستیم» می‌شود.

دوم رشد مهارت‌های ارتباطی است، زیرا بحران فرصتی است برای تمرین گفت‌وگوی بدون قضاوت، شنیدن نگرانی‌های همدیگر و تنظیم هیجانات قبل از واکنش.

سوم تعریف مرز مشترک با اخبار است که برخی زوج‌های سالم در بحران ساعت مشخصی برای دنبال کردن اخبار تعیین می‌کنند، بعد از آن درباره موضوعات آرام‌تر صحبت می‌کنند، فضای خانه را از «حالت جنگی دائم» خارج می‌کنند و این کار احساس امنیت روانی ایجاد می‌کند.

در دوران جنگ، مهم‌ترین نیاز روانی انسان «امنیت» است، اگر خانه تبدیل به محل بازپخش مداوم بحران شود، رابطه فرسوده می‌شود، اما اگر خانه تبدیل به «پناهگاه مشترک» شود، رابطه عمیق‌تر می‌شود.

انتهای پیام
خبرنگار:
الهام حلاجیان
دبیر:
مژگان فرهنگیان
captcha